پوستر فیلم روز سیزدهم

تعلیق بی‌پایه

روز سیزدهم
Day 13
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«کالتون» با رفتن مادرش به مسافرت، به‌مدت شانزده روز مسئول نگهداری از خواهر کوچک‌تر خود می‌شود. او شبِ قبل از رفتن مادر متوجه نورهای ضعیفی در خانه روبه‌رویی‌شان می‌شود. خانه‌ای که مادر می‌گوید سال‌هاست که کسی در آن خانه زندگی نمی‌کند. با رفتن مادر، کالتون با خرید یک دوربین به جاسوسی کردن درباره‌ی آن خانه می‌پردازد. یک روز با نزدیک شدن به آن خانه با دختری نوجوان دیدار می‌کند. «هدر» می‌گوید او و پدرش تازه به این خانه آمده‌اند. اما کالتون روزها و شب‌های بعدی نیز اتفاقات عجیبی را در آن خانه می‌بیند.
با دیدن کسی که از پنجره به جاسوسی همسایگان‌اش می‌پردازد اولین فیلمی که به ذهن مخاطب خطور می‌کند فیلم «پنجره‌ی عقبی» هیچکاک است. فیلمی واقع‌گرایانه و حساب شده. در فیلم هیچکاک یک خبرنگار بعد از شکسته شدن پای‌اش در خانه‌ ماندگار می‌شود و شروع به تماشا کردن همسایگان خود با دوربین‌اش می‌کند. جف در فیلم «پنجره‌ی عقبی» هرگز فکر نمی‌کرد درگیر زندگی همسایگان خود شود، اما در این فیلم کالتون به قصد دانستن زندگی همسایه‌اش شروع به جاسوسی او می‌کند. روایت داستانیِ فیلم هیچکاک با فیلم پیش‌رو اما قابل مقایسه هم نیست. فیلم هیچکاک از یک داستان منطقی در بستری از اتفاقات واقعی که به زندگی عادی می‌تواند ربط پیدا کند، تشکیل شده است. اما این فیلم با مقوله‌های ماوراءالطبیعه و شیطانی در ارتباط است. و همین ارتباط‌اش به این مقوله، شاید درک آن را نیز برای بیننده سخت‌تر کند، چرا که نیاز به باورپذیری بیشتری برای داستان دارد.
فیلم اگرچه در ابتدا و حتی تا اواخر داستان روایتی ساده دارد، اما ایرادات داستانی موجود در آن می‌تواند برای بیننده‌ی هوشیار، ایجاد سوال کند. اینکه چرا بعد از اینکه کالتون متوجه شد خانواده‌ای جدید همسایه‌شان شده است، باز هم به جاسوسی آنها ادامه داد؟ -صرف مکالمه‌ای که با دوست‌اش برای ادامه‌ی جاسوسی دارد کافی نیست. فیلم می‌توانست دلیل قانع کننده‌تری برای این کار کالتون در اختیار بیننده قرار دهد. کالتون یک شب پدرِ هدر، که در واقع پدرناتنی اوست، را پشت درِ حمام می‌بیند. آن را به هدر اطلاع می‌دهد. اما وقتی هدر عکس‌العمل خاصی به حرف کالتون نشان نداد، چرا کالتون به هدر شک نکرد؟ حتی بعد از اینکه هدر اجازه داد به جاسوسی خانه‌شان یک شب دیگر ادامه دهد هم شکی برای کالتون ایجاد نشد. از سوی دیگر چرا یکی از دوربین‌های کالتون همیشه چمن و آبپاش‌ها را نشان می‌داد؟ چرا آن زمان که هدر از پشتِ پنجره فریاد می‌زد و پلیس‌ها هم در خانه‌ی کالتون بودند، کالتون این تصاویر را به پلیس‌ها نشان نداد؟ حتی بعد از آن اتفاق مرموز در دقیقه چهل‌و‌پنج نیز کالتون به هیچ چیز هدر شَک نکرد و تا‌به‌آخر سعی داشت به او کمک کند. تمام این سوالات در ذهن مخاطبی که کمی به فیلم دقت کند خطور می‌کند و همین امر باور داستان را برای‌ او سخت می‌کند.
پایان داستان هم شوکه‌کننده است و این امر البته می‌تواند برای بعضی بینندگان خوش‌آیند و‌ برای عده‌ای ناخوش‌آیند باشد. اما در رابطه با موسیقی فیلم می‌توان به‌راحتی گفت موسیقی باعث ایجاد تعلیق در داستان می‌شود و ترس را به بیننده انتقال می‌دهد. اما تکرارِ سکانس‌هایی که با موسیقی‌ای خوب همراه هستند اما در نهایت در آن‌ها اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد، بیننده را دچار خستگی کرده و حتی شاید اثر موسیقی را در اواخر فیلم کمتر هم کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟