داستانهای درهمشده از کریسمس
داستان دربارهی جورج و هارولد است که میخواهند کریسمس را تبدیل به بلیسمس -به معنی سعادت- کنند. از نظر آنها کریسمس خستهکننده و بدون هیجان است و دیگر تکراری شده است. پس با یک برنامهریزی، تمام طرحهای خود را بهصورت یک کتاب کمیک در میآورند تا به گذشته رفته و کریسمس را تغییر بدهند.
در سال ۲۰۱۷ انیمیشنی به نام «کاپیتان زیرشلواری» براساس سری کتابهایی نوشتهی دیو پیلکی ساخته شد. بهدلیل استقبال از این انیمیشن، کارتون سریالی آن در سال ۲۰۱۸ توسط نتفلیکس ارائه گردید و در سال ۲۰۲۰ با نزدیکشدن به کریسمس یک قسمت مخصوص ساخته شده است. داستان این مجموعه در رابطه با جورج و هارولد دو پسر دبستانیست که با هیپنوتیزم کردن مدیر مدرسهشان کارهای عجیبی انجام میدهند. مدیر مدرسه که کاپیتان زیرشلواری نام گرفته است، میتواند پرواز کند و با قدرت زیاد خود با اتفاقات مختلف مقابله کند.
این بار این سه نفر به گذشته میروند تا کریسمس را تغییر دهند. اما مشکل بزرگ داستان این است که انسجام لازم را برای رسیدن به هدف خود ندارد. درست است که پلات کلی قابل تشخیص است، اما داستان در نشان دادن جزئیات ضعیف عمل میکند و یکسری اتفاقات بیمورد و بیمعنی پشتسرهم رخ میدهند که بسیاری از آنها چندان ارتباطی به اصل موضوع ندارند. مشکل تنها در اتفاقات میانهی داستان نیست، بلکه دلیل پایانی داستان برای اینکه نباید کریسمس را تبدیل به بلیسمس کرد نیز بهنظر سادهانگارانه است. هارولد و جورج هرگز نمیخواستند بابانوئل بهجای کودکان هدایای کریسمس را دریافت کند. پس آنها این مورد را در گذشته تغییر نداده بودند. اما نویسنده برای اینکه بتواند پایانی برای داستان خودش ارائه دهد ترجیح میدهد این کار را انجام دهد تا بلیسمس بهخوبی کریسمس نباشد. دستکاری در روند اصلی داستان باعث گیجشدن کودکان خواهد شد. آشفتگی داستانی زمانی بیشتر میشود که بیشتر اتفاقات بهصورت دیالوگگویی جورج و هارولد است. دیالوگهایی که خیلی به سرعت اتفاق میافتد و اجازهی فکر کردن به مخاطب خود را نمیدهد. البته که بینندهی بزرگسال میتواند تمام دیالوگها را بفهمد و درک کند. اما مسأله این است که این انیمیشن قرار است یک کار کودکانه باشد. پس باید شخصیتها بهگونهای صحبت کنند که بینندهی کودک بتواند در مدت زمان کم تمام دیالوگها را در کنار هم قرار دهد و طرح داستانی اصلی را درک کند.
از طرف دیگر مشکل دیگری که این انیمیشن دارد همان است که ما در انیمههای ژاپنی و بهخصوص در انیمههای میازاکی شاهد آن نیستیم. چیزی بهاسم زنده بودن تصاویر. در این انیمیشن بهجز شخصیتها که جزو اصلی داستان هستند پویایی دیگری در تصاویر نمیتوان مشاهده کرد. مثلاً هنگامی که همه در سالن نشستهاند و به نمایشی که بچهها بازی میکنند، نگاه میکنند، بهجز همان بچههایی که در حال دیالوگگوییاند، بقیهی صحنه ثابت است و هیچکس تکان نمیخورد. یا هنگام قرار گرفتن هارولد و جرج در محیط بیرون، آن دو نفر تنها تکان میخورند. آسمان، ابر درختان و تمام محیط پیرامونیشان در سکون است. تصاویر زنده نیستند و بههمین دلیل نمیتوانند حس زنده بودن را به بیننده که کودکاناند انتقال دهند. کودکان بیشتر از بزرگترها به این اتفاقاتِ بهظاهر ساده دقت میکنند. برای آنها دنیای انیمیشن، یک دنیای واقعیست، پس باید تصاویر نیز برای آنها واقعی باشند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.