«مت» یک کشتیگیر خبره است که طرفداران زیادی دارد. او سالها پیش با «امی» یکی از بازیکنان این رشته ازدواج کرده است. امی هم زمانی که کشتیگیر بود، از کشتیگیران نامآشنا محسوب میشد. اما بعد از ازدواج با مت تصمیم گرفت این عرصه را رها کند.
اوضاع مالی آنها خوب نبود و هر روز هم بدتر میشد. پس مت با کشتی گرفتن در شهرهای مختلف سعی میکرد جبران کمبودهای مالی را انجام دهد. اما یک روز بعد از انجام یک مسابقه توسط یکی از طرفداراناش دزدیده میشود.
فیلم «کشتیگیر» محصول ۲۰۰۸ و کارگردانی «دارن آرنوفسکی» سرگذشت یک کشتیگیر قدیمیست که از دوران اوج و توانمندی خود سالها فاصله گرفته است. او که جز کشتی چیز دیگری ندارد، تمام تلاش خود را انجام میدهد تا دوباره به گذشتهی زیبای خود بازگردد. او که همسرش را از دست داده و دخترش از او متنفر است، تنها دلخوشی خود را علاقهمنداناش میبیند که حالا آنها هم دیگر او را به یاد نمیآورند. داستانی تلخ که بهخوبی توانسته است با روایت خاص آرنوفسکی به تصویر درآید و بیننده را با خود همراه کند. فیلمی که بعد از دیدن آن حتی اگر علاقهمند به این نوع کشتی نباشید هم از دیدناش لذت بردهاید. در این فیلم رندی با بازی خوب میکی رورک توانسته احساسات عمیق و شکستخوردهی یک قهرمان گذشته را نشان دهد؛ چنان که بیننده در تمام مراحل فیلم همراه این شخصیت شود.
اما فیلم پیشرو چه ارزش و اهمیتی برای دیدهشدن دارد؟ از چه میخواهد حرف بزند؟ احتمالاً اگر از کارگردان فیلم هم بپرسید خودش هم نمیداند چرا اینگونه دست به ساخت فیلمی زده است که محکوم به شکست است. یک کشتیگیر توسط یکی از علاقهمنداناش -پال- دزدیده میشود تا چه اتفاقی رخ دهد؟ فیلم قصد پال از اینکه مت را در زیرزمین خانهاش به غلوزنجیر کرده است را تنها علاقهی زیاد او به مت نشان میدهد. پال اصرار دارد که مت برایاش درودل کند و مت هم همواره او را ناامید میکند. مکالمات احمقانه و تکراری و البته خستهکنندهای بین این دو نفر رخ میدهد که در آخر معلوم هم نمیشود قصد نویسنده از این مکالمات چه بوده است. مثلاً مت داستان طولانیای را از زندگی گذشته خود برای پال تعریف میکند، اما در پایان به پال میگوید تمام این داستان دروغ است. اگر داستان دروغ است پس بیننده قرار است از این اتفاق چه درسی بیاموزد؟ حتی داستان مدیر برنامههای مت هم احمقانه است. او مدیر برنامههای اوست یا صاحب او؟ چطور یک مدیر برنامهها میتواند به این راحتی با یک ورزشکاری که این همه قدرتمند محسوب میشود رفتاری همراه با اجبار داشته باشد؟ سکانسی که این مدیر برنامهها در زمان گروگانبودن مت به خانهی او رفته و همسرش را تهدید میکند هم جز اینکه امی با او درگیر شود و یک سکانس زدوخورد در داستان رخ دهد، دلیل دیگری نمیتواند داشته باشد. از همه مهمتر چطور ممکن است کسی از ناپدید شدن ناگهانی مت دچار نگرانی نشده باشد حتی املی؟ پایان فیلم هم بهطرزی احمقانه بسته شده است. مت با دندان انگشت شصت خود را جدا و زنجیر را از دست خود باز کرده، پال را بیهوش و از آنجا بهسوی همسرش فرار میکند. سکانس پایانی هم مت و امی باهم در حال رفتن برای مسابقه کشتی هستند. سرگذشت پال هم که فیلم نیمی از داستان خود را به او اختصاص داده است دیگر مهم نیست و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.