بوی متعفن ملودرامهای سانتیمانتال هالیوودی همیشه بلند است و میتوان از فرسنگها حساش کرد. هالیوود بدنه همیشه یک مرز خاصی با سینمای واقعی دارد: تا زمانی که به پیکرهی تاریخ سینما ضربه نزند هیچکس هم با این آثار و مخاطباناش کاری ندارد. اما همینکه به فکر بازسازی یا اقتباس از سینمای مولف میافتد، حتی خود این سینما هم میداند که نمیتواند کاری برای برتری جستن نسبت به نسخهی اصلی فیلم انجام دهد. یکی از مضحکترین لحظات این بخش از سینمای هالیوود شاید بهسراغ سینماگری همچون «روبر برسون» رفتن است. هر چه که در سینمای برسون بهدنبال یک نقطهی اشتراک با این سینما میگردیم، فقط و فقط فاصلهها فرسنگ را شاهد هستیم.
هر سینمادوستی در دنیا و هر فیلمسازی بیشک «بهناگاه بالتازار» روبر برسون را نه یک بار، بلکه هر چند وقت یک بار مشاهده میکند. این فیلم بهگواه تمامی منابع سینمایی دنیا یکی از ده اثر برتر تاریخ سینماست. نیازی هم به تعریف و تمجید از آن نیست، چون با یک جستوجوی ساده نیز میتوان به اهمیت این اثر پی برد. شاید هم اگر تاکنون آن را تماشا نکردهاید، بهتر است در اولین فرصت ۹۰ دقیقه از وقت خود را پای این اثر بگذارید. فیلم روایتگر بالتازار است. بالتازار کیست؟ یک کرهالاغ است که زندگیاش با دختربچهای با نام «ماری» گره خورده است. طی این یک ساعتونیم بهقول گدار «یک زندگی» را از ابتدا تا انتها شاهد هستیم. ماری و بالتازار در طی این فیلم از دوران زیبای کودکی پا به رویهی سیاه زندگی میگذارند. بالتازار از این خانه به آن خانه میرود و از این صاحب به آن صاحب دستبهدست میشود. ماری هم از دوران معصومیت کودکانه جدا میشود و پا به لحظاتی از زندگی خود میگذارد که یک دختر بیپناه در میان گرگهای دهاندریدهی جامعه ذرهذرهی وجودش را از دست میدهد. زیبایی این دو زندگیِ تلخ اما زیبا را میتوان در سرتاسر این فیلم و با نگاه منحصربهفرد دوربین برسون مشاهده کرد. سینماتوگراف برسون با کلوزآپهایی که از اعضای بدن به دست میدهد، مخاطب را فراتر از هر اثر سینمایی با هویت فیزیکی حرکات اجزای بدن آشنا میکند. نوازشهای بالتازار توسط ماری را نه در یک مدیومشات، بلکه با کلوزآپهایی از دستهای ماری و پوست بالتازار یا تعدیهایی که با دست به بدن نحیف ماری صورت میگیرند میبینیم.
اما این فیلم در مبتذلترین حالت خود قرار است داستان زندگی در گذر یک دختر و یک اسب را به تقلید از بالتازار به تصویر بکشد. آنچه میبینیم جز یک تقلید آبکی و دمدستی نیست و هر چه میبینیم جز تصاویری که با استفاده از لنز واید و اسلوموشنهای دیجیتالی مقابل مخاطب قرار میگیرد، نیست. پس در نهایت میتوان گفت که این فیلم را در همان حالت ابتذالزدگی خود باید رها کرد و تنها مزیتی که داشت، نوشتن چند خط در باب فیلمی بزرگ همچون بالتازار بود.