پوستر فیلم هزار چهره‌ی دان‌جیا / جادوگر خیالی

افسانه‌های چینی درهم‌شده

هزار چهره‌ی دان‌جیا / جادوگر خیالی
The Thousand Faces of Dunjia
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«فانگ» اهریمنی بدذات است که قصد دارد با گرفتن جادوی جیا بتواند بر دنیا حکمرانی کند. او می‌تواند در بدن هر انسانی وارد شده و آن بدن را تسخیر کند. از همین روست که پیداکردن‌اش کار سختی‌ست. از سوی دیگر استاد «تیانلائو» که از جادو و نیروی عظیم جیا مراقبت می‌کند روبه‌مرگ است. پس باید این نیرو را به کسی دیگر منتقل کند. در این میان چهار عضو از فرقه‌ای مهم مسئول نگهداری و مقابله با اهریمن‌هایی هستند که به دنبال جیا هستند. آنها باید شخصی که قرار است در آینده جیا را داشته باشد را نیز آموزش دهند. «ژو نانگ» پسر جوان و مهربانی‌ست که قابلیت داشتن جیا را دارد. اما فانگ به همین راحتی تسلیم نمی‌شود.
پیش از این مرور در مرورهای گذشته از اهمیت پرده‌ی سبز در دنیای سینما به ویژه سینمای چین و نحوه‌ی استفاده آن صحبت کردیم. اهمیتی که در سینمای چین از آن به غلط و بیش از اندازه استفاده می‌شود چنان که تصاویر ماهیت زنده و اصلی خود را از دست می‌دهند. در این فیلم نیز وجود پرده‌ی سبز به‌وضوح قابل مشاهده است و در اواخر فیلم زمانی که قرار است سحر و جادو بیشتر شود هم این تصاویر غیرواقعی‌تر و حتی می‌توان گفت زشت‌تر هم می‌شوند. بیننده هنگام مشاهده‌ی این فیلم‌ها گویا درحال دیدن یک بازی گرافیکی‌ست که کاراکترهای آن دارای صورت‌های زنده هستند.
این فیلم نه در تصاویر که در داستان نیز دارای نقصان است. هیچکدام از شخصیت‌های داستان هیچ هویت مشخصی نیستند. تنها اطلاعاتی که داستان درباره‌ی آنها می‌دهد این است که فانگ یک شیطان است. جیا یک نیروی آسمانی و مقدس است و تعدادی اشخاص هم هستند که هر کدام در یکی از دو جناح قرار می‌گیرند و با هم مبارزه می‌کنند. حتی بیننده سردرگم است که قصد این اهریمن چیست و برای چه وجود دارد. صرفاً واژه‌ی شیطان و اهریمن برای ساخت یک داستان کافی نیست. این شیاطین نیز باید معنایی داشته باشند. چهار نفری که جزو گروه محافظان و همراهان جیا هستند از کجا آمده‌اند و چگونه به این مهم دست یافته‌اند؟ حتی اینکه دقیقاً چه کاری انجام می‌دهند نیز مشخص نیست. در یک سکانس فقط توضیح مختصری از کارهای‌شان می‌دهند که عملاً کار هیچکدام با دیگری در ظاهر لااقل تفاوتی ندارد.
مبارزاتی که در فیلم نشان داده می‌شود هم دیگر آن رزم‌های زیبای قدیمی را ندارد و اصلاً رزمی وجود ندارد. همه جلوه‌های ویژه‌ای‌ست که قرار است تداعی‌کننده‌ی داستان‌های رزمی گذشته باشد. بینندگانی که دوران کودکی و جوانی خود را با دیدن قهرمان‌هایی مانند شمشیرزن یک‌دست گذرانده‌اند دیگر نمی‌توانند با دیدن این تصاویر لذت ببرند. شمشیرزنی که دو دست هم نداشت چه برسد به جادوها و نیروهای عجیب و غریب اما به اندازه‌ی تمام قهرمان‌های جدید و نه، بهتر است بگوییم بیش از این قهرمان‌های گرافیکی جدید می‌توانست رزم‌آوری کند و باعث جذب بیننده شود. در این میانه شاید صحبت از زاویه‌ی دوربین ساده‌انگارانه به نظر رسد. در محیطی که تمام‌اش ساخته شده توسط کامپیوتر است آن هم به صورت ناشیانه و بازیگران‌اش با ابزارهای مختلف در هوا معلق می‌شوند، بدون اینکه دقیقاً لازم باشد بازی خاصی انجام دهند، چگونه می‌توان توقع داشت دوربین از زاویه‌ای مناسب به تصاویر نگاه کند؟ دوربین در بسیاری مواقع سرگیجه‌آور است. شاید تنها دلیل‌اش را این است که کارگردان سعی داشته است از لحاظ تصویری تفاوتی ایجاد کند، اما متأسفانه این را هم نتوانسته است به‌درستی انجام دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟