«چه-یونگ» دختر دبیرستانیای است که به دلیل شکستنِ دست همکلاسیِ پسر خود از مدرسه اخراج شده است و حالا باید به یک مدرسهی جدید برود. او در روز ثبتنام خود در مدرسهی جدید با چهار نفر که در حال آزارواذیت «جونگ-گو» هستند مواجه میشود و نمیتواند بهراحتی از کنار این اتفاق بگذرد. او در ابتدا از قلدری آن چهار نفر فیلم میگیرد و سپس به طرفداری از جونگ میپردازد. پدر چه-یونگ یک باشگاه کاراته دارد و او اصول کاراته را بهخوبی از پدر آموخته است. جونگ-گو نیز وارد این باشگاه میشود. اما مدرسه دارای باندهای مخفیست و این باندها برای چه-یونگ و جونگ-گو دردسرهایی را ایجاد میکنند. در ادامه «هه-سونگ» یکی از افرادِ این باند به آنها میپیوندد.
بسیاری از مخاطبان سینمای آسیا شاید این سینما را با فیلمهای رزمیاش شناختهاند. کسی نیست که بروسلی و جکیجان را نشناسد و حداقل یک فیلم از آنها را ندیده باشد. بروسلی بهعنوان خالق بسیاری از حرکات ورزشهای رزمی باعث تحولی عظیمی در اینگونه ورزشها شد. او باعث شد حتی بسیاری از افرادی که علاقهای به سینمای اکشن نداشتند نیز بهخاطر او به این سینما روی آورند. این سینما هنوز هم جایگاه خود را در میان آسیا و حتی در تمام دنیا پیدا کرده است. نهتنها مخاطبان از دیدن این سینما لذت میبرند، بلکه علاقهمند به یادگیری این نوع ورزش نیز میشوند. ورزشی که میتواند بسیار مفید باشد و حتی در زمانهای بحرانی، شخص را از مرگ هم نجات دهد.
در فیلم «ماورای عدالت» به این وجه از هنرهای رزمی بهویژه کاراته توجه شده است. دختری که میتواند از خودش در برابر آزارواذیت دیگران دفاع کند منشأ داستان است. همین شجاعت و بیباکی او نیز باعث میشود مورد توجه قرار بگیرد. همیشه کسانی که در برابر ظلم ایستادگی میکنند همانطور که مورد توجه مظلوم قرار میگیرند، مورد توجه فرد ظالم نیز هستند. او یعنی چه-یونگ با دفاع کردن خودش در برابر باند زورگو و قلدر مدرسه، در واقع خودش را بیشتر در معرض آزار آنها قرار داده بود، اما او قویتر از آن بود که نتواند در برابرشان ایستادگی کند. فیلم بهخوبی شخصیت چه-یونگ را برای بیننده تعریف میکند. علت گوشهگیریاش از همه را بهوضوح میگوید و از همه مهمتر سعی نمیکند یک عاشقانهی آبکی و بهاجبار را در فیلم قرار دهد. جونگ و سونگ هر دو پسرهایی هستند که بهخاطر علاقه به چه-یونگ در باشگاه ماندگار شدهاند، اما فیلم سعی نمیکند این عشق را با رفتارهای بچهگانه نشان دهد و سعی هم نمیکند یک مثلث عشقی را ایجاد کند، بلکه به آن عشق و علاقه، هویتی دوستانه میدهد که هر سه کمکم نسبت به هم پیدا میکنند.
فیلم بیشتر به جنبهی وجود قلدرهای مدرسه و تلاش این سه نفر برای مقابله با آنهاست. بههمین علت سکانسهای مبارزه در فیلم زیاد دیده میشود. سکانسهایی که با موسیقیای زیبا آمیخته شده است و دیدن این مبارزات را لذتبخش نیز میکند. حتی دوربین هم در زیبایی این سکانسها نقش مهمی دارد. مثلاً در سکانسی که سونگ با دوست قدیمیاش -رهبر گروه زورگوها در مدرسه- دعوا میکند، دوربینِ روی دست فیلمبردار به خوبی میتواند تنش موجود در این دعوا را به بیننده منتقل کند. کارگردان هم میداند در کجای این سکانس باید تنها از موسیقی استفاده کند و در کجا وجود صدای این دو نفر ضروریست.
فیلم با ایجاد موقعیتهای خندهدار و با بازی خوب بازیگران خود بهخوبی میتواند قسمت کمدی خود را نیز به بیننده نشان دهد و جنبهی کمدی این فیلم نیز میتواند بیننده را با خود همراه کند.
کارگردان این اثر «جانی چائه» در اولین تجربهی خود توانسته است فیلمی را ارائه دهد که در آن کمی از همه چیز هست؛ سکانسهای عاشقانه، دوستانه، طنز و هنرهای رزمی. و البته که توانسته بهگونهای آنها را ارائه دهد که هرگز این قسمتها باعث آشفتگی داستان نشود. شاید همین توانایی بتواند در آینده به او کمک کند تا فیلمهای بهتری را نیز ارائه دهد.