پوستر فیلم تماس

به چیزی دست نزن

تماس
Call
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

خانه‌ی روی برکه محصول ۲۰۰۶ در مورد نامه‌نگاری دو ساکن یک خانه بود که با فاصله‌ی زمانی دو سال از یکدیگر در آن زندگی می‌کردند. البته این فیلم یک ملودرام عاشقانه بود که با این شکاف زمانی مواجه بود و بیننده را نیز سرگرم می‌کرد. حال «لی چونگ-هیئون» در اولین تجربه‌ی فیلم بلند داستانی خود به‌سراغ روایتی رفته که فقط با پلاتی یک خطی می‌توان به پیچیدگی‌اش پی برد؛ دو دختر در فاصله‌ی زمانی ۲۰ سال از یکدیگر در یک خانه زندگی می‌کنند و از طریق تلفن با هم در تماس هستند. «سئو-یئون» در سال ۲۰۱۹ و در خانه‌ای که زندگی می‌کند با تماس‌های مشکوکی مواجه می‌شود. بعد از چند بار پاسخ کوتاه و قطع کردن، یک بار با دقت بیشتری به صحبت‌های فرد پشت تلفن گوش می‌دهد و متوجه می‌شود او دختری با نام «یونگ-سوک» است که در سال ۱۹۹۹ و در همین خانه زندگی می‌کند. در ابتدا مخاطب با یک تصویرسازی ذهنی دچار چه لذتی خواهد شد! اینکه بخواهی از بیست سال بعد اتفاقاتی را در گذشته عوض کنی. «سئو-يئون» هم همین را می‌خواهد. او پدرش را طلب می‌کند و تاریخ روزی که در آتش‌سوزی منزل قدیمی‌اشان او را از دست داده به یونگ-سوک می‌دهد. یونگ-سوک هم با کمال میل این دعوت را اجابت می‌کند و پدر را به زندگی سئو-يئون بازمی‌گرداند. همه‌چیز در آینده تغییر پیدا می‌کند و حال سئو-يئون خانواده را در کنار خود دارد. سرمست از این موهبت، رابطه‌ی صمیمانه‌ی او با یونگ-سوک آغاز می‌شود. اما یونگ-سوک دائم تحت شکنجه‌ی مادر خود قرار دارد و اولین مهره‌ی دومینو با خبری که سئو-يئون به او می‌دهد فرو می‌ریزد؛ مادر قصد دارد او را بکشد. اما با این خبر پیشگیرانه، یونگ-سوک تلافی سال‌ها رنج را در می‌آورد و مادر را به قتل می‌رساند تا طعم آزادی افسارگسیخته‌‌ای که در ذهن دارد را بچشد.
فیلم پس از اولین قتل وارد روی سیاه خود می‌شود. کارگردان در اولین تجربه‌ی خود روی پروژه‌ی سنگینی دست گذاشته و اگر در برخی صحنه‌ها می‌بینیم که تسلط روی موضوع از کنترل او خارج می‌شود، نشان از همین بی‌تجربگی دارد. زمان و بازی با آن همیشه، چه در علم و چه در هنر، جذابیتی وصف‌ناشدنی برای بشر داشته است. گاه پروژه‌های سنگینی همچون «میان ستاره‌ای» به شرح انتزاعات علمی می‌پردازند. گاه سفر در زمان درون‌مایه‌ی بعضی آثار می‌شود. گاه مانند این فیلم، یک تماس ساده گذشته و آینده را در دو «حالِ» از- هم- دور مقابل یکدیگر قرار می‌دهد.
شاید نتوان به این همکاری کارگردان و نتفلیکس لقب پروژه‌ای جسورانه را داد. اما می‌توان در حد یک اثر سینمایی جذاب به آن نگریست. تنگ شدن رابطه‌ی این دو شخص و اتفاقاتی که دائم با دستکاری در گذشته، آینده را تغییر می‌دهند تا جایی از فیلم می‌توانند جذاب و تازه باشند. اما از میانه‌ی فیلم به‌بعد دیگر همین گسست زمانی هم قابلیت خود را از دست می‌دهد. گویا کارگردان دیگر حرفی برای گفتن ندارد و با شلوغ کردن و برش‌های پی‌در‌پی قصد دارد فیلم را به مسیر اصلی بازگرداند. اما موفق نمی‌شود و فیلم در همان سردرگمی به پایان می‌رسد.
اولین تجربه‌ی فیلمسازی کارگردان را که مرور کنیم، با فیلم کوتاهی با نام «چانه زدن» مواجه می‌شویم. بعد از دیدن این اثر ۱۴ دقیقه‌ای و تماشای این فیلم بلند دچار این گسست ذهنی می‌شویم که چرا کارگردان همان مسیر را ادامه نداد. شاید مانند خیلی دیگر از کارگردان‌های زیرک، می‌توانست اثر کوتاه خود را تبدیل به یک فیلم بلند کند. در هر حال و باتوجه‌به پیشنهادات وسوسه‌کننده‌ی تجاری، نباید بیش از این انتظاری داشت. اما منصفانه باید گفت که این اثر هم در نگاه تجاری می‌تواند فیلم قبل قبولی باشد. باید منتظر ماند و دید که مسیر فیلم‌سازی این کارگردان جوان کره‌ای به کدامین سو خواهد بود.