داستان این فیلم دربارهی قاتلانیست که پسران جوان و زیبا را میکشند. «جک» نیز پسری جوان است که تحت تعقیب این گروه قرار گرفته است. قاتلان آهستهآهسته به جک نزدیک میشوند تا او را هم قربانی کنند.
فیلم «قاتلان خندان» براساس فرضیهی قتلهای زنجیرهای که در سال ۲۰۱۶ رخ داده، ساخته شده است. این فرضیه توسط یک کارآگاه جنایی نیویورکسیتی و نیز یک پروفسور مسائل جنایی ارائه شده بود. آنها احتمال داده بودند که گم شدن ناگهانی پسران جوان باید توسط تعدادی قاتل زنجیرهای رخ داده باشد.
فیلم «قاتلان خندان» از همان ابتدا در بستری از سکانسهای بیهوده و لحظات خستهکننده شروع میشود. قبل از ورود به داستانِ جک فیلم دو پسر جوان را نشان میدهد که با قرار گرفتن ون در کنارشان بهطور کاملاً ناگهانی و حتی بدون سروصدای خاصی ناپدید میشوند. سپس داستان جک شروع میشود. فیلم در ابتدا با سکانسهایی طولانی جک را در حالتهای مختلفی نشان میدهد؛ وزنه زدن با دستها و بازوهای قوی، شنا کردن با اندام ورزشکاری، دوچرخهسواریهای طولانی و حتی غذاخوردنهایاش. در نهایت هم ملاقات او با دوستدخترش. همگی این موارد سوژهی دوربین این فیلم تا مدتی طولانی هستند. سکانسهایی که در اصل موضوع هیچ دخالتی ندارند و بودونبودشان در مسیر داستان باعث هیچ تفاوتی نمیشود. این سکانسها بدون کمترین دیالوگی میگذرند و بیننده را هر چه بیشتر خسته میکنند. بعد از این سکانسهاست که قاتلی وارد خانه و اتاق جک میشود و لباسهای او را دستکاری کرده و نقشهای که صورتی خندان روی آن کشیده شده است را روی تختاش میگذارد. سپس شروع به دادن پیامهای خاص و فرستادن عکسهای عجیب به جک میکند. قرار است این اتفاقات چه اثری در داستان بگذارند؟ و چه هدفی را دنبال کنند؟ از خود کارگردان هم بپرسی احتمالا نمیداند. اینکه جک هم به هیچکدام از این اتفاقات توجه چندانی نکرده و حتی نمیترسد هم اتفاق احمقانهی دیگری است که در مسیر داستان رخ میدهد. بیش از نیمی از داستان در کسالت محض و با همین اتفاقات احمقانه طی میشود. در اواسط فیلم است که بالاخره قاتل قتلی به اصطلاح وحشیانه و ترسناک را انجام میدهد و فیلم تکانی میخورد. در یکسوم پایانی بیننده میتواند قاتلانی ترسناک و البته عجیب را ببیند که آن هم چندان دوام ندارند، زیرا قرار نیست این اتفاقات هدف خاصی را داشته باشند. حتی این فیلم چندان ترسناک هم نیست تا بتواند به واسطهی ترس و هیجان آن بیننده را با خودش همراه کند.
از سوی دیگر جک بهعنوان مهرهی اصلی داستان به هیچکدام از رفتارهایاش پرداخته نمیشود. نه مشخص است چرا داروهای افسردگی مصرف میکند و نه مشخص است که چرا خوردن آنها را کنار میگذارد. دوستاناش هم به همین اندازه بیهویت بوده و هیچکدام تعریفی درست نشدهاند. بازیگران فیلم هم بهمانند داستان خستهکننده و غیرقابلباورند. انگار خود کارگردان هم چندان علاقهای به ساخت این فیلم نداشته است و تنها با استفاده از همان جملاتی که در ابتدای فیلم دربارهی الهام گرفته شدن از داستانی واقعی نوشته است، فکر کرده میتواند مورد توجه واقع شود، پس زحمتی را نیز بر خود وارد نکرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.