داستان دربارهی روابط «جس» با «تام» است. جس در بیمارستان کار میکند و زمانی که تام بهدنیا میآید، باتوجهبه شرایط تام، او را از بیمارستان میدزدد. او گوشی خود را از شیشهی ماشین پرت میکند، تا کسی نتواند او را دنبال کند و سعی میکند از بیمارستان دور شود. تام شرایط نادری دارد. او در هر ساعت، چهار سال بزرگتر میشود.
فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» محصول ۲۰۰۸ ،سرگذشت بنجامین را روایت میکند؛ کسی که هنگام متولدشدن در دوران پیری خود است و درواقع سیر تحول و زندگی او بهصورت معکوس اتفاق میافتد. او پیر است و سپس جوان میشود. همین تفاوتاش از دیگران منجر به سختیها و مشکلات زیادی برای او میشود. به طوریکه برای راحتی همسر و فرزندش ترجیح میدهد از آنها هم جدا شود. فیلم دربارهی ضعفها و محدودیتهای انسان است. دربارهی اینکه چطور تفاوتها حتی میتوانند باعث از بین بردن عشق هم بشوند. اینکه گاه بشر هرچهقدر هم خواهان پذیرش چیزی باشد، باز هم ممکن است سرنوشت راهی ورای آنچه او میخواهد دربرابرش قرار دهد؛ اگرچه در بسیاری موارد این خود بشر است که راهاش را میتواند انتخاب کند. از سوی دیگر واژهی مهربانی را معنا میکند؛ اینکه چگونه یک زن مهربان حتی با دیدن شرایط خاص بنجامین باز هم او را خیرخواهانه میپذیرد و سعی در نگهداری او دارد. در انتها هم نشان میدهد تنها چیزی که میتواند همیشه باقی بماند عشق است.
این فیلم را میتوان بهنوعی شبیه به فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» دانست. تام نیز متفاوت از بقیه است. اما این تفاوت سرگذشت پیچیدهتری را در برابرش خواهد گذاشت؛ چرا که او نمیتواند بهمانند بنجامین تمام اتفاقات زندگی یک انسان عادی را تجربه کند. او برای همه چیز وقت کم میآورد و نمیتواند هیچ چیز را شاید بهدرستی درک کند. در این راه جس تلاش میکند کمکاش کند. اما این کافی نخواهد بود. پلات کلی داستان جذاب است، اما برای تبدیل شدن این فیلم به فیلمی مانند بنجامین شاید نیاز به کارگردانی بهمانند دیوید فینچر است. چرا که اینگونه داستانها نیاز به دقت زیادی در روایت خود دارند. بزرگترین مشکل این فیلم در آن است که سرعت تغییر تام روند متغیری دارد. اینکه هر یک ساعت باید چهارسال بزرگتر شود را نمیتواند در فیلم بهخوبی نشان دهد. فیلم میتواند روند تغییر تام در دوران کودکی را تاحدودی به خوبی نشان دهد، اما زمانی که تام جوان میشود دیگر نشان دادن روند تغییر سن او، بهخوبی به تصویر کشیده نمیشود و بیننده نمیداند حالا تام چند ساله است. این ندانستن سن تام و اینکه فیلم نمیتواند از گریم خوبی در این مورد استفاده کند بهراحتی فیلم را چند رده پایینتر از آنچه که میتوانست باشد، میآورد. چرا که با ندانستن سن تام، بیننده نمیتواند شرایط موجود در آن سن را بداند و درک کند. مشکل دیگر داستان به خود جس برمیگردد؛ اینکه دقیقاً دلیل او برای خارج کردن تام از بیمارستان چیست، مشخص نمیشود. فیلم نمیتواند چنان که باید به عواطف و احساسات جس وارد شود تا بیننده عمق دلیل این اتفاقات را درک کند. حتی تام بهعنوان کسی که زندگیاش قرار است در یک روز پایان یابد هم، چنان که باید پرداخت نشده است. تام نسبت به همهچیز ناآگاه است و این ناآگاهی میتوانست خیلی بهتر در فیلم نشان داده شود. سردرگمی و حتی میزان معصومیت تام موارد خوبی بود که میشد در فیلم پررنگتر از این دیده شوند. اما کارگردان به همان روایت ساده و نهچندان خوب داستان خود اکتفا میکند و داستان با پتانسیلی بالا را شاید بهنوعی حرام میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.