پوستر فیلم کافر

وقتی کارگردان حماقت خود را به رخ می‌کشد

کافر
infidel
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که در باب یک مکان جغرافیایی خاص که موجودیتی در هستی دارد، قرار است اثری را خلق کنیم، یکی از ابتدایی‌ترین گام‌ها تسلط بر زبان، موقعیت مکانی و تمام جزئیات رفتاری آن منطقه است. شاید در عالم سینما، ایران یکی از مظلوم‌ترین کشورها در این پرداخت‌ها از سوی فیلم‌سازهای غیرایرانی بوده است. اما ماجرا از آن جهت دردآور می‌شود که یک ایرنی‌الاصل با نام و هویتی ایرانی به ساختن یک فیلم بپردازد. سیروس نورسته که فیلم «سنگسار ثریا» در سال ۲۰۰۸ را در کارنامه‌ی خود دارد، با اعتماد‌به‌نفس کامل و با هزینه‌ای نزدیک به ۵ میلیون دلار دست به ساخت اثری دیگر زده که قرار است در خیابان‌های تهران جریان داشته باشد. پلات فیلم «کافر» در باب یک مبلغ مسیحی است که برای یک کنفرانس-مناظره به قاهره می‌رود و در آنجا توسط نیروهای امنیتی ایران ربوده و به زندانی در تهران منتقل می‌شود. همسرش نیز برای نجات او به ایران سفر می‌کند.
به‌نظر باید جذاب باشد! اما احمقانه‌ترین روش ممکن برای این کارگردان، درست همین قاب‌بندی‌ای است که مشاهده می‌کنیم. اولین گام استفاده از بازیگرانی است که باید در نقش کاراکترهای ایرانی بازی کنند. اینکه هیچ‌کدام از آنها حتی تسلطی بر زبان فیلم ندارند، با وجود این همه بازیگر و نابازیگر ایرانی در کشورهای مختلف، جای سوال است. لهجه‌ و اکسان‌گذاری مضحک آنها من را به‌یاد سری بازی‌های «دلتافورس» انداخت که کاراکترهای بازی دائم با این لهجه و به‌صورت تک‌کلمه‌ای در حال صحبت بودند. چه پارادوکس دردآوری! بازیگران ایرانی خارج‌نشین یا پروازی، در نقش اعراب و پاکستانی‌ها و افغانستانی‌ها به ایفای نقش می‌پردازند. از آن سو، فیلم‌هایی که کاراکتر ایرانی در خود دارند، تهی از هر بازیگر ایرانی هستند. شاید نقطه‌ی اوج فیلم همین جمله‌ی «آتش کنید» باشد که حتی سرویس ترجمه‌ی تحت‌الفظی گوگل هم «Fire» را «شلیک کنید» ترجمه می‌کند. اینکه دیالوگ‌نویسی کارگردان از روی چه منبع ترجمه‌ای بوده، فقط خود اوست که باید این منبع را در اختیار ما قرار دهد.
اینکه پرده‌ی سبز سال‌هاست هزینه‌ی جلوه‌های ویژه را کم و کمتر کرده و حتی کارگردان‌های نوپا در عرصه‌ی فیلمسازی هم می‌توانند از آن استفاده کنند، جای هیچ تردیدی ندارد. اما جناب نورسته حتی به خود زحمت نداده که خیابان‌ها و فضای فعلی تهران را در این تکنیک بازسازی کند. خیلی راحت و آسوده و در چند ساختمان با بلوک سیمانی کار فیلمبرداری خود را آغاز کرده است. عملیات نجات او هم در فیلم، گویا در یک کشور فرضی با ۲۰مترمربع مساحت صورت گرفته است. چون هلی‌کوپتر درست در مرکز شهر تهران می‌نشیند و نجات‌یافتگان را تا اردن می‌برد. مخاطب هم در این میان اصلاً نباید پوزخند بزند و با دقت باید فیلم را ادامه دهد. نمی‌دانم، شاید ایشان به‌سبب بهره‌ی هوشی پایین خود، دیگران را نیز دارای همین سطح از ذکاوت و هوش فرض کرده است.
در هر حال، آنچه کارگردان قرار بوده به آن اعتراض کند زیر این لجنزار و فاجعه‌ی تصویری دفن شده و حتی به مخاطب فرصت نمی‌دهد که بخواهد به نگاه اعتراضی کارگردان توجهی هم بکند. این فاجعه‌ی تصویری مملو از حفره‌های ریزودرشت تصویری و روایتی است که احساس می‌کنم نباید بیشتر از این برای آن وقت نوشتن گذاشت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟