پوستر فیلم انگاره

سلطان بلاک‌باستر یا مؤلف

انگاره
Tenet
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۰ هستیم و بعید است شخصی میان علاقه‌مندان به سینما وجود داشته باشد که اثری از کارگردان بریتانیایی هزاره‌ی سوم – کریستوفر نولان- را مشاهده نکرده باشد. از فیلم‌های کوتاه او تا اولین اثر نیمه‌بلندش با نام «تعقیب» و شروع فعالیت‌اش در هالیوود و آثاری مانند «بی‌خوابی»، «یادگاری»، «پرستیژ»، سه‌گانه‌ی بتمن، «تلقین»، «میان‌ستاره‌ای»، «دانکرک» و حال «انگاره». با نگاهی به این لیست باید به‌دنبال الگو یا شاید مفهومی گشت که بتوان بر اساس آن دنیای سینمایی نولان را تعریف کرد. اگر فیلم تعقیب و سه‌گانه‌ی بتمن را به‌کناری بگذاریم، در آثار باقی‌مانده ردپای زمان را پررنگ و پررنگ‌تر می‌بینیم. نولان را شاید اگر با انتروپی معکوس زمان ملاحظه کنیم، کمتر و کمتر به سینمایی که وارد آن شده شک خواهیم کرد. اما یکی از مشکلات پرداختن به سینماگری همچون نولان، حضور نسل هزاره‌ی سومی به‌عنوان تماشاگران جدید سینما هستند؛ نسلی که با دوقطبی مسی و رونالدو شروع به تماشای فوتبال کرد، نسلی که فرزند سربه‌زیر و مطیع شبکه‌های اجتماعی است و در نهایت نسلی که به هر کنشی از دنیای بیرون، با خلق یک الهه یا قله‌ی دست‌نیافتنی در ذهن‌اش واکنش نشان می‌دهد. اما بگذارید این لایه را نیز جارو کنیم و خط زمانی سینمای نولان را واضح‌تر بنگریم.

«زمان» در سینمای نولان (با حذف و اضافه‌هایی که در لیست آثار تولیدی‌اش انجام دادیم) دیگر یک مفهوم انتزاعی در لابه‌لای کتاب‌های فلاسفه و فیزیکدان‌ها نیست. این مفهوم در سینمای نولان به‌هر طریق ممکن خود را نشان می‌دهد؛ گاهی تکرار بازه‌ی زمانی و فردی که در لوپ زمان گرفتار می‌شود، گاه در افکار یک شعبده‌باز که قرار است اجرای تله‌پاتی زمانی داشته باشد، گاه ‌درون لایه‌های رویا می‌رود، گاه در دنیای موازی با کاراکترها برخورد دارد، گاه حتی به جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد و این بار در شیوه‌ی روایت است که زمان از سه‌ نقطه‌ی گذشته و حال و آینده به خود می‌رسد، و در نهایت قرار است انتروپی معکوس زمان را در سه‌ساعت مقابل دیدگان ما قرار دهد. هر چه نولان را سینماگر بلاک‌باستری بنامند، باز هم نمی‌توان این «اصل» (Tenet در بحث تبیین گزاره‌ها معانی مشابه زیادی دارد که ما برای عنوان فیلم «انگاره» را برگزیدیم. اما اصل یا همان اصل مسلم نیز معنی می‌دهد) را از نظر دور داشت که یکی از تعاریف سینماگر مؤلف، اصرار او در به‌تصویر کشیدن یک مفهوم در روایت‌های مختلف است. پس باید کمی با احتیاط به‌سراغ سینمای نولان رفت. برای افرادی همچون من که سینمای پرزرق‌و‌برق هالیوودی آنها را در پذیرش آثار دنیای دی‌سی یا مارول به شک می‌اندازد، کارگردان‌های تأثیرگذاری نیز وجود داشته و دارند که در همین سینما به خلق آثاری ماندگار دست زده‌اند؛ کوبریک، اسکورسیزی، اسپیلبرگ و … پس نمی‌توان بدبین بود.

اما فیلم «انگاره» با جسارت بیشتری نسبت ‌به آثار گذشته‌ی نولان به مقوله‌ی زمان می‌پردازد. این فیلم قرار است قانون دوم ترمودینامیک که بر مبنای اصل برگشت‌ناپذیری استوار است را نقض کند. پناهگاه نولان در این تقابل، فیزیک کوانتوم است و سعی دارد بر اساس نظریه‌های مختلف کوانتومی به پرداخت روایت خود بپردازد. او به‌سراغ فرضیه‌ی الکترون‌ها و پوزیترون‌های (پادذره‌) فاینمن و ویلر در سال ۱۹۴۰ رفته است که بر اساس آن یک خط با گره‌های زمانی را در نظر می‌گیریم. هر کدام از این گره‌ها روی این خط زمانی سیر یک الکترون واقعی را به ما می‌دهند. در این نقاط، تا نیمه‌ی خط سیر خطی زمان رو‌به‌جلو را داریم، و نیمه‌ی دیگر لوپ زمانی نیمه‌ی اول است که به عقب باز می‌گردد. بر اساس فرضیه‌‌ی ویلر، این بخش‌های معکوس همان پادذره‌های الکترون یعنی پوزیترون هستند.

شاید بسیاری از ما مخاطبان از همان شروع آثار پرهزینه‌ی نولان در باب مفهوم «زمان» که با تلقین آغاز شدند، به او این انگ را می‌زدیم که نولان دیگر تبدیل به یک ریویونویس علمی در باب فرضیات فیزیک کوانتوم شده است. این انتقادات در «میان‌ستاره‌ای» به اوج خود رسید. حال با این هجمه‌ها (تعاریف را کنار بگذاریم که در پاراگراف ابتدایی در باب الهه‌سازان توضیح کافی داده شد)، کریستوفر نولان یک فیلم‌ساز بلاک‌باستر است یا مؤلف؟ نظر من را اگر بخواهید، باید بگویم او مؤلفی‌ست که در سینمای بلاک‌باستری مخاطب عام را نیز دچار ارتقای سلیقه می‌کند. نولان روایت‌های خود را بر اساس یک امر کلی پیش‌ می‌برد. اگر تا دقیقه‌ی ۴۰ یا ۵۰ فیلم همچنان سردرگرم هستید، به ذهن خود شک نکنید. فیلم‌ساز قرار است تا این دقایق به بیان گزاره‌ی خود بپردازد و سپس همین ۴۰ یا ۵۰ دقیقه را در مابقی زمان فیلم جزء‌به‌جزء شرح دهد. به‌همین سبب است که ۵۰ دقیقه‌ی ابتدایی فیلم «انگاره»‌، مهم‌ترین بخش آنها محسوب می‌شود و تا ثانیه‌ی پایانی، حتی تک دیالوگ‌های موجود در این بخش نیز ممکن است به‌نحوی دیگر بیان شوند. اگر قرار است به این فیلم‌ساز انگ یک مستندساز علمی بزنیم، باید گفت بسیار بی‌انصافی‌ است. شاید اگر یک آلترناتیو برای این ادعا داشتیم می‌توانستیم کمتر به آن شک کنیم. اما فیلم‌های نولان تمام‌قد دچار منطق روایی هستند. او به‌جای استفاده از صورخیال برای روایت خود، از انتزاعات علمی و فلسفی استفاده می‌کند و چارچوب روایت‌اش را اینگونه شکل می‌دهد.

در فیلم «انگاره»، شخصیت‌ها درست بر اساس همان خط زمانی و گره‌های موجود در فرضیه‌ی ویلر در حال کنش‌و‌واکنش هستند. آنها در اصل هم الکترون و هم پوزیترون خودشان می‌شوند و در این دو دنیای خطی روبه‌جلو و معکوس آن، خط روایی داستان را می‌سازند. اثر یک‌بار از درون خود دیده می‌شود و یک بار از زاویه‌‌ی بالا که مخاطب آن را همچون همان خط دارای گره‌های زمانی رفت‌و‌برگشتی مشاهده می‌کند.

نولان در فیلم‌های خود گشاده‌دستی می کند. به‌هیچ‌عنوان کارگردانی نیست که بخواهد مخاطب را در یک پازل پیچیده و حل‌نشده باقی بگذارد. بلکه او را در جهانی باز قرار می‌دهد و با کلیدهایی که در نقاط عطف متعدد روایت‌اش در اختیار مخاطب می‌گذارد، به او فرصت هضم مسئله را نیز می‌دهد. بگذارید آن حلقه‌ی مفهوم «زمان» را که در فیلم‌های نولان نام بردیم، کمی کوچک‌تر کنیم و سه اثر «تلقین»، «میان‌ستاره‌ای» و «انگاره» را سه‌گانه‌ی انتزاعِ زمان بنامیم. در تلقین، فیلم‌ساز به‌سراغ مقوله‌ی رویا می‌رود و جهان‌هایی را در رویای افراد می‌سازد. زمان در این اثر خطی است و روایت هم بر همین اساس پیش می‌رود. اما نولان در این فیلم به‌صورت «عرضی» به زمان نگریسته است؛ یعنی در بخشی از زمانِ خطی و بر اساس ورود به رویای فرد، جهانی بی‌زمان را می‌سازد که کاراکترها با دستکاری در آن به اهداف خود می‌رسند. اما در «میان‌ستاره‌ای» به مقوله‌ی جهان موازی پرداخته است. اما باز هم زمان خطی است و نوک پیکان آن رو به جلو است. کاراکترهای فیلم در دو دنیای جدا، اما موازی هم در حال حرکت هستند. در این فیلم، مخاطب در برابر مقوله‌ی «نظریه‌ی ریسمان» در فیزیک کوانتوم و گرانش سیاه‌چاله‌ها و اجرام کیهانی قرار می‌گیرد که نولان به مفهوم «ابرریسمان» آن توجه بیشتری کرده است.  اینکه سینماگری همچون نولان یک انتزاع یا فرضیه‌ی علمی را پرداخت کند و آن را در قاب سینمایی خود جای دهد نباید یک خیانت به سینما محسوب شود. هنر بر اساس انتزاعات ذهنی بشر شکل می‌گیرد. در هنر سینما نیز پیوندی که بین هنر و علم وجود دارد غیرقابل‌انکار است. نولان طیف گسترده‌ای از مخاطبان را مقابل کار خود می‌نشاند. چه از روی عمد، چه غیر عمد، اینکه او نسل بی‌هویت هزاره‌ی سوم را مقابل یک اثر بسیار بلند می‌نشاند و او را درگیر تحقیق در باب فلسفه‌‌‌ی علم می‌کند، باعث شده تا مخاطب این چند سال اخیر سینما، دچار ذائقه‌ی سینمایی بهتری شود.

فیلم «انگاره» سعی در صادر کردن یک رأی ندارد. شاید می‌توان اینگونه بیان کرد که نولان از آن دسته سینماگران پرهزینه‌ای است که در آثارش نشانه‌ای از تکبر و خودبرتربینی سینمایی را شاهد نیستیم. سینمای او، علی‌رغم تمام حواشی‌ای که برای آن ایجاد می‌کنند و عاشقان و متنفرهای بسیاری دارد، سینمایی شخصی نیز محسوب می‌شود. برای من باورپذیر نیست که یک سینماگر این‌قدر روی یک مقوله اصرار داشته باشد و در نهایت بگویم او یک تجاری‌ساز ساده است و بس. حتی در مورد فیلم دانکرک هم چنین بود؛ یک اتفاق تاریخی را درون ساختار رواییِ شخصی خود قرار داد. زمان برای نولان گویا یکی از آن مراتب دست‌نیافته‌ی عالم هستی است و همین کشمکش‌های ذهنی برای او تبدیل به خلق آثاری همچون «انگاره» می‌شود.

با تمام این توصیفات علاقه‌ی شخصی منِ مخاطب سینما جز این نیست که با یک اثر ساده در باب یک مفهوم مواجه شوم و انتظار این را ندارم که کارگردان با هزینه‌های هنگفت بخواهد یک اثر پرطمطراق مقابل دیدگان من قرار دهد. در مرور فیلم‌های ۲۰۲۰ هم با آثاری مواجه شده‌ایم که در عین سادگی و لوکیشن محدود، خود را وارد دنیای ذهنی مخاطب کرده‌اند و او را در برابر هم‌ذات‌پنداری یک تجربه‌ی زیسته یا فرض انتزاعی ذهنی قرار داده‌اند. سینما، هنر دگرگونی‌هاست و هر لحظه‌ای که از تاریخ نوپای آن می‌گذرد، بیش‌از‌پیش خود را تبدیل به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی انسان می‌کند. در نهایت می‌توان گفت:« هنر زاده‌ی نبوغ، طبیعتْ الگوی‌اش، ذوقْ مقتدای‌اش، و لذتْ هدف‌اش است.»