پوستر فیلم صحبت با خدا

دردهای عمیق و راه‌حل‌های سطحی

صحبت با خدا
Talking to God
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«ربکا» دوازده شب است که نخوابیده است. او احساس بیهودگی و سرخوردگی می‌کند. نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد و ماهیت وجودی‌اش چیست. او برای یافتن پاسخ به کشور اوکراین سفر می‌کند. در آنجا کمپی برای کسانی که احساس بیهودگی در زندگی می‌کنند، ساخته شده تا بتوانند خود را بیابند. ربکا به این کمپ رفته و با آدم‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شود.
فیلم «بخور، عبادت کن، عشق بورز» درامی درباره زنی -الیزابت- ‌است که بعد از شکست در بارداری و ازدواج‌ برای یافتن و درک دوباره‌ی زندگی دست به سفر به کشورهای مختلف می‌زند. او در ابتدا در ایتالیا با خوردن انواع غذا، سپس در هند با عبادت کردن، و در نهایت با عاشق شدن می‌تواند وجوه مختلف زندگی را تجربه کرده و به اهمیت همه آنها در زندگی‌ پی ببرد. فیلمی که با پرداخت به شخصیت الیزابت توانسته رابطه‌ی خوبی بین بیننده و این شخصیت‌ ایجاد کند. فیلم «صحبت با خدا» هم سعی کرده است معنای زندگی را در زمان اندکی که دارد، تعریف کند. این فیلم می‌خواهد نشان دهد که باید همیشه خوشحال بود، حتی شده خوشحالی‌های سطحی، باید با توکل و ایمان دست به کار شد تا هر کس به هر آنچه که می‌خواهد برسد. بر همین اساس نیز این فیلم تمام مشکلات پیش‌روی شخصیت‌های‌اش را به راحتی حل می‌کند، بدون اینکه به عمق اتفاقات و دلیل رخ دادن آنها وارد شود و به آنها بپردازد. یکی از شخصیت‌های داستان که مدت‌هاست به دنبال کار است با همین طرز فکر به ناگاه همان کاری را پیدا می‌کند که تا کنون نمی‌توانسته آن را بیابد. از نظر روان‌شناسی شاید این حرف که طرز فکر بهتر می‌تواند منجر به عملکرد بهتر انسان شود، درست باشد، اما اگر قرار بود همه‌چیز به همین راحتی و سادگی درست شود، پس هرگز هیچ‌کس نباید دارای مشکل می‌بود. درواقع این فیلم بدون اینکه به روایت خود عمق بخشد و با پرداخت به اتفاقات آن مسیر داستان را با منطقی روانی پیش برد، تنها با چند حرف انگیزشی مشکلات همه را رفع کرده و همه‌چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود.
فیلم «صحبت با خدا» به شخصیت‌ها و کاراکترهای خود نیز چندان اهمیتی نمی‌دهد. ربکا با ورود به کمپی که تعداد زیادی از مردم در قشرها و حتی سنین مختلف در آن وجود دارند، می‌توانست با هم‌کلامی و شناخت این افراد عمق احساس ناراحتی آن‌ها را درک کرده و بیننده نیز با آن‌ها ارتباط بگیرد، اما هیچ فردی در این فیلم به درستی پرداخت نشده است، حتی ربکا نیز دلیل ناراحتی‌ و نارضایتی‌اش کاملاً مشخص نمی‌شود. شخصیت مردی به نام «تعمیرکار» نیز بیشتر عصبی‌کننده است و دلایل خوشحالی‌اش نیز احمقانه است و نمی‌تواند هیچ کمکی به اصل داستان بکند. شاید تنها زیبایی این فیلم موسیقی‌های به‌کار رفته در آن باشد که دیدن آن را کمی قابل تحمل کند، اگرنه این فیلم هیچ حرف خاصی برای بیننده‌اش به ارمغان نخواهد آورد و همه‌چیز سطحی و بدون منطق پیش خواهد رفت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟