پوستر فیلم جینگل جانگل: گردش کریسمسی

فقط کافیه باور داشته باشی

جینگل جانگل: گردش کریسمسی
Jingle Jangle: A Christmas Journey
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«جرونیکاس جانگل» یک مخترع بزرگ بود که همواره ابزارآلات جدید و اسباب‌بازی‌های جدید اختراع می‌کرد. او یک مغازه‌ی جادوئی داشت به نام جینگل جانگل که در آن همه‌چیز زنده بود و همه اشیاء حرکت می‌کردند. یک روز صبح همه چیز برای او، همسر و دخترش عوض شد. او توانست بعد از سال‌ها تلاش مهم‌ترین جادو را برای ساخت مهم‌ترین اختراع‌اش کسب کند. این جادو از طریق نامه‌ای برای او ارسال شده بود. او با آن جادو توانست عروسک آهنی را که ساخته بود را زنده کند. عروسکی که حرف می‌زد، می‌رقصید و حتی فکر می‌کرد. اما «گوستافسن» شاگردی که در مغازه‌اش کار می‌کرد و همواره دل‌اش می‌خواست مخترع باشد، با دیدن این عروسک جادوئی آن را به همراه کتاب اختراعات آقای جانگل می‌دزدد و سرنوشت او و خانواده‌اش را تغییر می‌دهد.
فیلم «جینگل جانگل: یک گردش در کریسمس» فیلمی فانتزی و موزیکال است که با داستان تخیلی‌اش بیننده را به دنیای جدیدی وارد می‌کند. دنیایی که در آن کودکان با باور خود به همه چیز جان می‌دهند و برای رسیدن به آرزوهاشان حاضرند هر تلاشی را انجام دهند. آقای جانگل که بعد از دزدیده شدن کتاب‌اش ناامید است با ورود دو کودک، دوباره دنیای‌اش روشن و پر از اتفاقات جالب می‌شود. داستان از شور و شوق و روشنایی به تاریکی و ناامیدی می‌رود و اما دوباره روشنایی خود را می‌یابد. آن دو کودک با باور خود به اختراع آقای جانگل جان می‌دهند و این بار او حتی نیاز به آن جادوی سفارشی هم ندارد. او تنها کافی‌ست به کاری که انجام می‌دهد باور داشته باشد. داستانی خلاق با اتفاقات خلاق‌تر؛ چنان که یک برف‌بازی ساده نیز در فیلم به‌صورتی خلاقانه نشان داده می‌شود.
اما خلاقیت و می‌توان گفت تنوع تصویری زمانی بیشتر می‌شود که روایت داستانی به بازیگران زنده بسنده نمی‌کند. در طی فیلم چندین بار روایت از انسان‌های واقعی به‌سمت عروسک‌هایی شبیه به همان انسان‌های واقعی سوق داده می‌شود و بیننده خود را در محیط عروسکی اما با همان شخصیت‌های زنده می‌بیند.
روایتی که خود جادوئی‌ست و سرشار از موسیقی‌های زیبا و رقص‌های زیباتر. متون استفاده شده برای آهنگ‌ها نیز چنان با تصاویر همسو شده‌اند که لذت شنیده‌ شدن‌شان را بیشتر هم می‌کنند. اما احتمالاً چیزی که بیش از همه در فیلم به چشم مخاطب لذت‌بخش است، تصاویر زیبا و لباس‌های شاد و رنگارنگی‌ست که در فیلم استفاده شده است. رنگ‌های سبز و زرد چنان در هم آمیخته‌اند که چشمان بیننده از دیدن‌شان شاد شده و لباس‌های رنگارنگ بازیگران در هنگام رقصیدن هارمونی‌ای زیبا را ایجاد می‌کند. آنها با صداهای شنیده شده کاملاً هم‌خوانی ایجاد می‌کنند. سکانس ابتدایی فیلم و رقص و شادی‌ای که در همان ابتدا به بیننده منتقل می‌شود دلیلی‌ست برای دیده‌شدن مابقی فیلم. این جذابیت‌های تصویری در ادامه نیز دیده می‌شود چنان که در هنگام رقص گوستافسن در تالار معرفی اسباب‌بازی‌های‌اش چنان همان رنگ‌های زرد و سبز به چشم بیننده می‌خورد که ناخودآگاه لبخند را از این همه زیبایی بر لب بیننده خواهد آورد.
اما باز هم به‌تصور من هنوز خلاقیت و زیبایی‌اش را نمی‌تواند به پای فیلمی مانند «چارلی و کارخانه‌ی شکلات‌سازی» برساند. چرا که فیلم پیش‌رو آن جذابیت‌ها و اتفاقات بسیار زیاد داستان چارلی را ندارد. در فیلم چارلی هر کدام از کودکان نماد یک فرد از جامعه و خانواده‌ی خود بودند که هر یک بنا‌به‌دلایلی نمی‌توانستند مسیری را که به آن وارد شده بودند، تمام کنند. شاید اگر قرار بود فیلم چارلی حالا ساخته شود، با این همه تکنولوژی‌های پیشرفته در ساخت فضای فانتزی کمتر فیلمی می‌توانست به پای‌اش برسد.
کارگردان این اثر «دیوید ای.تالبرت» با فیلم‌هایی مانند «حوالی کریسمس» و «اولین یکشنبه» به‌خاطر آورده می‌شود. اما به‌احتمال زیاد این فیلم‌اش را بتوان به‌عنوان موفق‌ترین اثر او نام برد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟