پوستر فیلم من تو را مال خودم خواهم کرد

جامانده در خاطرات گذشته

من تو را مال خودم خواهم کرد
I Will Make You Mine
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

فیلم سرگذشت سه دوست قدیمی‌ست که در دورانِ گذشته با هم دوست بوده و در یک گروه کوچک به خوانندگی و نوازندگی می‌پرداخته‌اند. «ریچل» صدای خوبی داشته و خواننده‌ی گروه بوده و با «جاش» ازدواج کرده است. ازدواجی که با خیانتِ جاش در بحرانی‌ترین زمانِ ممکن‌اش است. «یی-مینگ» تنهاست و مدت‌هاست که دیگر نه موسیقیِ جدیدی ساخته و نه شعری جدید نوشته است. او نویسنده و نوازنده‌ی گروه بوده است. «گو» حالا صاحب دختری‌ست با نام «ساچیکو» و مدتی‌ست که دیگر با «اِریکا» زندگی نمی‌کند. بعد از گذشت سال‌ها اتفاقی رخ می‌دهد و آنها دوباره با هم مواجه می‌شوند.
فیلم را می‌توان عاشقانه‌ای آرام دانست. عاشقانه‌ای که از گذشته برجای مانده است. راستی چند نفر از ما در عشق‌های دوران گذشته‌ی خود، در اولین عشقِ خود باقی مانده‌ایم؟ کدام یک از ما در حسرت دوباره دیدن عشقِ قدیمی‌مان هستیم؟ آیا دوباره دیدن عشق قدیمی‌مان ما را دوباره عاشق خواهد کرد؟ چند نفر هنوز در خاطرات گذشته‌مان گیر کرده‌ایم و توانایی گذشتن از آن را نیز نداریم؟ چه باید کرد؟ چگونه باید رها کرد؟ چگونه باید رها شد؟
فیلم تقابل عشق این سه زن است در برابر گو؛ مردی آرام که کم حرف می‌زند و کم عکس‌العمل نشان می‌دهد. چه چیز این مرد باعث می‌شود این سه زن هر یک به گونه‌ای او را عاشق باشند؟ آیا این سوال تفاوتی در عشقی که این مرد باعث آن شده ایجاد می‌کند؟ چه اهمیتی دارد چرا عاشق شده‌اند. مهم این است که عاشق شده‌اند و حالا بعد از سال‌ها هنوز هم عاشق هستند و احتمالاً همیشه هم عاشق باقی می‌مانند.
فیلم به‌خوبی و با آهستگی شخصیت این چند نفر را نشان می‌دهد. آشفتگی‌های ریچل را و عصبانیت‌اش از خیانت همسرش را با سکانس‌هایی طولانی نشان می‌دهد؛ درحالی که نشسته است و آهنگ‌های قدیمیِ گو را نگاه می‌کند. یا وقتی قرار است به دیدن گو برود مدتی طولانی آرایش می‌کند و لباس می‌پوشد. ناراضایتی و ناراحتی می‌-یینگ را از سردرگمی در زندگی‌اش و نداشتن عشق را آنجا نشان می‌دهد که در خانه‌ها مشغول مراقبت از کودکان است. کاری که واقعاً دوست ندارد. او نیز هنگام دیدار گو مضطرب و هیجان‌زده می‌شود. اریکا اما داستان‌اش فرق می‌کند. او به گو رسیده است، اما از او جدا شده است. فیلم در یک سکانس علت جدایی‌اش را غیرمستقیم به‌تصویر می‌کشد. شاید قشنگی داستان به همین است که کارگردان سعی نکرده علتِ جدایی را آشکارا به بیننده‌اش بگوید. بیننده خود آهسته‌آهسته می‌تواند درک کند چرا اریکا از گو جدا شده است. گو اما شخصیتی ساده دارد؛ این را نیز فیلم به‌خوبی به بیننده نشان می‌دهد. سادگی‌اش در تلاش‌اش برای زندگیِ بهتر داشتن او شاید خلاصه شود. تمام شخصیت‌های فیلم با پرداخت درست برای بیننده شناخته شده و درک می‌شوند. فیلم دیالوگ‌های کمی هم دارد. شاید در مقایسه با وجود این همه کاراکترِ درگیرِ در عشق دیالوگ‌های کمی دارد.
فیلم سیاه‌و‌سفید است و همین امر شاید احساسات فیلم را به گونه‌ای غمگین نیز نشان دهد. زاویه‌ی دوربین هم در انتقال احساسات شخصیت‌ها بسیار کمک‌کننده است. فاب دوربین بیشتر مدیوم‌شات است و اضطراب این عشاق را از دیدن عشق‌شان با استرسی که در حرکات دست و صورت‌شان است، نشان می‌دهد. مثلاً هنگامی که ریچل مدام دست به موهای‌اش می‌کشد و آنها را صاف می‌کند یا زمانی که یی-مینگ با هیجان دکمه‌های خاک گرفته‌ی پیانواش را تمیز می‌کند. و البته که در زمان‌هایی خاص با کلوزاپ‌های‌اش بیننده را با اشک‌های جمع‌شده در چشمان شخصیت‌های‌اش آشنا می‌کند و زمینه‌ی همدردی بیننده را با آنها فراهم می‌کند.
فیلم قسمت پایانیِ دو فیلم دیگر است که در سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ ساخته شده بودند. در آن دو فیلم گو در یک سفر طولانی با ریچل و یی-مینگ آشنا شده است. و این فیلم پایان تمام اتفاقی‌ست که بین این چند نفر رخ داده است.
کارگردان دو قسمت قبلی «دیو بویل» بوده است اما افتخارِ کارگردانی قسمت پایانی را بازیگر نقش ریچل در فیلم یعنی «لین چن» برعهده دارد. او در اولین تجربه‌ی کارگردانی خود با شناختی که از شخصیت‌های این فیلم داشته است توانسته داستانی خوب را ارائه دهد. او با این تجربه‌ی خوب‌ در ساخت فیلم مخاطبان‌اش را امیدوار می‌کند که بتواند در آینده فیلم‌های بهتری را نیز ارائه دهد.