«لی-یونگ» و «سو-جین» دو دوست از دوران کودکی هستند که در استخرهایی که حالا در آن برای المپیک تمرین میکنند، با هم آشنا شدهاند. آنها هر دو در تیم شیرجهی زنان کره فعالیت میکنند، اما این لی-یونگ است که همیشه برتر و بهتر از سو-جین و دیگران عمل کرده و مورد تشویق همگان است. سو-جین جز مدالهای برنز و نقره نمیتواند مدالی دیگر را کسب کند و حس میکند همواره در سایهی لی-یونگ قرار گرفته است. یک شب زمانی که این دو از تمرین به خانه بازمیگردند و هوا بارانیست، تصادفی صورت میگیرد و اتومبیل این دو به دریا فرو میرود.
ورزشکار یا هنرمند برتر بودن چالشی بزرگ است و همواره در برابر این افراد موقعیتهای متفاوت و سختی را قرار میدهد؛ حتی برای بااستعدادترین این افراد. هیچکدام از ورزشکارانی که مدالهای طلاشان هر روز بیشتر میشود یا هنرمندانی که با موسیقی یا هنرشان هر روز آثاری بهتر و متفاوتتر میسازند، به راحتی به این مهم دست نمییابند و همواره بهای زیادی را هم از لحاظ جسمی و هم روحی میپردازند. فیلم «قوی سیاه»، محصول ۲۰۱۰، دربارهی دختریست که میخواهد تحت هر شرایطی از دیگران بهتر بوده و کارش را بینقص انجام دهد. فیلم اما ریشه این احساس بینقصبودن را درواقع در همان نقصانهای روحی شخصیت نینا میداند. او نمیتواند خود را دارای نقص ببیند و حتی کوچکترین زخمها هم برایاش بزرگ دیده میشوند پس هرکاری انجام میدهد تا این نقصها را بپوشاند. در فیلم «شلاق»، محصول ۲۰۱۴، نیز داستان از زاویهای دیگر به مسألهی بینقص بودن و تلاش این افراد برای برتر بودن میپردازد.
فیلم «دیوا» (به دختری مغرور که احساس میکند از همه خاصتر و مهمتر است دیوا گفته میشود) درواقع تلاش دو شخصیت است که میخواهند هر یک برتر و بهتر از دیگری باشند و برای این اتفاق نیز دست به هرکاری میزنند. لی بعد از تصادفاش و گمشدن سو مدام گذشتهاش را میبیند و لحظات با هم بودن و سختیهایی که در راه رسیدن به موفقیت کشیده است، در برابرش ظاهر میشود. در تمام این خاطرات سو با اوست. لی بیاد میآورد که زمانی سو از او بهتر و برتر بوده است. بیاد میآورد که چه کارهایی حتی او انجام داده تا سو دیگر آن دختر بهتر و موفقتر نباشد. تاریکیها کمکم خود را از درون لی بیرون میکشند و نشان داده میشوند. این تاریکیها در درون سو نیز وجود داشتند. فیلم در روایتی رمزگونه و غیرخطی با فلشبکهایی ما را به گذشته میبرد و این رفتوآمدها که در ذهن لی به گذشته رفته و دوباره به حال برمیگردد، ما را بیشتر و بیشتر با شخصیت لی آشنا میکند. اما در این میان سو فراموش شده است. تمام تمرکز فیلم بر لیست، شاید اگر به احساسات درونی سو نیز بیشتر پرداخته شده بود، هم سو از سوی بیننده بیشتر درک میشد و هم شخصیت لی و دلایل کارهایی که انجام میدهد. فیلم داستان جذابی دارد که میتوانست با شخصیتپردازیهای بیشتر به سو یا حتی مربیشان بهتر از این نیز عمل کند. شخصیت مربی هم به عنوان کسی که بیشترین سهم را در ارتباط با این دو شخصیت دارد، دست کم گرفته شده و بیننده همواره احساس میکند چیزی در داستان کم است.
یکی از مزیتهای این فیلم را باید در تصاویر، شاتها و طریقهی تدوین آنها دانست. از آب هم به عنوان ابزاری برای زیباترشدن فیلم باید نام برد. قاببندی و زاویهی دوربین همواره در جای مناسبی قرار دارد. زمانی که لی به درون آب شیرجه میزند نگاه دوربین گاه از پایین است. گاه از زاویهی کناری و گاه حتی با این شیرجه همراه شده از بالا تا پایین و تا عمق آب او را همراهی میکند. چرخش دوربین هم در هنگام این شیرجهها زیبایی تصاویر را به همراه دارد و احساس شیرجهزنان را در آن لحظه میتواند نشان دهد. این شیرجهها گاه همراه با خیالهای لی بوده و تصاویر رازگونه و حتی ترسناک میشوند. کلوزآپ سکانس ابتدایی از چهرهی لی در درون استخر و در ادامه کلوزآپهای دیگری از او هم باعث نزدیکی بیشتر بیننده با این شخصیت شده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.