پوستر فیلم من و من

من از نگاهِ من یا من از نگاهِ دیگران؟

من و من
Me and Me
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«سو-هیوک» معلم است و با همسرش در روستای کوچکی زندگی می‌کند. آن‌ها عاشق هم هستند و در شادی زندگی می‌کنند. همه چیز عادی‌ دیده می‌شود، اما با شروع شب داستانی متفاوت رخ می‌دهد. همسر سو-هیوک شب‌ها تبدیل به شخصی دیگر می‌شود. هنگامی که مردم روستا متوجه این موضوع می‌شوند با اعتقاد بر این‌که این زن دچار نفرین است و ارواح درون او رسوخ کرده‌اند، در و پنجره‌های اتاق این زن را بسته و از او می‌خواهند برای امنیت بیشتر مردم روستا شب‌ها به این اتاق رفته و کلیدش را به دست یکی از اهالی بدهند. یک شب اما سو به همراه همسرش به اتاق وارد می‌شود و فردای آن شب جنازه‌های سوخته‌ی این زوج از اتاق بیرون آورده می‌شوند. پلیسی به نام «پارک هیونگ-گو» مسئول پیگیری پرونده می‌شود. اما این تمام ماجرا نیست.
اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوید و دیگران شما را کسی دیگر ببینند چه خواهید کرد؟ پارک هیونگ-گو یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و اما دیگران او را سو-هیوک می‌بینند. آیا حالا در رویا به سر می‌برید یا زندگی گذشته‌ی شما رویایی بیش نبوده است؟ پارک باور دارد که واقعی زندگی کرده است. باور دارد که هرچه داشته، واقعی بوده است. آیا به دنبال هویت گذشته‌ی خود می‌گردید؟ هیونگ همسر و پسران‌اش را گم کرده است. آیا در حسرت نبود عزیزان‌تان خواهید ماند؟ او دل‌اش برای همسر و فرزندان‌اش تنگ شده است. او حتی فرصت در آغوش گرفتن یا خداحافظی‌ ساده‌ای را هم نداشته است. او هرگز فکر نمی‌کرد یک روز صبح از خانه‌اش بیرون بیاید و دیگر نتواند به خانه بازگردد. او حالا دنیای درون ذهن‌اش با دنیای آدم‌های اطراف‌اش کاملاً متفاوت است. او چیزی را تجربه می‌کند که هیچ‌کس حتی همسر گذشته‌اش آن را تجربه نکرده است. او هنگامی که همسر گذشته را در موقعیت جدید می‌بیند و همسرش او را نمی‌شناسد، چه احساسی دارد؟ اما او مدت‌های مدیدی با این شخص زندگی کرده و به آن عشق ورزیده است. آیا حالا باید با منِ گذشته زندگی کند؟ یا باید با منِ جدید روبه‌رو شده و آن را بپذیرد؟ منِ دیروز با منِ امروز چقدر فاصله دارند، زمانی که دیگران من را با هویتی جدید و با منی جدید می‌شناسند؟
فیلم «من و من» -معنای تحت‌الفظی نام فیلم از زبان کره‌ای «زمان از‌دست‌رفته» است- فیلمی‌ست رمزآلود، اما می‌توان همه ژانری را در آن دید؛ فیلم هم عاشقانه است، هم درام، هم پلیسی، هم ماجراجویانه و از همه مهم‌تر فیلمی‌ست ماورائی. حتی فیلم در تمام مسیر خود رگه‌های کمدی را نیز دارد. داستان فیلم با عشقی عجیب بین زوجی عجیب آغاز می‌شود. در ادامه تبدیل به ژانر پلیسی می‌شود و درنهایت هم با جابه‌جاشدن شخصیت‌ها تبدیل به داستانی ماورالطبیعی شده است. این فیلم پر از پیچیدگی‌ها و سؤالاتی‌ست که بیننده را درگیر کرده و شاید چندان جوابی را نیز برای آن‌ها نشان ندهد. همه‌چیز در داستان خوب پیش می‌رود و هر چه جلوتر می‌رود بر میزان پیچیدگی‌های آن افزوده می‌شود، چنان‌که درانتها اتفاقات پی‌درپی حتی مجال فکر کردن به بیننده را هم نمی‌دهد. این خواسته‌ی کارگردان است که بیننده را با سؤالات بسیار بمباران کند به طوری که پایان فیلم‌اش آغاز تفکر بیننده برای یافتن پاسخی برای پرسش‌های‌اش باشد.
اما شاید تنها همان جمله‌ی آخر فیلم جواب تمام سؤالات است:«فقط تو نیستی که این‌جوری هستی». این فیلم می‌خواهد از دردی سخن بگوید که همه‌مان بخاطر زندگی‌های نکرده و عشق‌های نداشته یا زمان ازدست‌رفته‌مان تحمل می‌کنیم. پارک در ابتدای فیلم در قابی سیاه‌وسفید دیده می‌شود. درصورتی که در پایان آن ما همان قاب را به صورت رنگی می‌بینیم؛ نشان از اینکه پارک توانسته دردهای خود را بپذیرد و برای داشتن یک زندگی جدید تلاش کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟