پوستر فیلم راگ دال

تمام زندگی یک مبارزه است

راگ دال
Rag Doll
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«نورا» در یک مُتل به‌عنوان خدمتکار کار می‌کند و وقت‌های بیکاری خود را نیز در باشگاه کشتی می‌گذراند. مادرش سرطان نوع چهار دارد و نورا تلاش می‌کند با کارِ بیشتر و درآوردن پول بیشتر بتواند مادر را برای درمان‌های پیشرفته‌تر کمک کند. در محل کارش اما همکاران‌اش با او رفتارهای خوبی ندارند. مرد جوان مرموزی هم مدتی‌ست که به او علاقه نشان می‌دهد. تمرینات باشگاه نیز سخت است. در زندگی نورا اتفاقات زیادی در حال رخ دادن است. او اما تنها راه رهایی از همه‌ی اینها را در بردن مسابقه‌ی کشتی‌ای که قرار است برگزار شود، می‌داند تا با جایزه‌ی آن اوضاع خود و مادرش را بهتر کند.
«عزیز میلیون دلاری» سرگذشت مگی دختر سی ساله‌ای‌ست که به‌عنوان خدمتکار در یک باشگاه کار می‌کند. انگیزه و استعداد او به بوکس باعث می‌شود فرانکی تصمیم بگیرد او را به‌عنوان یک بوکسور حرفه‌ای تعلیم دهد. مگی به‌طرز باورنکردنی‌ای در این رشته می‌درخشد و می‌خواهد در مسابقات بوکس برنده شود. فیلم اما تنها به تلاش مگی برای برنده شدن در مسابقات نمی‌پردازد، بلکه در بیشتر سکانس‌های خود سعی در نشان دادن خودِ واقعی مگی و احساسات و اتفاقات زندگی‌اش می‌کند. داستانی منسجم که مگی در آن دچار فراز و فرود می‌شود. همه‌ی داستان به‌خوبی و شفافیت برای بیننده نشان داده می‌شود و در هیچ سکانسی شرم یا حتی دلسوزی بی‌جایی را برای شخصیت اصلی داستان نمی‌بینیم. کارگردان یعنی ایستوود سعی کرده است به‌گونه‌ای تلخ، زندگی واقعی را بدون تعارف به بینندگان خود نشان دهد و درواقع همین صراحتِ کلام او باعث شد بیننده دچار فیلم شود.
در مورد نورا اما از همان ابتدا همه چیز مبهم است. داستان به‌خاطر رمزآلودکردن خود و اینکه نقطه‌ی اوج خود را در پایان فیلم قرار دهد، از تمرکز روی شخصیت اصلی—نورا— بازمانده است. حتی شاید درباره‌ی اتفاقاتی که در متل می‌افتد نیز داستان بیش‌ازحد احتیاط کرده است. انگار نوعی شرم در کارگردان وجود دارد که نمی‌خواهد آن چهره‌ی ناراحت و عصبی و خشمگین نورا را نشان دهد. تا اواخر داستان، فیلم در حدواندازه‌ی یک داستان خوب و متوسط عمل می‌کند. نورا دختری‌ست که همه‌ی زندگی‌اش مبارزه‌کردن بوده است؛ با بیماری مادرش، با همکاران‌اش در محل کار، با هم‌باشگاهی‌های‌اش و حتی با پرستار مادرش. و نیز با مردی که به او ابراز علاقه می‌کند. فیلم تا حدودی توانسته به‌خوبی جنبه‌های مختلف زندگی او را نشان دهد. اما زمانی که قرار است نورا با خودش مواجه شود، انگار فیلم از مواجهه‌ی بیننده با خودِ اصلی نورا ترسیده است و او را به‌خوبی نشان نمی‌دهد. مرموز بودن مرد جوانی که عاشق نورا بود نیز مشکل دیگر داستان است. فیلم این مرد را به‌درستی به بیننده نمی‌شناساند و تنها در سکانس پایانی فیلم نورا را با او و با خوشحالی می‌بینیم. درواقع فیلم سکانس‌های پایانی خود را به گونه‌ای نشان می‌دهد که روند اصلی داستان را تغییر می‌دهد و به ناگاه همه چیز در پایان به خوبی و خوشی تمام می‌شود. مسیر داستان با پایان فیلم به‌ناگاه عوض شده و بیننده نمی‌تواند روند این تغییر ناگهانی را آن هم در مسیر خوشبختی نورا درک کند. چرا که زندگی‌ای که خود فیلم از نورا نشان می‌دهد به این راحتی‌ها نمی‌تواند پایانی خوش داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟