پوستر فیلم باکورائو

چه خون‌هایی که ریخته نشد

باکورائو
Bacurau
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

فیلم با تصاویری از یک جاده و تانکر حمل آبی که در آن می‌راند آغاز می‌شود. مقصد این تانکر باکورائوست. روستایی که در نقشه نیست و کسی از آن اطلاع چندانی ندارد. دخترِ جوانِ از سفربازگشته‌ای _ترسا_ همراه با تانکر به روستا وارد می‌شود. روستایی که از همان ابتدا تفاوت‌اش را با دیگر روستاهای عادی می‌توان دید؛ روستایی کاملاً ساکت، مردی که قرصی را در همان ابتدای ورود ترسا در دهانِ او می‌گذارد، مردمانی که همه یک‌‌جا منتظر ایستاده‌اند، کامیونی که بر پشت آن مونیتوری، تصویر زنی سیاه‌پوست و خندان را نشان‌می‌دهد و اتومبیلی که هر از چند‌گاهی از بلندگوی آن صدای شخصی که روایت‌گر داستانِ روستاست شنیده می‌شود. با دیدن این تصاویر آنچه برمی‌آید نشان‌دهنده‌ی آن است که مردمان روستا به صورتی باورنکردنی به‌هم متصل شده و نزدیک‌اند. فیلم به صورتی مستندگونه جلو می‌رود و روایت مردمان‌ این روستا را به آهستگی نشان می‌دهد‌. روایتی عجیب که با ورود شهردار آن منطقه عجیب‌تر هم نمود‌‌پیدا‌می‌کند. شهرداری که مورد پذیرش هیچکدام از اهالی نیست.
اما آنچه روایت داستان را به ناگاه تغییر می‌دهد ورود گله‌ای‌ اسب است که از مزرعه‌ی یکی از اهالی روستا به آنجا آمده‌اند، بدونِ صاحب خود. مردِ قوی‌هیکل و خشن _پاکوت_ با دیدن اسب‌‌ها آنها را به همراه دو تن از افراد روستا به مزرعه‌ی خودشان باز می‌گردانند و این بازگشت منجر به تغییر همه‌چیز می‌شود و به‌ناگاه داستان از مستند مردم‌شناسانه به وسترنی پرهیجان و ترس‌گونه بدل می‌شود که در تمامِ سکانس‌های بعد از این اتفاق‌ها تعلیقِ مشهود روایت را می‌توان حس کرد. تعلیقی که اگرچه می‌توانست بهتر عمل کند و بیشتر به آن پرداخته شود اما هنوز هم سرشار از ابهام و زیبایی‌ست. به ناگاه مردمانِ روستا از انسان‌هایی آرام و دوست‌داشتنی مبدل به اشخاصی می‌شوند که حاضراند برای حفظ خود و روستاشان تا پای جان خود نیز بروند.
کشمکشی رازگونه، هیجان‌انگیز، خشن، عجیب‌وغریب و حتی دیوانه‌وار آغاز شده است و پایان آن تنها خون می‌تواند باشد.
ابهامی هم که در رفتارهای توریست‌های ورودکرده به روستا دیده می‌شود، خوشحالی، خنده، خشم، انزجار و حتی نفرت، هیچ‌کدام معنایی ملموس نخواهند داشت و از چیزی در درونِ آدمیانی سخن می‌گویند که جز وحشت حاصلی بر دیگران ندارد. کشمکشی که نه معلوم است برای چیست و نه معلوم است حاصل‌اش برای این توریست‌ها چیست.
این فیلم با نشان‌دادن آن دوربینِ بشقاب‌پرنده مانندی که همواره همه‌چیز را می‌بیند، نشان از آینده‌ی شوم بشری می‌دهد که خود نمی‌داند به کجا چنین شتابان گذر می‌کند. بشری که هویت خود را از دست داده‌است و ناتوان از دانستنِ آنچه می‌خواهد، تنها برای خوشحالی‌ِ لحظه‌ای، حاضر است جان‌اش را هم بدهد. چیزی شاید شبیه هوسی زودگذر که در انتها جز سرخوردگی و انزجار حاصلی ندارد.
فیلم از خشونت عریانی سخن می‌گوید که در بستری از روزمرگی‌های زندگی مردمانی به‌ظاهر ساده رخ‌ می‌نماید؛ مردمانی که سرگذشت تلخ‌شان ما را به تاسف و ناراحتی هم می‌کشاند. فیلمی عجیب و زیبا که به پس‌زمینه‌ی تمام اتفاقات آن می‌توان ساعت‌ها اندیشید.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟