بگذارید با یک مثال داخلی وارد فیلم شویم. چند سال پیش خبرهایی از یک فقره قتل در میدان کاج منطقهی سعادتآباد تهران منتشر شد. مردم، درحالیکه یک قاتل در حال وارد کردن ضربات چاقو به مقتول خود بود، تنها و تنها نظارهگر ماجرا بودند. عدهای فیلم میگرفتند و عدهای دیگر گویا در حال تماشای فیلم سینمایی بودند. اما اینکه نظارهگر جرم نیز در وقوع جرم شریک است یا خیر، مسئلهایست که همچنان یکی از درگیریهای رشتهی حقوق است. این فیلم نیز با چنین گزارهای آغاز میشود. در مصاحبهی شغلی برای جذب وکیل، جئونگ-یئوپ در پاسخ به این پرسش که آیا نظارهگر یک تجاوز در جرم شریک است یا خیر، برخلاف دوستان خود در آن جلسه عنوان میکند که شاهد یک تجاوز در آن شریک نیست.
فیلم با این گزاره آغاز میشود و انتظار میرود تمام اجزای روایت در خدمت این مطلع آغازین قرار بگیرند. کارگردان تمام سعی خود را میکند تا بتواند باتوجهبه موضوعی که دارد، بدنهی فیلم را به گزارهی مطرحشده در ابتدای آن متصل کند. اما نحوهی ورود او به روایت و ازهمگسیخته شدن خردهپیرنگها در میانهی فیلم باعث میشوند که فیلم از گزارهی ابتداییاش فاصله بگیرد.
قرار است زندگی یک دختر ده ساله و برادر کوچکاش به زندگی این وکیل جوان گره بخورد. تا جایی از فیلم همچنان امید داریم تا فیلم روی حرفی که در ابتدا زده بایستد. اما کارگردان دوست ندارد فیلم خود را از یک ملودرام ساده بالاتر ببرد. مشکل دیگری که من بهشخصه با این فیلم دارم این است که کارگردان خیلی راحت میتوانست افتتاحیهی خود را به خشونت علیه کودکان در خانوادههای کرهای اختصاص دهد. اما خیلی راحت فیلم خود را با همین افتتاحیه زیر سوال برده است.
پولانسکی میگوید:«خشونت را همانطور که هست نشان دهید.» این جمله از آن جهت اهمیت دارد که یک فیلمسار از قبل باید به داستانی که قرار است روی پرده ببرد فکر کند. دستهی فیلمسازانی که عریانی خشونت را درون قاب خود بهتصویر کشیدهاند خاص و جدا هستند. از پکینپا و آلتمن تا کیمکی-دوک فقید، هانکه و فونتریه. کارگردان این اثر تا لبههای وارد شدن به خشونت پیش میرود، اما در یک دوربرگردان بهآرامی مسیر خود را بهسویی دیگر عوض میکند. همین فرار کارگردان از بطن روایت خود باعث میشود رگههایی از سانتیمانتالیسم را وارد روایت کند و بهنوعی التماس اشک از مخاطب را در برخی جاهای فیلم شاهد باشیم. این آزاردهنده است و باعث میشود ازهمپاشیدن را در فیلمی که میتوانست در معنای واقعی یک فیلم باشد، شاهد باشیم. از هر زاویهای به این اثر بنگریم، همچون یک لوستر میماند که در بین صدها لامپ روشن در آن، چندین لامپ سوخته وجود دارد و فقط بههمین دلیل، مجبور میشوند کل لوستر را خاموش کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.