«الکس» مشاور مدرسه است. او که همواره تلاش میکند به بچههای مدرسه کمک کند مورد توجه آنان نیز است. او مدتیست از عشقاش به دلایلی جدا شده است و با مشکلات مالی نیز درگیر است. پس سعی میکند با انجام کارهایی درآمد کسب کند. او به مراسم مهمانی و جشن تولد کودکان رفته و سعی میکند آنها را خوشحال کند. ولی او هیچ استعدادی در این زمینه ندارد و در این راه موفق نیست. یک روز در مدرسه متوجه صدای گروهی از افراد مدرسه میشود و تصمیم میگیرد با برگزاری یک تئاتر موزیکال و تهیهکنندگی آن بتواند مشکل مالی خود را حل کند. در این راه از عشق قدیمی خودش نیز که در این زمینه مهارت دارد کمک میگیرد.
فیلمهای موزیکال با آن شوروهیجان و انرژیای که به مخاطب هدیه میکنند همواره جایگاه خود را در سینما خواهند داشت. درواقع موسیقی بهعنوان جزئی لاینفک از زندگی بشر همواره جریان دارد و سینما بهعنوان دریچهای از زندگی دنیای بشر هم از این اصل بیبهره نخواهد بود. در سال ۲۰۱۶ زمانی که همه برای فیلم موزیکال و عاشقانهی «لالا لند» سرودست میشکستند، در اروپا و در کشوری بیحاشیه چون ایرلند موزیکالی ساخته شد که شاید اگر در آمریکا ساخته شده بود بیش از لالالند هم دیده میشد. «خیابان آواز» سرگذشت پسری به نام کانر در دههی ۱۹۸۰ است که بهدلیل مشکلات مالی پدرش مجبور میشود به مدرسهای با سطح پایینتر برود. او که پتانسیل آزار دیدن از سوی دیگران را دارد، میداند در این مدرسه از دست اینگونه افراد در امان نخواهد بود. ولی همهچیز با دیدن دختری با نام «رافینا» عوض میشود. او برای تحتتأثیر قرار دادن رافینا، از تنها هنری که دارد یعنی موسیقی استفاده میکند و تعدادی از بچههای بهنوعی بازندهی مدرسه را دور هم جمع کرده و گروهی را تشکیل میدهد که میتوانند جزو بهترینها شوند. این فیلم با نشان دادن ابعاد زندگی تکتک بچههای گروه و نیز نشان دادن ایرلند غرق در مشکلات معیشتی، موسیقی را امیدی برای آینده نشان میدهد و اذعان میدارد که داشتن آرزو همیشه مهمترین اتفاق زندگی بشر است. چراکه با داشتن آرزو و تلاش برای رسیدن به آن همهچیز امکان پیدا خواهد کرد.
اما این فیلم را میتوان تنها یک موزیکال تکراری دانست که جز ظاهر یک فیلم موزیکال چیزی در عمق خود ندارد. مشکلات مالی الکس تنها دلیل آغاز موسیقیست. او تا پیش از این آواز نخوانده بوده است و در فیلم هم عمق احساسات الکس به موسیقی نشان داده نمیشود. در رابطه با افراد گروه نیز تنها چیزی که مشاهده میشود این است که آنها علاقه به آواز خواندن دارند. هرگز فیلم به موسیقی و آوازی که خوانده میشود عمق نمیدهد. این عمق میتوانست از درون تکتک اعضا گروه یافت شود؛ آن هم با شناساندن و پرداختن این نوجوانان به بیننده. اینکه همهی نوجوانان بهواسطهی اقتضای سن خود با مشکلات زیادی دستهوپنجه نرم میکنند، حتی اگر درون خانوادهای نرمال هم باشند، انکارناپذیر است. اما فیلم تنها در یک یا دو سکانس با دیالوگهایی که خود نوجوانان میگویند مشکلاتی که دارند را ذکر میکند و هرگز به دلایل ایجاد آن و یا احساسی که آنها درون خودشان نسبت به این مشکلات دارند نمیپردازد. داستان آنقدر بدون محتواست که کارگردان با وارد کردن یک داستان بیمحتوای دیگر از کسی که میخواهد محل کار الکس را بخرد، سعی در هیجانانگیز کردن ماجرا دارد؛ آنقدر که آن شخص حتی دست به آسیب رساندن به الکس نیز میزند. فیلمی که ورای بازیگراناش که صداهای خوبی برای آواز خواندن دارند هیچ حرف دیگری برای گفتن ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.