افتتاحیهی فیلم را باید یک فیلم کوتاه مجزا دانست و آن را از مابقی داستان جدا کرد. اینگونه میتوان گفت که بعد از دو ساعت و پانزده دقیقه وقت خود را هدر ندادهایم و حداقل در بین این تصاویر بیمحتوا توانستهایم یک اثر قابل تحمل و کوتاه را مشاهده کنیم. دیوید پریر بهعنوان کارگردان این اثر در ژانر دلهره-جنایی، تمام سختافزار موجود برای ساخت یک اثر ثابل تأمل و خوب را در اختیار داشته است. مدت زمان مناسب برای پرداخت شخصیتها و رخدادها یکی از مهمترین این عوامل است. او در این دو ساعت و پانزده دقیقه، آنقدر فرصت داشته که بتواند هر کدام از شخصیتهای خود را تبدیل به یک کاراکتر ماندگار در این ژانر بکند. اما نتوانسته و با سردرگمی ذهنیاش فیلم را به ناکجاآباد (البته در آن معنای Neverland که سرزمینی خیالی محسوب میشود) هدایت کرده است.
فیلم با چهار جهانگردِ ماجراجو آغاز میشود که در جایی میان آسیای شرقی و رشتهکوههای هیمالیا در حال کوهپیمایی هستند. برحسب اتفاق یکی از آنها به درون گودالی میافتد (که معنای دقیق آن در باورهای ذهنی آن فرقه «مغاک» است). یکی از همراهان به کمک او میشتابد، اما او را چهارزانو مقابل یک اسکلت دِفرمه که مطمئناً متعلق به یک انسان عادی نیست میبیند. دوست محسورشده میگوید که اگر به او دست بزند، میمیرد. اما بههرطریقی شده او را از آن مغاک بیرون میآورد. بهسبب نامساعد بودن آبوهوا، تصمیم میگیرند تا در کلبهای اتراق کنند. روز اول، روز دوم و روز سوم قرار است تبدیل به تکرارهای فیلم شوند و ماهیت «تهیمرد» را به ما بنمایانند. اسمی زیبا که افتتاحیهی فیلم بسیار خوب و کامل آن را به ما معرفی میکند. تهیمرد همهچیز و همهکس است، اما درعینحال هیچچیز و هیچکس است. او از ذهن انسان تغذیه میکند و روح او را میخورد تا خود را در کالبدی انسانی از زمانی به زمان دیگر منتقل کند. آنقدر پلات فیلم جذاب است که هر مخاطبی در ابتدا وسوسه میشود تا اثر را بدون هیچ پیشقضاوتی تماشا کند. اما همانطور که در بالا عنوان شد، افتتاحیهی فیلم تنها جذابیت و زیبایی فیلم است و با حک شدن عنوان فیلم روی صفحه و وارد شدن به زندگی کاراکترهای دیگر، فیلم قدمبهقدم خود را به درون مغاکی نافرجام سوق میدهد.
اینطور میتوان گفت که برخی از دیالوگهای فیلم در قوارهی آن نیستند. جملاتی از زبان برخی کاراکترها بیرون میآیند که باید آنها را میان فیلمهای مالیک و چارلی کافمن دید. اما در فیلم پریر؟ مطمئناً از او انتظار نمیرود که بخواهد خود را وارد حوزهی فلسفه و روانکاوی کند. آنچه که از اثر او و بعد از تماشایاش به ذهن خطور میکند، سردرگمی کارگردان است. حتی وسواس او در کمپوزیسیون تصویر و گرفتن قابهایی که در برخی موارد بینقص هستند هم نمیتواند به پر کردن جام تهی فیلم او کمکی کند. این فیلم بهعنوان یک اثر اقتباسی فرسنگها با رمان اصلی فاصله دارد و باز ذهن مخاطب را بهسویی میکشاند که چرا بیشتر رمانهای بهتصویر درآمده نتوانستهاند همچون متن خود مخاطب را درگیر کنند. در اینجا میتوان گفت که سینما هنر است و نه تخنه!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.