دریا با تمام زیباییاش همانطور که میتواند مسحورکننده باشد، میتواند مغلوبکننده نیز باشد. دریا خوب میتواند آدمها را فریب دهد، آنچنانکه که تا به خود آیی، گرفتارش شدهای و غرقاش شدهای.
چرا میگویند زمان زیادی را که روی دریا بمانی و در کنارش زیست کنی، جنونش تو را خواهد گرفت و تبش شاید تو را خواهد کشت؟! جز این است که دریا عجیب است و غریب و وسعتش بینهایت؟ چهکسی تا بهحال انتهای دریا را دیدهاست؟ میگویند عمق دریا تاریک است و ترسناک.
«شیوون» دانشجوی زیستشناسی دریایی برای تکمیل دورهی دکترای خود موظفاست به سفری دریایی برود. او که با ورود به کشتی به دلیل موهای قرمزش که نشان از شانس بد دارد، مورد بازخواست دیگران قرار گرفته، شب و روز در حال خواندن و یادگیری دربارهی موجودات دریاست و علاقهاش او را به شببیداری در عرشهی کشتی وادار میکند تا اینکه با ورود ناخدای کشتی به منطقهای ممنوعه برای یافتن ماهیهایی بیشتر -اگر از این سفر بدون صید بازمیگشتند، کشتی آنها مصادره میشد- ماجراهایی جدید رخ میدهد. ماجراهایی که وجود شیوون درک آنها را برای بقیه اعضای کشتی راحتتر و در عینحال غمانگیزتر میکند.
فیلم با تصاویری از دریا و زیباییهایش آغاز میشود و جلوههای بصری آن، ما را به دیدن فیلم مشتاق میکند. فیلم در آغاز با پرداخت خوب به هر کدام از اعضای کشتی، ما را با شخصیت هر یک آشنا کرده است، اما رفته رفته شخصیتها در فیلم گم میشوند و پرداخت به شخصیتها فدای پرداخت به محتوای فیلم میشود. محتوایی که بهخودیخود حرفی برای گفتن ندارد و بهمانند بسیاری فیلمهای علمی و تخیلی دیگر از چیزی غیرطبیعی نشات میگیرد. درواقع این شخصیتهای فیلم هستند که میتوانند داستان آن را زنده نگهدارند که متاسفانه آن نیز با بیتوجهی نویسنده و کارگردان در داستان گم شدهاند. چنانکه فیلم رفتهرفته خستهکننده و قابلپیشبینی میشود. اما بهنوعی سکانسهای پایانی فیلم با نوع بازی بازیگران و چرخش داستانی توانسته است تمام این کمبودها را جبران کند و بیننده را نسبت به قبل راضیتر نماید. در نهایت میتوان فیلم را به مخاطبینی که علاقهمند به دیدن فیلمهای علمی و تخیلی هستند پیشنهاد داد، فیلمی که دیدن یکبارهی آن شاید خالی از لطف نباشد.