«پسر» نوجوان است که پدر و مادر خود را از دست میدهد. او به خواستهی آنها مسیری که با هم آغاز کرده بودند تا «فردا» را بیابند، ادامه میدهد. سالها میگذرد و او تبدیل به مردی جوان میشود، اما هنوز نتوانسته فردا را بیابد. در این راه اما با خانوادهی کرود آشنا میشود و خوشحال از دیدن انسانهایی دیگر با آنها همراه شده و عاشق «ایپ» میشود. «گِرِگ»، پدر ایپ، از اینکه دخترش را از دست دهد، ناراحت است، پس در این میان ناراحتیهای خود را به شکلهای گوناگون نشان میدهد تا اینکه همهی آنها با دیواری بلند که پشت آن فردا وجود دارد مواجه میشوند. عبور از این دیوار خود آغازگر اتفاقاتی جدید برای این خانواده است.
«کرودها» اولین بار در سال ۲۰۱۳ ساخته شد. خلاقیت داستان و استفاده از داستانی که نسل بشر را از زمان غارنشینی همراه با طنزی روان نشان میداد، باعث توجه بسیاری از مخاطبان دنیای انیمیشن شد. و شاید کمتر کسی فکر میکرد بعد از آن داستان خلاق و زیبا، سازندگاناش بتوانند در ادامه نیز داستانی بسازند که دچار تکرار نشده باشد و هنوز جذابیتهای داستان اول را داشته باشد، اما این انیمیشن ساده و درعین حال متفکرانه باز هم توانست بینندگاناش را متعجب و غافلگیر کند. ورود شخصیت «پسر» به داستان و استفاده از داستانی عاشقانه و ایجاد نوعی رقابت برای تنها پسر موجود در زمین میان دو خانوادهی کرودها و خانواده «بِتِرمَن» باعث نوعی نشاط در داستان شده است. البته که انیمیشن به همین داستان عاشقانه بسنده نمیکند و با ایجاد فضای ماجراجویانه و جدید نگاهی متفاوت به نسل بشر نیز کرده است.
شخصیت مادربزرگ در این انیمیشن تبدیل به فردی جدید و قابل توجه شده است. پسر و خانوادهی بترمن نیز با ورودشان فضایی جدید را ایجاد کردهاند. تمام شخصیتهای داستان پرداخت قوی دارند و بیننده میتواند همهی آنها را درک کرده و از دیدن همهی آنها لذت ببرد. خلاقیت داستان و اتفاقات مختلف و ماجراجویانهی آن نیز این انیمیشن را از خستهکننده بودن دور کرده و به راحتی میتوان در آن منتظر اتفاقی جدید، جالب و البته خندهدار باشیم. محیط ایجاد شدهی جدید بستری مناسب است برای این خلاقیتها که سازندگان انیمیشن توانستهاند از آن بهترین بهره را ببرند. وسایل جدید و ارتباطی که خانوادهی کرودها سعی میکنند با این وسایل و نیز با افراد جدید ایجاد کنند، خود از دلایل خلاقیت و از زیباییهای داستان است.
این انیمیشن درواقع بشر غارنشین را در برابر بشر نسل جدید قرار میدهد و تضادهای موجود این دو نسل را هم به خوبی با نمادهای متفاوت و زیبایی نشان میدهد. پسر به دنبال جایی بهنام فردا است، اما چیزی بهتر و بالاتر را در انتهای داستان مییابد. پنجرهای که «تانک» به آن معتاد میشود و در تمام مدت خیره به آن است؛ یکی از زیباییهای نمادین داستان است. این پنجره همان قابهای نسل جدید است که به صورت تلویزیون و گوشیهای موبایل نمود پیدا میکنند و همه ما را به خود معتاد کردهاند. این زیباییهای متضاد را در تصاویر و نوع رفتارها و لباسهای این دو خانواده نیز میتوان یافت. انسانهایی پابرهنه با موهایی ژولیده و لباسهایی با پوست حیوانات در مقابل خانوادهای که کفش میپوشند، حمام میروند و حتی گردنبندهایی را بر گردن آویزان میکنند. تمام این نکات تصویری نیز در داستان دیده شده و فضای داستان را هرچه بیشتر برایمان ملموس میکند.
استفاده از موسیقی زیبا و قدیمی معروف در میان داستان با حالتی آمیخته با طنز مزیت دیگر این انیمیشن است که زیبایی تصاویر را دوچندان کرده است. صداهای شخصیتهای داستان هم همانطور که در قسمت اول آن شنیده میشد، صداهایی جذاب بوده که بر روی تصاویر بهخوبی نشسته و درواقع به تصاویر جان داده است. نیکلاس کیج، اما استون، رایان رینولدز از صداهای آشنای این انیمیشن هستند. اما یکی از مهمترین مزیتهای این انیمیشن زبان طنزآمیز آن است که به سادگی و به راحتی درک میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.