پوستر فیلم شکاف تاریک

سفری رو به روشنایی

شکاف تاریک
The Dark Divide
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«رابرت» به گفته‌ی خودش در جست‌وجوی یافتن گونه‌های جدیدِ پروانه است. او می‌خواهد یکی از جنگل‌های ملی و حفاظت‌شده‌ی جنوب واشنگتن را با پای پیاده طی کند.
فیلم‌هایی که در آنها یک شخصیت به‌دنبال یافتن هویت ازدست‌رفته‌‌اش قدم به سفر یا ماجراجویی‌های خاص می‌گذارد، با اینکه روندی کند و آهسته دارند، اما مخاطبان خاص خود را یافته‌اند. درواقع مخاطبی که خودش توانایی رفتن به سفرهای جست‌و‌جوگرانه را ندارد، با دیدن این‌گونه داستان‌ها می‌تواند با این شخصیت‌ها همراه شده و او نیز خود را بیابد. گاه این فرد پسری جوان است در فیلم؛ «به سوی طبیعت وحشی»، محصول ۲۰۰۷، که در دوران جوانی به‌دنبال یافتن معنای زندگی است و گاه زنی میا‌سال است در فیلمِ «وحشی»، محصول ۲۰۱۴، که بعد از ازدواج ناموفق‌اش دچار احساس شکست و ناکامی شده و پا به طبیعت وحشی می‌گذارد تا دوباره خودش را به‌دست بیاورد. و حالا در فیلم «شکاف تاریک» مردی میانسال قرار است برای مرگ همسر و عشق‌اش سوگواری کند.
این فیلم داستانی واقعی‌ست از یکی از مشهورترین نویسندگان و لپداپتریست‌های آمریکایی -به کسانی گفته می‌شود که درباره‌ی حشرات به ویژه پولکبانان به تحقیق می‌پردازند مانند پروانه‌ها- که در سال ۱۹۹۵ رخ داده است. «رابرت پال» که متولد ۱۹۴۷ است، این ماجراجویی را بعد از اینکه «تئا»، همسرش، را از دست می‌دهد، انجام داده است. داستان درواقع رابرت را نشان می‌دهد که به بهانه‌ی یافتن پروانه‌ها، برای یافتن دوباره‌ی خودش دست به کاری می‌زند که کمتر کسی در سن او و با موقعیت او انجام می‌دهد. او معلم و نویسنده است و تا‌به‌حال هرگز این‌گونه به جنگل نرفته است -شاید حتی اصلاً به جنگل نرفته باشد- و هنگامی که می‌خواهد این کار را انجام دهد توسط دوستان، همکاران و حتی مردمِ عادی‌ای که او را نمی‌شناسند و تنها قیافه‌ی او را می‌بینند، تمسخر می‌شود. اما او به‌خاطر خودش و به‌خاطر تئا، بدون توجه به کسی، به این ماجراجویی دست می‌زند. او نه از خرس‌ها می‌ترسد و نه از پاگنده‌ها. او برای محک‌زدن خودش و توانایی‌های‌ا‌ش تصمیم گرفته به این مهم دست بزند و هیچ‌چیز نیز در این مسیر جلودارش نیست. زیباتر آن است که طبیعت هم صدای او را می‌شنود و او را در مسیرش یاری می‌کند. آری همان طبیعت وحشی که باد و باران‌های سهمگین‌اش و حیوانات خطرناک‌اش به‌راحتی می‌توانند انسان‌های زیادی را به کام مرگ ببرند، این بار با شنیدن صدای رابرت و با دیدن روح بزرگ‌اش او را یاری می‌کنند تا با هم‌زیستی‌ مسالمت‌آمیزی این مسیر طولانی را طی کند.
البته که در این مسیر اتفاقات زیادی هم برای‌ رابرت رخ می‌دهد. جغد سیاه مرموزی روی سرش می‌نشیند و این همان آمیختن انسان است با طبیعت. یا آنجا که در غاری بزرگ گرفتار می‌شود؛ او درست به‌مانند انسان‌های اولیه که هنوز خود را جزئی از طبیعت می‌دانستند و نه اشرف آن، عریان است و عریان تمام آن سطوح گذشته را می‌بیند و انگار به اصل خودش باز می‌گردد. اما آنجا که رابرت می‌گوید:«تنها حیوانات وحشی‌ای که در مسیر به من حمله کردند، همان کارگرانی بودند که مرا برای سرگرمی مورد تمسخر قراردادند»، شاید تمام حرف فیلم است که دیگر حتی نیازی به ایماواشاره نداشته و فیلم عیان آن را به زبان آورده است.
فیلم «شکاف تاریک» در روایتی موازی، رابرت را از درون جنگل و طبیعت زیبا و بکر پیرامونی‌اش به خانه و در کنار همسرش تئا هم می‌برد. همسری که سرطان دارد و درحال جنگیدن با مرگ است. اینکه چطور رابرت از مردی آرام و ریسک‌ناپذیر با شخصیتی درون‌گرا تبدیل به مردی خسته، ناآرام و ریسک‌پذیر می‌شود، چنان‌که حاضر است دربرابر زندگی با مرگ هم دست‌وپنجه نرم کند را می‌توان با همین نوع روایت به‌خوبی دید و آن را حس کرد. او جنگیدن برای زندگی را از تئا یاد گرفته است. تئا موفق نشد و رابرت می‌خواهد موفق شود.
اما نکته‌ی قابل‌توجه دیگر فیلم بازیگر نقش رابرت است. «دیوید کراس»، کمدین آمریکایی، به‌خوبی توانسته است با جدیت تمام این نقش را بازی کند، به گونه‌ای که در عین خنده‌دار آمدن بعضی سکانس‌ها بیننده می‌تواند درهمان حال او و احساسات زیبای‌اش را درک کرده و دوست‌اش داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟