پوستر فیلم کاندیدای صادق

کمدی‌‌ای نامتعادل

کاندیدای صادق
Honest Candidate
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«جو سانگ سوک» می‌خواهد برای بار چهارم در انتخابات برنده شود. او برای برنده شدن در این انتخابات حاضر است هر دروغی را بگوید. او درواقع برای پیشبرد زندگی‌ طبق خواسته‌اش به همه دروغ می‌گوید، از همسر و پسرش گرفته تا کارمندان و مردمی که قرار است با رأی آن‌ها در انتخابات برنده شود. او حتی مرگ مادربزرگ‌اش را نیز جعل کرده است تا توجه بیشتری را به خود جلب کند. اما یک شب که مادربزرگ‌اش از این همه دروغ خسته شده، دعا می‌کند که جو دیگر دروغ نگوید. از فردای آن روز جو توانایی دروغ گفتن ندارد.
همانطور که از پلات کلی فیلم «کاندیدای راستگو» مشخص است ما با داستانی نو روبه‌رو نیستیم. در سال ۱۹۹۷ بود که فیلم «دروغگو دروغگو» با همین پلات کلی ساخته شد. در این فیلم فلچر یکی از مطرح‌ترین وکیل مدافعان منطقه به دلیل دروغ‌های فراوانی که در زندگی‌اش می‌گوید از سوی همه طرد می‌شود، حتی همسرش هم او را ترک می‌کند و فرزندشان را هم با خودش می‌برد. تا اینکه روزی پسرش آرزو می‌کند که کاش پدر دیگر دروغ نمی‌گفت. این آرزو برآورده می‌شود و همه‌چیز برای فلچر تغییر می‌کند. در نهایت هم او می‌آموزد که می‌توان بدون دروغ زندگی کرد. بازی خوب «جیم کری»، در نقش فلچر، که برای‌اش جوایزی را هم به ارمغان آورد، یکی از نکات مثبت این فیلم محسوب می‌شد.
فیلم «کاندیدای راستگو» نیز دقیقاً همین طرح را دارد، اما تفاوت اساسی این دو فیلم در نوع طنز ارائه شده توسط سینمای جنوب شرق و کشور کره است. اگر دنبال‌کننده‌ی سینمای کره باشید و به خصوص کمدی‌های آن‌ها را دیده باشید متوجه نوع طنز آنها خواهید شد. شاید برای ما ایرانی‌ها که بیشتر ملاحظه‌کار هستیم اغراق بیش از اندازه‌ی کمدی کره چندان خوش‌آیند نباشد و باورپذیری کمتری را هم داشته باشد. اما مشکل بزرگ این فیلم در نوع این طنز نیست، زیرا اگرچه این نوع طنز با طنزی که در سینمای ما ارائه می‌شود، متفاوت است، اما باز هم می‌تواند جذاب باشد. مشکل بزرگ داستان عدم تعادل آن در دو نیمه‌ی خود است. چنان‌که نیمه‌ی اول فیلم کاملاً خوش‌آیند و پر از طنزهای خنده‌دار است، اما نیمه‌ی دوم به یک اثر دراماتیک خسته‌کننده بدل می‌شود که پایان داستان‌اش را هم همه می‌دانند.
در نیمه‌ی اول در ابتدا جو سانگ هنوز دروغ می‌گوید و هنوز مادربزرگ دعایی برای او نکرده است. او در یک روز می‌تواند با تعداد زیادی آدم‌های متفاوت در اقشار و طبقه‌های اجتماعی مختلف ارتباط برقرار کند و حتی لباس‌های خود را هم متناسب با جایی که می‌رود، تغییر دهد. همین امر می‌تواند باعث ایجاد موقعیت‌های متفاوت طنز شود و زمانی که او تبدیل به فردی راستگو می‌شود نیز داستان در ابتدا جذاب است، زیرا هرچه جو می‌خواهد دروغ بگوید یا دروغ‌های گذشته خود را بازگو نکند، نمی‌تواند. این امر نیز موقعیت‌های جذابی را برای طنز ایجاد می‌کند. اما در نیمه‌ی دوم دیگر جو شرایط خود را درک کرده و از قرار گرفتن در موقعیت‌هایی که باعث دروغ گفتن‌اش شود پرهیز می‌کند و عملاً دیگر موقعیتی برای طنز نیز در دست کارگردان وجود ندارد. از اینجاست که داستان رویه خسته‌کننده‌ای را پیش می‌گیرد که جذابیت نیمه‌ی اول را ندارد.
از سوی دیگر جیم کری به عنوان یک بازیگر کمدی شاخص در عرصه‌ی سینما می‌تواند خود به تنهایی باعث دیده‌شدن یک فیلم شود، اما در این فیلم بازیگران چنان موتیف‌های خاصی برای ارائه ندارند یا موتیف‌هاشان آنقدر دارای اغراق است که دیگر جذاب نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟