نزدیک ایام کریسمس است و تا اواسط دسامبر فیلمهای ویژهی این مناسبت یکی پس از دیگری اکران میشوند. شاید یکی از پرمخاطبترین فیلمهایی که در خاطر مخاطبین مانده، سری فیلمهای «تنها در خانه» است. البته دنبالکنندگان جدی سینما، پیش از اکران این سری فیلمها، با فیلمی همچون «این یک زندگی شگفتانگیز است» محصول ۱۹۴۶ خاطرهها دارند. اما طی سالهای اخیر فیلمهای چندان خوبی که بخواهند کریسمس را خاطرهانگیز کنند اکران نشدهاند. امسال نیز در فیلم «مرد چاق»، بابانوئل در کالبد مل گیبسون به استقبال کریسمس رفته است.
ابتدا باید گفت که تکلیف فیلم با ژانری که قرار است تحت آن تعریف شود مشخص نیست. اینکه این فیلم چه ردهبندیای دارد؟ آیا اکشن، یا یک اکشن-خانوادگی یا حتی یک اکشن-فانتزی است؟ از تصاویر برمیآید که کارگردان گویا مایل بوده فیلم خود را تبدیل به یک اثر کاملاً اکشن کند. بابانوئل این فیلم شاید خشنترین بابانوئل باشد. ضدقهرمان فیلم نیز یک آدمکش کاملاً حرفهای است. این فیلم در صحنههای درگیری خود دیگر مانند فیلمهای مناسبتی و خانوادگی، تصویری از زدوخوردهای فرحبخش و بعضاً خندهدار ندارد، بلکه آدمکش داستان ما مانند یک هیتمن افراد سر راه خود را بهراحتی میکشد. بههمین دلیل نمیتوان گفت که با یک اکشن-خانوادگی مواجه هستیم. پس ماهیت فیلم دقیقاً چیست؟
نکتهی دیگر که در باب این فیلم به ذهن میرسد، بابانوئل منفعلی است که بهتصویر کشیده شده است. شاید مل گیبسون چهرهی قابل قبولی برای این بابانوئل خشن باشد، اما صحبت در مورد کاراکتر است و نه بازیگر. عنوان فیلم، سکانس افتتاحیه و پلات آن نشان از این دارد که تمام اتفاقات و شخصیتهای فیلم باید حول بابانوئل بچرخند. اما اینگونه نیست. شخصیت پسرک نوجوان و آدمکش تبدیل به شخصیتهای محوری میشوند و بابانوئل برحسب تصادف در سکانسهایی که بود و نبودشان چیزی به فیلم اضافه نمیکنند حضور دارد. بابانوئل در این فیلم حضور دارد تا آدمکش به او برسد. بههمین علت باید گفت که فیلم در شخصیتپردازی و روایت خود دچار اشکالات اساسی است. از سویی دیگر، گویا کارگردان در پرداخت به بخش فانتزی قصهاش دچار کمی احتیاط شده است. بههمین سبب اِلفها و حتی سفرهای بابانوئل با سورتمهی معروفاش برای دادن هدیهها اصلاً پرداختی ندارند و مورد دوم هم حتی بهاندازهی یک نما بهتصویر درنیامده است.
فیلم «مرد چاق» اثر ضعیفی است، چون نتوانسته هویت مستقل خود را تحت یک ژانر هویدا کند و اسیر احتیاط کارگردان خود شده است. میتوان گفت اگر این فیلم کارگردانی همچون پیتر جکسون داشت، شاید ورق برمیگشت و یک اثر بلند و زیبا با درونمایهای اکشن-فانتزی مقابل چشم مخاطب قرار میگرفت. این فیلم میتوانست یک اثر جذاب و رقابتی بین قهرمان و ضد قهرمان خود شود. اما هیچکدام از این اتفاقات رخ نداده است و با اثری مواجه هستیم که در همهی بخشهای خود ابتر مانده است. در پایان ميتوان گفت که ایدههای خوب را باید با همان درونمایهای که میطلبند به تصویر کشید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.