پوستر فیلم آلاسکا ناکجا

جنگل پوچ

آلاسکا ناکجا
Nowhere Alaska
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«درک» همسرش -امی- را در جنگل گم کرده است. بعد از اینکه پلیس تلاش می‌کند امی را بیابد و از این کار عاجز می‌ماند، درک به‌همراه دوستش «اسکات» و برادرش «کوین» تلاش می‌کنند تا امی را بیابند. اما در جنگل اتفاقات عجیبی برای آنها رخ می‌دهد.
فیلم «مظنونین همیشگی» محصول ۱۹۹۵، داستان مردی‌ست با نام وربال کینت که یکی از دو بازمانده‌ی قتل‌عام و آتش‌سوزی کشتی‌ای در لس‌آنجلس است. او به‌همراه چهار خلافکار حرفه‌ای دیگر، باندی را تشکیل داده‌ بودند. مأموریت‌ها و معاملات یا سرقت‌های باند توسط شخصی با نام «کایزر شوزه» طراحی شده و از طریق وکیلی به آنها منتقل می‌شد. حال تمام آن باند مرده‌اند و تنها وربال بازمانده است. پس پلیس او را دستگیر کرده تا کل ماجرا را با جزئیات نقل کند. فیلم به‌صورت فلش‌بک بوده و وربال داستان باند خود را می‌گوید. روایت کاملاً منطقی‌ست و اتفاقات بدون کمترین ابهامی رخ می‌دهند و بیننده می‌تواند در مسیر رخداد اتفاقات قرارگرفته و آنها را باور کند. این فیلم نیز قرار بوده چنین باشد. درک که بازمانده‌ی اتفاقات در جنگل است، به اداره‌ی پلیس آورده می‌شود تا جریان رخداد اتفاقات را تعریف کند. این فیلم نیز فلاش‌بک است. اما تفاوت عمده‌ی این دو فیلم در آن است که در فیلم «مظنونین همیشگی» اتفاقات دارای بیشترین هیجان ممکن هستند. باند خلافکار طی کارهای متعددی که انجام می‌دهند هیجان و رازآلودگی خود و شخصیت کایزر را نشان می‌دهند. تیراندازی‌های فراوان و تعقیب‌وگریزها با ماشین و همچنین یک داستان پیچیده که بیننده را به فکر فرو می‌برد تا بتواند سرنخ امور را به دست بگیرد مشخصه‌های این فیلم هستند. اما در این فیلم، ما با سه شخصیت مواجه هستیم که در یک جنگل بزرگ به‌دنبال یافتن امی هستند. سکانس‌های متعدد بدون اتفاق خاصی می‌گذرد تا اینکه اول غذاها و سپس تفنگ‌های این شخصیت‌ها دزدیده می‌شود. بعد از آن است که آنها تصمیم می‌گیرند محل را ترک کنند اما قایق آنها دچار مشکل شده است. جز شخصی که آنها را نگاه می‌کند و هرازگاهی وسایل آنها را می‌دزدد و یا به آنها نزدیک می‌شود و آنها را می‌ترساند چیزی برای کشف‌شدن وجود ندارد. فیلم برای شناساندن شخصیت‌ها هم چندان تلاشی نمی‌کند. ما نمی‌توانیم هیچکدام را به درستی بشناسیم، حتی داستان کوین و درک که به مدت پانزده سال با یکدیگر حرف نمی‌زدند هم درست مشخص نیست. داستان هر چه جلوتر می‌رود خسته‌کننده می‌شود، چرا که اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد که بیننده بتواند با آن دچار هیجان شود؛ به‌خصوص که در همان ابتدا به مردن کوین و اسکات نیز اشاره می‌شود. پس تقریباً همه‌چیز می‌تواند از قبل مشخص باشد، جز اینکه ما نمی‌دانیم چه کسی این کار را انجام داده است. متأسفانه در پایان هم همه‌چیز با یک سرهم‌بندی احمقانه، که حتی باعث ایجاد حفره‌های داستانی بیشتر نیز در فیلم می‌شود، پایان می‌یابد و بیننده از تلف شدن وقت‌اش حتماً پشیمان خواهد شد. حفره‌هایی که کاملاً مشهود است اما کارگردان و نویسنده آنقدر غرق در زیبایی داستان خود شده بودند که احتمالاً فراموش کرده‌اند به آنها دقت کنند. اولین حفره آن است که مشخص نمی‌شود امی چگونه در آن جنگل بوده است. آیا در هواپیمایی که تنها یک لاشه‌ی کوچک از آن مشخص می‌شود تنها بوده و یا کسی با او بوده است؟ داستان هواپیما چیست؟ سوالاتی که این‌گونه در داستان به ذهن می‌آیند زیاد است و در نهایت هم بیننده بدون پاسخ به سوالات خود پایان داستانی درهم‌شده و حتی خسته‌کننده را می‌بیند.
از این‌ها گذشته، داستان در جنگل رخ می‌دهد، اما بیننده صدایی از جنگل را نمی‌شنود. چرا که در بیشتر مواقع، یا بهتر است بگوییم شاید در تمام مدت فیلم، یک موسیقی شنیده می‌شود؛ موسیقی‌ای که قرار است تعلیق ایجاد کند. اما جز خسته ‌کردن گوش کاری دیگر انجام نمی‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟