«-:این خانم خودش هم نمیدونه کی از وکیل تبدیل به مدافع حقوق زنان شده.
-: اون از وکیل تبدیل به فعال حقوق زنان نشده، اون از یک وکیل تبدیل به زن شده و البته که اینکار درست نیست.»
«آمریتا» هر روز صبح زودتر از همسر از خواب بیدار میشود و تا آخر شب که دیرتر از همسر میخوابد، کارهای روتینی را انجام میدهد، درحالیکه همیشه خنده بر لب دارد. او تلاش میکند که همسرش در همه جا بهترین دیده شود و خود نیز خوشحال از بهترین بودن همسرش زندگی میکند. اما همه چیز با یک سیلی عوض میشود.
«همه میگن: خب این فقط یک سیلی بود. میدونن سیلی با آدم چکار میکنه؟ بعد از خوردن اون سیلی یکدفعه متوجه تمام چیزهای ناعادلانهی اطرافام شدم.»
اتفاقات، بعد از سیلی، بهناگاه عوض میشوند و آمریتا دچار سردرگمی و البته تنهایی و سرخوردگی میشود. او سعی میکند خود را از این سردرگمی نجات دهد. سردرگمیای که بهجد میتوان گفت برای بسیاری از زنان وجود دارد. سردرگمیای که ریشه در تربیت و سنتی دارد که زنها را مجاب کرده تا همواره به شاد زیستن دیگران، بیش از شاد زیستن خود بیندیشند. سنتی که به زن این حق را نداده است که دمی برای خود وقت بگذارد و خود را دوست داشته باشد. دوستداشتن را باید از خود آغاز کنیم تا به دیگران هم سرایت کند. مادر بودن و زن بودن را تنها در ازخودگذشتگی و ایثار نباید تعریف کرد. هیچ کس به زنان یاد نداده است که ازخودگذشتگی زمانی از حد بگذرد، باعث میشود دیگران هم از آن بگذرند و دیگر او را هم نبینند.
فیلم «سیلی» بهخوبی احساس سرخوردگی و تنهایی را به بیننده، بهخصوص به زنان بینندهای که خود در این شرایط گرفتارند، نشان میدهد و میتواند تمام آن سختیها را در برابر چشمان بیننده به طرزی آزاردهنده و واقعی به تصویر کشد. این فیلم موسیقی زیبایی هم دارد. موسیقیای که در زمانی درست در سکانسهای فیلم حس شادی و غم را در بیننده بیشتر میکند.
این فیلم درام اجتماعی و خانوادگی تلخیست که باید دیده شود تا واقعیتهای نهفته در جامعهی اطراف ما را بهروشنی و بدون تعارف برایمان به تصویر کشد، شاید دمی بیندیشیم و شاید تلاش کنیم که آن را تغییر دهیم.