یکی از سبکهای مورد علاقه برای مخاطبین در سینما، سبک وحشت و دلهره هست؛ حالا خالق اثر میتواند خودش داستان را ابداع کند و یا از نوشتههای دیگران بهره ببرد. در فیلم «گرتل و هنسل» هم کارگردان در تلاش بوده به افسانهی کهن آلمانی نزدیک شود یا حداقل از نام آن سودببرد.
روایت دختر جوان و برادرش است که به جنگلی پناه برده و بهدنبال غذا و مکانی برای سکونت هستند. آنها حتی برای یافتن شغل و امرارمعاش نیز در تکاپو بودند و نتوانستند به مطلوبی دستیابند. در میانهی جنگل به خانهای میرسند و با ورود به آن خانه و صاحبخانهاش ماجراهایی شکل میگیرد که بهتر است خود به تماشای آن بنشینید.
از نکات مثبت فیلم باید به فیلمبرداری اثر اشاره کرد. نوع فیلمبرداری و متعاقبا آفرینش وحشت و جو دهشتناک را، نباید نادیده انگاشت. خلق دلهره با صداهای ایجادشده که در بیننده حس اضطراب را بهوجود میآورد، مجذوبکنندهاست. از دیگر مزیتهای فیلم، جذابیتهای دیداریایست که در کنار طراحی صحنه و لباس بهخوبی شاهد آن هستیم. بازیگرانی همچون «سوفیا لیلیس» در نقش گرتل و«الیس کریگ» خالق کاراکتر جادوگر، تز نقاط قوت فیلم محسوب میشوند. موسیقی فیلم هم حس دلهره را بهخوبی به مخاطب القاء میکند و مزیت دیگر فیلم است.
اما در کنار نقاط قوت، نقاط ضعف فیلم آنچنان عیان بود که معیارهای مناسب مزبور را متاسفانه تحتالشعاع خود قرار داد و از جذابیت اثر کاست.
فیلمنامهی فوقالعاده ضعیف و داستانی تکراری؛ ریتم کند و کسالتبار داستان؛ ایدههای تکراری و خالی از خلاقیت و هیجان؛ که برخی اوقات ترس دروغین و تصنعی را در مخاطب بوجود میآورد را میتوان از این نقاط نامبرد.
بیننده با شنیدن نام اثر گوئی بهدنبال داستانی به دهشتناکی و جذابی «هنسل و گرتل» نوشتهی برادران «گریم» است که به هیچ میرسد؛ حتی اگر بخواهیم بگوئیم «آز پرکینز» کارگردان اثر با جابجایی نامها قصد ایجاد اثری متفاوت از افسانهی مشهور محلی آلمانی داشته باز هم در آفریدناش قاصر بوده؛ اثر بیش از این میتوانست به مدد نقاط قوت، قوی جلوه کند و تحسین همگان را در این ژانر برانگیزد. با تمام این اوصاف، یکبار، تماشای این اثر خالی از لطف نخواهدبود و برای قشر نوجوان میتواند راضیکننده باشد.