پوستر فیلم بذار بره

برای رهایی

بذار بره
Let Him Go
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

اینکه از یک درام چه می‌خواهیم و انتظار ما برای کشف‌وشهود در این اثر چیست، به لوکیشن فیلم و آن حس هم‌ذات‌پنداری بین کاراکترها و مخاطبان بستگی دارد. فیلم «بذار بره» در میانه‌ی قرن بیستم و در مکانی به‌دور از آمریکای پرهیاهوی قرن بیستمی می‌گذرد. کاراکترها همان آمریکایی‌های حاشیه‌ی شهرنشین و به‌دور از جنجال هستند که خود را با سبک زندگی سنتی وفق داده‌اند. جورج و مارگارت به‌همراه تنها پسر و عروس و نوه‌اشان زندگی می‌کنند و کار آنها رام کردن اسب‌های وحشی است. افتتاحیه‌ی اقتصادی کارگردان برای ورود به خط اصلی روایت از آن کارهایی است که کمتر کارگردانی جسارت پرداخت به آن را دارد. معمولاً بین ده تا پانزده دقیقه طول می‌کشد تا شخصیت‌های اصلی داستان برای مخاطب نمایان شوند و همین امر باعث می‌شود تا پرده‌ی دوم فیلم کمی دچار عجله شود. اما «توماس بزوکا» با شش دقیقه این دو کاراکتر را به‌سوی خط اصلی روایت خود پرتاب می‌کند. پسر آنها بر اثر یک حادثه و از روی اسب افتادن می‌میرد و این زوج به چند سال بعد پرتاب می‌شوند، جایی که دست عروس خود را در دست مرد دیگری قرار داده‌اند تا این بیوه‌ی جوان بتواند در سایه‌ی یک مرد دیگر زندگی جدیدی را آغاز کند.
اما اتفاق اصلی فیلم چیست؟ شاید در نظر اول کتک خوردن عروس و نوه‌اشان توسط تازه‌داماد باشد. مخاطبی که بیشتر آثار کوین کاستنر را دیده است و با‌توجه‌به چهره‌ی زمخت و سرد او و اینکه یک کلانتر بازنشسته است، انتظار یک اثر انتقامی را دارد. اما بزوکا با صبر و حوصله‌ای مثال‌زدنی که در آثار متوسط قبلی او نشانی از آن را نمی‌توان یافت، این زوج را به سفری جاده‌ای می‌کشاند. فیلم با اصرار روی سکانس‌های جاده‌ای، مخاطب بی‌صبر را مجاب می‌کند تا همراه این دو نفر به سفری برای پیدا کردن نوه‌اشان شود. فیلم با فرار خود از شلوغ‌ترین مکان‌های آمریکای میانه‌ی قرن بیستم و عبور از مسیری ساکت در میانه‌ی متمایل به‌غرب ایالات متحده، ما را به‌یاد «برادران سیسترز» ژاک اودیار می‌اندازد. اما نه در شباهت این سفر، بلکه در نقطه‌ی مقابل آن بودن. اودیار در برادران سیسترز سعی دارد دو کابوی را به درون زندگی مدرن و شلوغ آمریکایی بفرستد و به‌نوعی آنها را برخلاف سبک‌و‌سیاق سینمای وسترن در رستوران‌های شیک و در تعامل با مردمان شهری و مدرن قرار دهد. اما در این فیلم، بزوکا سعی دارد تا جایی که می‌تواند جورج و مارگارت را به‌آرامی در خط جاده‌ای خلوت که طبیعت کاراکتر اصلی آن است هدایت کند. بزوکا با ذکاوت تمام شخصیت پیتر را سر راه آنها قرار می‌دهد و تک‌تک دیالوگ‌های ردوبدل‌شده بین آنها نشان از این دارد که پیتر بزرگ‌شده‌ی نوه‌ی آنهاست، اگر اقدامی برای نجات او از دست خانواده‌ی کاملاً سنتی و متحجر ویبوی نکنند. پیتر ورای این تعریف نشان از بومیان اصلی ایالات متحده دارد که در جامعه‌ی مدرن آمریکایی سرگردان هستند و دیگر حتی زبان بومی خود را نیز فراموش کرده‌اند. همین ترکیب سه‌نفره باعث شکل گرفتن پرده‌ی سوم فیلم می‌شود. بزوکا در این پرده نیز عجله نمی‌کند و با صبری که تاکنون داشته است سعی دارد تلاقی بین خانواده‌ی وبیوی و این زوج را به‌تصویر بکشد. بازی زیبای «لوی منویل» در نقش بلانش بیوی نیز باعث پررنگ‌تر شدن این تقابل می‌شود. باید گفت که بزوکا در پرده‌ی سوم، مخاطب انتقام‌جوی خود را نیز اغناء می‌کند. اما پای‌اش را از منطق روایی اثر فراتر نمی‌گذارد. فیلم «بذار بره» اثری نرم و متعادل از کارگردانی است که توانسته تابه‌اینجای کارنامه‌ی فیلم‌سازی خود بهترین اثرش را در قاب بیاورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟