داستان بین شکارچی و کلانتر رخ میدهد. کلانتری تازهکار و یک شکارچی سابق که پنج سال است بهدنبال دختر گمشدهاش میگردد. همچنان مصمم است که گمشدهی خویش را بیابد و البته حس ششماش به او میگوید که دخترش ربودهشدهاست. تا پایان نیز با وجود اینکه همسرش بنا دارد تا مراسم خاکسپاری را پس از پنج سال پیگیری، برپا کند او همچنان امید به بازگشت دخترش دارد.
کاراکتر مغموم ریبرن که پیشتر معتاد به مصرف الکل بوده است و نادم از اینکه میتوانست بهخاطر تهیه نکردن الکل، دخترش را درکنار خود داشتهباشد و نیز بخاطر سپری نکردن اوقاتاش در کنار تنها فرزندش؛ شخصیتی منزوی و گوشهگیر و تارک زندگی شده و خود را مقصر این امر دانسته و امیدوارانه در پی جبران آن است.
درمقابل، شخصیت کلانتر الیس است؛ با پیشینهی تلخ خانوادگی و برادری که باعث سرافکندگیاش میشود اما همچنان به او بهعنوان برادر وفادار است و حمایتاش میکند. اما علیرغم این تفاسیر، بازیگر میتوانست بهتر به این نقش بپردازد.
از نقاط ضعف فیلم باید به درگیریها و لرزشهای دوربین اشاره کرد؛ ارتعاشات بقدری در برخی نماها زیاد بود که بیننده بهخوبی متوجه فرد مهاجم نمیشود.
از سوی دیگر، غیرقابلپیشبینی بودن داستان و تشخیص قاتل، را میتوان نقطه قوت اثر دانست. موسیقی نیز بهخوبی از پس کار خود برآمده و حس دلهره و وحشت را در مخاطب بوجود آوردهاست. با این تفاسیر خلق لحظاتی هوشمندانه و نفسگیر اختفا را فیلمی درخور تماشا معرفی کرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.