بن فالکون و ملیسا مککارتی بعد از ازدواجشان بهسال ۲۰۰۵، از دههی دوم هزارهی سوم به زوج کارگردان-بازیگر پرکار تبدیل شدند. آنها چند کار را در همکاری با کمپانی برادران وارنر تولید کردند که اکثرشان کمدی-جنایی یا ماجراجویی بودهاند. ملیسا مککارتی از آن دست بازیگران هالیوودی است که شاید با باربیشکل بودن انداماش شناخته نشود، بلکه برعکس بهسبب وزن زیاد و چهرهای که تماماً در بطن یک اثر کمدی میتواند موقعیتهای طنز را خلق کند شناخته میشود و مشهور شده است. اما فیلم «هوش برتر»؛ این فیلم بهمانند آثار کمدی دیگری که در باب آرماگدون و پایان یافتن حیات روی کرهی خاکی ساخته شدهاند و زوج های کمدی بسیاری در این نقشها حضور داشتهاند، قرار است با بهرهگیری از فیلم «او» و هوش مصنوعی تبدیل به یک اثر کمدی شود.
بنمایهی این سبک فیلمها جذاب است و از آنجایی که غولهای فیلمسازی هالیوود تهیهکنندهی آنها هستند، بهلحاظ بودجهای نیز چیزی کم ندارند. مککارتی در نقش زنی با نام «کارول» یک فرد بهظاهر شکستخورده است که هیچ شغلی ندارد و دائم در حال عوض کردن شغل است. دوست او، دنیس، در شرکت مایکروسافت مشغولبهکار است. او حتی معشوقی با نام جورج دارد که مدتهاست رهایاش کرده تا بتواند خود را وقف مؤسسات غیرانتفاعی خیریه کند. اما در این هم ناموفق بوده است. بهصورت اتفاقی یک ابررایانهی هوش مصنوعی وارد زندگی او میشود تا از طریق کارول به این نتیجه برسد که بشر لیاقت زندگی روی کرهی زمین را دارد یا باید نابود شود.
این فیلم میتوانست با استفاده از بازیگران توانایی که دارد و صد البته فن بیان زیبای هر کدام ازآنها، تبدیل به یک کمدی-عاشقانهی رئال شود. اما فالکون و برادران وارنر ظاهراً هیجان مصنوعی در کار را دوست داشتهاند و سعی کردهاند با این درونمایه فیلم خود را خوراک خوشمزهی پاپکورنی کنند. فیلم موقعیتهای کمدی خوبی را نشان میدهد. اما فقط همین موقعیتها هستند که آن را قابل تماشا میکنند. اما در کلیت اثر باید گفت که ساختارمندی روایت وجود ندارد و دوربین آشفتهی کارگردان توانایی پرداخت به شخصیتهایاش را ندارد. تمپوی بالای فیلم و واگویههای کاراکترها در جمع که قصدشان این است تا مخاطب را به خنده بیندازند، سکانسبهسکانس و صحنهای بعد از صحنهی دیگر فیلم را دچار فروپاشی میکنند. انواع و اقسام تبلیغات پنهان، از تسلا تا لباسهای برندی خاص، باعث میشوند که فیلم گاهی تبدیل به یک تیزر تبلیغاتی شود تا یک اثر سینمایی.
شاید فیلم «جاسوس» و «باهوش باش»، آثار قابل تأملتری در باب این نوع کمدیها باشند. اما آنها هم در نهایت نمیتوانند یک دایرهی کامل از خردهپیرنگها را حول پیرنگ اصلی خود چینش کنند. بههمین سبب باید این آثار را در نهایت فیلمهایی پاپکورنی نامید که برای تماشا در عصر یک روز تعطیل و بهصورت دستهجمعی بیضرر نیستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.