پوستر فیلم در هالووین

ادغام دلقک‌ها با هالووین هم فیلم را نجات نداد

در هالووین
On Halloween
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

فیلم داستان خبرنگاری است که تلاش می‌کند راز قتل‌ها و مفقودشدن‌هایی را که در شب هالووین رخ می‌دهند را کشف کند. روایتی از وجود یک دلقک که در کشتن این آدم‌ها دست دارد.
هالووین به‌عنوان یک سنت و جشن قدیمی برای بزرگداشت مردگان و به‌خاطر آوردن آنها اهمیت داشته است. در سال ۱۹۷۸ فیلمی با نام «هالووین» به‌عنوان اولین فیلم ترسناک درباره‌ی هالووین ساخته شد.بعد از آن با استقبالی که از این فیلم صورت گرفت، فیلم‌های دیگری به تقلید از آن ساخته شد. در این فیلم یک پسربچه‌ی شش‌ساله خواهر خود را می‌کشد و به بیمارستان روانی برده می‌شود. بعد از پانزده سال او از این بیمارستان روانی فرار می‌کند و به محله‌ی قدیمی و خانه‌ی قدیمی خود بازمی‌گردد. در آنجا قربانیانی تازه را برای خود جست‌وجو می‌کند. ترس و وحشت و نوع روایت داستان آنقدر جذاب بود که در آن سال توجه بسیاری را جلب کرد و لذت دیدن یک فیلم ترسناک در شب هالووین را باعث شد. از این سال دیگر ساختن فیلم‌های ترسناک هالووینی به‌صورت مستمر به شکل‌ها و نام‌های مختلف صورت گرفت.
فیلم هالووینی ترسناک این سال اما نه تنها ترسناک نیست، بلکه قابل پیش‌بینی و خسته‌کننده نیز است. شاید تنها مزیت داستان و تنها اتفاقی که در انتهای داستان باعث می‌شود بیننده کمی آن را مورد توجه قرار دهد، همان نوع روایتی‌ست که مشخص می‌شود به‌گونه‌ای موازی به‌تصویر کشیده می‌شود. اینکه اتفاقاتی که ما پشت سرهم می‌دیدیم و تصور می‌کردیم که همه در یک شب اتفاق افتاده است، درواقع در شب هالووین چندین سالِ مختلف رخ داده بود. این تنها نکته‌ی جذاب فیلم است. اگرنه داستان همان داستان تکراری دلقک‌هایی‌ست که قصد کشتن آدم‌های مختلف را دارند و از کشتن آن‌ها لذت می‌برند. داستانی که افسانه‌مانند است و قرار نیست روند یک داستان عادی را هم داشته باشد. دلقک‌ها با به‌دام انداختن آدم‌های متفاوت آنها را وادار به نوشیدن یک معجون می‌کنند که با نوشیدن آن معجون، به‌ناگاه قیافه‌ی افراد تبدیل به دلقک‌هایی یک شکل می‌شود. و این است که همواره بر تعداد این دلقک‌ها افزوده می‌شود. داستان در چند سال متفاوت از چند گروه قربانی حرف می‌زند. که همه قصد کشتن و تبدیل کردن آدم‌ها را دارند.
نیمه‌ی اول داستان به شناساندن قربانیان می‌پردازد که نام‌اش را شناساندن هم نمی‌توان گذاشت، چرا که جز نشان دادن تصاویری خسته‌کننده از اتفاقات روزمره‌ی این افراد اتفاق دیگری در قاب نمی‌آید و عملاً نمی‌توان آنها را شناخت تا بلکه احساس همدردی مخاطب را نتیجه دهد. تنها شخصیتی که شاید آن هم به‌واسطه‌ی باردار بودن‌اش می‌شود با او همدردی کرد، همان روزنامه‌نگاری‌ست که در ابتدا از آن حرف زدیم. مابقی افراد تنها کاراکترهایی بودند که از همان اول سرنوشت‌شان مشخص است؛ هستند تا توسط این دلقک‌ها کشته و سلاخی شوند.
نیمه‌ی دوم هم چندان هیجان‌آور نیست. به یک‌سری تعقیب‌وگریزهای احمقانه ختم می‌شود که بیننده همواره با خودش فکر می‌کند چرا این افراد با داشتن آن همه فرصت فرار، نتوانستند فرار کنند. شخصیت‌ها بی‌دلیل دور خود می‌گردند تا توسط دلقک‌ها یافته و سپس کشته شوند. هیچکدام عملاً به‌دنبال یافتن راهی برای فرار از دست دسته‌ی دلقک‌ها نیستند. حتی سه نفر بازمانده هم تصمیم می‌گیرند خود برای شکار آنها باز گردند! در پایان هم کارگردان برای اینکه داستان خود را هر چه مرموزتر نشان دهد، پایانی عملاً بی‌معنی را قرار می‌دهد که بیننده نمی‌داند دقیقاً چه اتفاقی برای شخصیت‌های نجات‌یافته یا حتی دلقک‌ها می‌افتد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟