«ویسپر» مرد موفق و میتوان گفت ثروتمندیست که ثروت خود را با تلاش و کوشش بهدست آورده است. او با خرید یک خانهی بزرگ در حومهی شهر برای همسر و سه فرزندش باعث شده است آنها بهراحتی زندگی کنند. ویسپر برای نشان دادن زندگی خود «لورا» را استخدام کرده است تا از زندگی روزمرهاش و تمام اتفاقات آن فیلمبرداری کند. او از نشان دادن هیچ چیز در کادر دوربین خودش خجالتزده نیست، حتی از نشان دادن دوستدخترش «ملونیا». اما همه چیز در یک شب بههم میریزد؛ زمانی که ویسپر به خانه باز میگردد و همسر و فرزنداناش را مرده در تختهاشان میبیند.
فیلم «ویسپر آمریکایی» را میتوان جزو فیلمهایی دستهبندی کرد که امروزه با بودجهای کم و بدون نیاز به فیلمبرداری و تدوین مرسوم ساخته میشوند. فیلم از زاویهی دوربین لورا نشان داده میشود. پس در واقع آنچه بیننده میبیند، آن است که ویسپرد میخواهد و از مکانهاییست که ویسپرد در آن قرار دارد. چرا که او قرار است فیلم خودش را بسازد. همین مسأله، اگرچه خلاقانه است، اما بهراحتی میتواند سطح فیلم را پایین بیاورد. بیننده نمیتواند چنان که باید با فیلم و شخصیتهایی بهغیر از ویسپر ارتباط برقرار کند. چرا که اطلاعات چندانی از آنها به بیننده داده نمیشود. حس همسر ویسپر بهعنوان کسی که میداند شوهرش به او خیانت میکند هرگز درست درک نمیشود. دوربین زمانهایی که ویسپر و همسرش در حال جروبحث هستند به بیرون رانده میشود. خواهر همسر او نیز تنها در یک سکانس با رفتار بدی که با ویسپر دارد و مشخص است که او هم از خیانت ویسپر آگاه است، باید درک شود. این زاویهی دوربین اما از جهاتی در مسیر فیلم میتواند به مرموز بودن داستان کمک کند. آن هم دقیقاً بهخاطر تکبعدی بودن زاویهی دوربین است. همسر و سه فرزند ویسپر، مرده در خانه یافت میشوند، درصورتی که هیچ ردی از ورود بهزور در خانه نیست. ویسپر مظنون اصلی میشود و دربارهی او باید تحقیق صورت بگیرد. تحقیقات پلیس و اینکه دقیقاً دنبال چه میگردند، در داستان مشخص نمیشود و این امر میتواند شاید از دید عدهای از جذابیت داستان بکاهد. درواقع اینگونه فیلمبرداریها همان طور که جذابیتهای داستانی و حتی تصویری را میتواند بکاهد، میتواند از لحاظی دیگر بر هیجان داستان بیفزاید. اینکه کدام گزینه بیشتر مدنظر است کاملاً به سلیقهی مخاطب برمیگردد.
نکتهی دیگر احساسات خود ویسپر است. عکسالعمل او بعد از دیدن مرگ تمام خانوادهاش میتواند هم شوکهکننده باشد و هم شَکبرانگیز. او احساسی را بروز نمیدهد و این باعث میشود هر کسی به او بهعنوان مظنون نگاه کند. این اتفاق هم میتواند در روند داستان برای پیشبردِ مرموزبودن آن کمککننده باشد و هم میتواند در نظر عدهای مصنوعی بودن بازیگر اطلاق شود. در واقع تمام این دوسویه بودنها و مطمئننبودن از اتفاقات، ناشی از همان زاویهی دوربین است که نمیتواند تمام وجوه داستان را به بیننده نشان دهد. پلات کلی فیلم اما جذاب است و جذابتر هم میشود، وقتی بدانیم براساس اتفاقی واقعیست. جذاب بودن داستان، اما در پایان و نوع پایان یافتن داستان به اوج خود میرسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.