کلیشههای مرسوم بر فراز آسمان
«جید» و «رز» برای اولینبار به خارج از سالنهای سنگنوردی آمدهاند تا بتوانند تجربهی جدیدی را بدست آورند. در این مسیر با سنگنوردانی دیگر نیز آشنا میشوند. رز در همان ابتدا به «برت» علاقهمند میشود و جید که چندان علاقهای به «جرمی» ندارد با همراهشدن رز با برت مجبور میشود با او همراه شود. رز تصمیم گرفته از دیوارهی بلند و سخت به نام «ستون قاتل» بالا برود. برت نیز او را همراهی میکند.
فیلمهای در باب صخرهنوردی و کوهنوردی مخاطبان خاص خود را دارند و درواقع هیجان بالارفتن از مسیرهای سخت و رسیدن به قله باعث میشود این فیلمها دیده شوند. فیلمهای موجود در این ژانر نیز کم نیستند. اینگونه فیلمها هرچه مستندتر باشند و اتفاقات واقعی را بیشتر پوشش دهند طرفداران بیشتری را جلب میکنند. چرا که بینندگان خاص این نوع ژانر احتمالاً اگر نگوییم اطلاعات تخصصی اما اطلاعات مفیدی دربارهی این ورزشها خواهند داشت و کارگردان باید هوشیار باشد تا بتواند حس هیجان و واقعیبودن را به مخاطباناش القا کند. یکی از فیلمهای مطرح این عرصه که کاملاً مستند بوده به نام «صعود آزاد»، محصول ۲۰۱۸، به زندگی سولوکار مشهور، «الکس هانولد»، میپردازد که بدون طناب و بدون هیچ پشتیبانی تنها با تکیه بر دستانی خالی و بدنی قوی سعی میکند دیوارهی مرتفع الکاپیتان را بالا رود. این فیلم به جزئیات آمادگی هانولد و چگونگی بالارفتن او از این دیواره میپردازد. فیلم «صدوبیستوهفت ساعت»، محصول ۲۰۱۰، اما نه یک فیلم مستند بلکه داستانی واقعی را به تصویر میکشد که چگونگی گرفتارشدن آرون، یک کوهنورد مطمئن به خود، را نشان میدهد. آرون که تصمیم داشته به تنهایی به کوهنوردی بپردازد با یک اتفاق در درهای گرفتار میشود و برای زنده ماندن تمام تلاشاش را میکند و به بسیاری کارها تن میدهد تا بار دیگر خانوادهاش را ببیند.
فیلم «چنگ زدن: بالا رفتن از ستون قاتل» اما نه یک مستند قدرتمند است و نه از داستانی واقعی و تأثیرگذار حرف میزند، بلکه تنها صخرهها و کوههای زیبا را بستری کرده است تا یک دختر و پسر جوان را دچار عشقهای کلیشهای کند. در ابتدا برت کاملاً ناگهانی عاشق رز میشود و رز نیز به تبعیت عاشق میشود و سپس دختری که تا حالا در طبیعت سنگنوردی نکرده میخواهد به سراغ یک دیوارهی سخت برود تا آن را فتح کند. در این میان برت هم با اینکه سابقهای طولانی در بالارفتن از این دیوارهها دارد به راحتی میپذیرد و این دو راهی جایی میشوند که کمتر کسی آن را فتح کرده است. داستانی کاملاً احمقانه که جز لجاجت نویسنده برای قرار دادن کاراکترهای داستاناش در موقعیتی خطرناک چیز دیگری نمیتوان در آن دید. هر انسان عاقلی میداند رفتن یک نوآموز به سراغ دیوراههای سخت کاری احمقانه است چه برسد به یک صخرهنورد حرفهای مانند برت. از سوی دیگر کاملاً مشخص است که این فیلم توانایی نشان دادن سنگنوردیهای این دو نفر را ندارد. تصاویر معمولاً یا آنقدر نزدیک هستند که نمیتوان موقعیت کلی اشخاص را متوجه شد یا آنقدر زاویهی دوربین بد است که توانایی نشان دادن مهارت سنگنوردی کاراکترها را ندارد، البته اگر کاراکترهایاش مهارتی داشته باشند. همه چیز مصنوعی بوده و هیچ حسی را نمیتواند به بیننده القا کند. حتی زمانی که یکی از این دو نفر مصدوم میشود و دیگری باید تمام تلاشاش را برای رسیدن به قله کند هم جز قهرمانسازیهای بیهوده داستان کاری انجام نمیدهد. موسیقی فیلم هم در تمام مدت شنیده میشود و به راحتی میتواند توجه بیننده را از فیلم دور کند چرا که موسیقی هیچ تناسبی با تصاویر ندارد. در پایان نیز این دو قهرمان به مانند کلیشههای مرسوم صحیح و سالم نجات مییابند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.