اولین تصاویری که در فیلم نشان داده میشود تعدادی پلاک از سربازان جنگیست که روی یک کاغذِ پر از شمارهی پلاکها، دیده میشوند. در بین این تصاویر هم نوشتههایِ سفیدرنگی میان تصویر سیاهی به چشم میآید. اولین نوشته این است که جنگ جهانی دوم بیشترین کشتهشدگان تمامِ تاریخ را داشته است. در ادامه هم باز نوشتههایی در همین راستا دیده میشود. بینندهی علاقهمند به دیدن فیلمهای جنگی البته که با همین جملات کلیشهای ابتداییِ داستان که هیچ حرف خاصی را هم بیان نمیکند، میتواند بفهمد با چه فیلمی روبهروست. فیلم قرار است داستان نجاتِ یک سربازِ دارای اطلاعات جنگی بالا از دست رقیب باشد. اطلاعاتی که بارها در فیلم ذکر میشود اگر به دست دشمن برسند باعث نابودی بسیاری خواهد شد؛ تاکیدِ بیوقفه تا انتهای داستان روی همین یک جمله. حتی در انتهای فیلم باز هم تصویر سیاه شده و نوشتهای سفیدرنگ در وسط آن دیده میشود با این مضمون که با نجات این سرباز بسیاری از مرگ حتمی نجات یافتهاند.
فیلم قرار است از شهامت «جان» شخصیت اول داستان صحبت کند که به تنهایی برای نجات آن سرباز به مأموریت خطرناکی فرستاده میشود! اما واقعاً بیننده از جان یا حتی سرباز دارای اطلاعات، چه میداند؟ فیلم یک سوم ابتدایی خود را به داستان کشتهشدن دخترِ جان در اثر یک بمبگذاری اختصاص میدهد. البته که در ابتدا با یک سکانس آبکی پدر و دختر را نشان میدهد که در حال تعمیرِ یک ساعت ظریف هستند. در ادامه هم با شاتهایی از طبیعت زیبا و خانهی زیباتر که پر از گل و صداهای بلبل است میخواهد آرامش این خانه را نشان دهد که بعداً قرار است این آرامش با مردن دختر از بین برود. شاتهای پرادعا برای روایت داستانی پرادعاتر. شاید از این قسمت از روایت داستان تنها همین شاتها بتوانند کمی بیننده را پای فیلم نگاه دارند. سوال این است که قرار است این اتفاق چه تأثیری در روند مابقی داستان داشته باشد؟ برای نشان دادن وطنپرستی و جانفشانی جان این اتفاق نشان داده شده است؟ بیننده هیچ دلیل منطقیای برای نشان دادن این اتفاقات نمیبیند. از سوی دیگر سربازِ دارای اطلاعات دقیقاً کیست و چه اطلاعاتی دارد؟ بیننده دربارهی نوع اطلاعاتی که این سرباز دارد هم فقط این را میداند که اطلاعات مهم هستند! اتفاقات رخ داده برای نجاتِ آن سرباز نیز آنقدر سادهانگانه است که بیننده را حتی به خنده هم میاندازد. عبور جان و الی-شخصیتی که قرار است به جان کمک کند- از وسط یک زمین باز و پهناور، بدون دیده شدن توسط سربازان دشمن، آیا اتفاقی خندهدار نیست؟ یا سکانسی که در آن هفت یا هشت سرباز در اتاقی ایستادهاند و با دیدنِ الی حتی سعی هم نمیکنند از تفنگهای در دستشان استفاده کنند. پس الی بهراحتی همهی آنها را میکشد. تمام فیلم متشکل از سکانسهایی اضافی یا بیمنطق است.
کارگردان فیلم همان کارگردان فیلم مرورشدهی «پشت خط: فرار از دانکرک» است. و همانطور که در آن مرور هم ذکر شد هر دو فیلمی که «بن مول» دربارهی جنگ جهانی ساخته است بیشتر فیلمهایی دورهمی بوده است که او و دوستاناش ساختهاند. اما شاید بهتر بود آنها بهجای صرف این همه وقت و از همه مهمتر این همه منابع، دور یکدیگر مینشستند و فیلمهای چون «نجات سرباز رایان»، «اینک آخرالزمان» یا «جوخه» را میدیدند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.