پوستر فیلم در جست‌و‌جوی شهر روشنایی: سیروسلوک یک زائر

افسانه‌هایی با داستان‌هایی سردرگم

در جست‌و‌جوی شهر روشنایی: سیروسلوک یک زائر
Heavenquest: A Pilgrim's Progress
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

داستان از آنجایی آغاز می‌شود که ونجل -قاضیِ گامور- توسط افرادِ پادشاه آمون دستگیر می‌شود. آمون با نیروی که دارد دست بر سر ونجل گذاشته و چیزهایی را می‌بیند و ونجل را شخصی بیشتر از آنچه که فکر می‌کند، می‌نامد. پس به سربازان‌اش دستور می‌دهد او را به آتش‌های مانا ببرند. در بین راه اما ونجل فرار می‌کند و با شخصی با نام بندی آشنا می‌شود. آنها برای اینکه بتوانند از جادوی سیاهی که به دستان آنها وصل شده است رها شوند، باید به سرزمین افسانه‌ای و آزاد شمال بروند.
تا داستان‌های افسانه‌ای و جذابی مانند «هابیت» یا «ارباب حلقه‌ها»، حتی «هری‌پاتر»ها وجود داشته باشند، دیگر کسی به افسانه‌های بی‌سروته‌ای که نه معلوم است چه می‌خواهند بگویند و نه معلوم است قصدشان از حرف‌هایی که می‌زنند چیست، توجه نمی‌کند. داستانی مانند «ارباب حلقه‌ها» که در مورد ارباب تاریکی‌هاست چنان با ظرافت و باتفکر ساخته شده که بیننده حتی از سردرگمی درباره‌ی شخصیت‌های فیلم نیز لذت می‌برد. سردرگمی از آن جهت که باید تمام آن شخصیت‌های مختلف و افسانه‌های تودرتو را به‌خوبی به‌خاطر بسپارد تا روند داستانی را گم نکند. و همین لذت کنکاش برای رسیدن به اصل داستان بیننده را مشتاق به دیدن فیلم خواهد کرد. اِلف‌ها، دوروف‌ها و انسان‌ها شخصیت‌های متفاوتی در داستان هستند که هرکدام دارای نیروهای خاص خود بوده که اتفاقات مختلفی نیز برای‌شان رخ می‌دهد. همه‌چیز معنایی دارد و هدفی. افسانه‌هایی که آنقدر پلات اولیه‌شان و البته جزئیات داستانی‌شان حساب‌شده است که بیننده می‌تواند حتی بپذیرد که این افسانه‌ها شاید زمانی وجود داشته‌اند. اما فیلم پیش رو هیچ کدام از این المان‌های مهم یک داستان افسانه‌ای را ندارد.
پلات این فیلم چیزی نیست جز یک گروه تاریکی که می‌خواهد زمین را بگیرد، اما گروه روشنایی در برابر آنها می‌ایستد. تمام حرف فیلم همین یک جمله است که حتی همین را هم به بدترین شکل ممکن و با بی‌منطق‌ترین تصاویر نشان داده است. ونجل و چهار نفر دیگر برگزیده شده‌اند تا مأموریتی را به انجام برسانند. اغراق نیست اگر بگوییم حتی داستان دلیل واضحی برای وجود این پنج برگزیده نیز بیان نمی‌کند. داستان نه در طرح کلی، که در اتفاقات رخ‌داده‌ی خود نیز هیچ هدف روشنی ندارد. ونجل که باید به‌سمت روشنایی برود در این مسیر باید از سربازان آمون فرار کند. او توانایی مقابله با این سربازان را ندارد. پس همواره توسط زنی نجات پیدا می‌کند! حال این زن می‌تواند از نیروهای تاریکی باشد که او را گول زده است یا از نیروهای روشنایی که می‌خواهد به او کمک کند. شخصیت‌هایی که درست به‌مانند خودِ ونجل معلوم نیست برای چه هستند و چه می‌خواهند. از سوی دیگر آمون، نیرو و توانایی دیدن همه چیز را دارد. پس چگونه نمی‌تواند به‌راحتی ونجل را بگیرد؟ همه‌چیز در داستان به‌طرز عجیب و غیرقابل باوری احمقانه است.
از سویی دیگر، نه داستان که تصاویر و جلوه‌های تصویری نیز ناشیانه هستند. قصری که آمون در آن قرار دارد یا نیروهایی که قرار است کاراکترها به‌عنوان جادو داشته باشند، همه بچگانه بوده و بیننده را حتی از لحاظ تصویری نمی‌توانند با خود همراه کنند.