– مقدمه: «آلن بال» در دومین تجربهی سینمایی خود توانسته فیلم خوبی را کارگردانی کند و اثر قابل توجهی را بسازد. سینمادوستان او را بیشتر با فیلمنامهی خوب «زیبای آمریکایی» اثر «سم مندس» بهیاد میآورند که بهخاطرش جایزهی اسکار بهترین فیلمنامهی غیراقتباسی سال ۱۹۹۹ را بهدستآورد. آلن بال یک همجنسگراست و درونمایهی همجنسگرایی که از زیست خود او سرچشمه میگیرد را میتوان در بسیاری از آثار او، اعم از فیلمنامه، فیلم یا سریالهایاش رصد کرد. بعد از تجربهی اولین اثر سینمایی خود، لچک به سر، حال او شخصیترین فیلم کارنامهاش را ساخته؛ جاییکه ردپای خود آلن بال آشکارا در داستان حاضر است. این حاصل زیست پر درد و رنج خود کارگردان بوده است و شخصی بودن اثر یکی از دلایلی است که باعث شدهاست تا این اثر فیلم خوبی از آب دربیاید.
داستان فیلم، داستانِ یک مردِ همجنسگرا در دههی ۱۹۷۰ آمریکا است که از زاویهدید برادرزادهاش، بت، روایت میشود. راوی اول شخصِ ابتدای فیلم خودِ بت است که در مورد فضای شهر و خانوادهاش برای مخاطب صحبت میکند. بت اهل شهرستان کوچکی در ایالت کارولینای جنوبی با نام «کریکویل» است که در معرفی خود او: جایی است که تابهحال کسی، اسماش را نشنیدهاست. این شهر، فضای فرهنگی-اجتماعی مذهبی و سنتی دارد و خانوادهی بت نیز از این قاعده مستثنی نیستند. معرفی کاراکترهای پدربزرگ و پدر بت، با داد و فریادهای مثلاً مردانه و آمرانه بر سر کودکان مشغول بازیاند، گویای وضعیت فرهنگی-اخلاقیِ مردسالارانهی این خانواده است. در همین حین، بت عمو فرانک را به مخاطب معرفی میکند که صراحتاً با کل مردان این خانواده متفاوت است؛ او خوشپوش، مؤدب، باشخصیت، استاد ادبیات داستانی در نیویورک و فردی است که در نخستین مواجههی دوربین با او کتاب «مادام بوواری»، اثر بزرگ گوستاو فلوبر، را به برادرزادهی ۱۴ سالهاش پیشنهاد میدهد، که خود گویای منش فکری و رفتاری فرانک است. باوجود این همه، بت در مورد رفتار ناپسند پدربزرگاش نسبت به عموفرانک، کنجکاو است و این کنجکاوی البته به ما هم سرایت میکند. سوالی که کنجکاوی مخاطب را نیز برمیانگیزد؛ این مرد باوقار و مودب چه مشکلی دارد که مستحق چنین تحقیرهای مکرری از سوی پدر خویش است؟
فیلم تلفیقی از چند ژانر است، یک اثر در باب دگرباشها که شامل فیلم جادهای، فیلمی در باب باکرگی و تا حدودی یک درام خانوادگی نیز میتواند باشد.
فیلم به زیرکی میتواند از عهدهی مکگافین موجود در متن داستان برآید. مکگافین در این فیلم خود بِت است، در شروع داستان مخاطب این حس را دارد که این درامی است در مورد بت و اوست که در ادامه با پیچوخمهای درام سروکله خواهد زد و عمویاش فرانک احتمالاً قرار است نقش کسی را عهدهدار باشد که یاریگر او در شرایطی سخت است.
شخصیت «ولید» پارتنر فرانک خوب از آب درآمده. ولید اهل عربستانسعودی است و بهدلیل همجنسگرا بودنش و ترس از مجازات اعدام به آمریکا گریخته است. ولید نمایندهی شخصی است که طردشدهی یکی از متحجرترین دولت و فرهنگهاست و فرصت رهایی یافته و حال شاهد انتقادهای او ، هرچند محافظهکارانه، ولی درست و بیسابقه از شرایط جامعهی خشکِ مذهبیِ مردسالارانهیِ ضدزن و حقوق بشر عربستان هستیم.
فیلم، فیلم مطالعهی شخصیت است. بهدنبال مرگ پدرِ فرانک، او در مسیر بازگشت به شهر و منزل پدری، با فلاشبکهایی در داستان و یادآوری وقایع دوران نوجوانیاش، به مغاک و حفرهی عمیق و درد پذیرفته نشدن از سوی پدرش سقوط میکند و در تلاش برای التیام دادن به این زخم کهنه، شاهد کنشهای او برای رهاییاش از طلسم تلخ «خود بودن» و پذیرفته نشدن خودِ خویشتناش از سمت پدر و خانوادهاش است. این پسزدهشدن از سمت پدر بهدلیل عقاید مذهبی و سنتی پدر، چون بختک در تمام طول زندگی بر سینه و جان فرانک سنگینی میکرده و حال با مرگ پدر او قرار است تا در مراسم تدفین پدری حاضر شود که از بود و وجود پسری چون او بیزار و متنفر بوده است. همین موضع باعث شده تا حدودی از یک درام حساس و حاوی حس و احساسهای انسانی برخوردار شویم. در هر حال نمیتوان از کلیشهای که فیلم اسیر آن شده است چشم پوشید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.