پوستر فیلم نسل هزاره

نسل سوخته در فیلمی سوخته

نسل هزاره
Echo Boomers
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

چند سال قبل با شکل‌گیری جنبشی به‌نام ۹۹درصدی‌ها، عده‌ی بسیاری از جوان‌های آمریکایی مقابل معروف‌ترین خیابان اقتصادی دنیا -وال‌استریت- تجمع کردند. اما مانند یک نور شمع و با یک فوت خاموش شدند. فاصله‌ای که مردم ایالات متحده با واژه‌هایی مانند سوسیالیسم گرفته‌اند، شاید به‌ تمام آن بگیر و ببندها و لیست‌های سیاه هالیوود و اف‌بی‌آی پس از جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد. تقریباً بیشتر مردمان آمریکا با کمونیسم و به‌تبع آن با سوسیالیسم یک فاصله‌ی مطمئن را ایجاد کرده‌اند. در هر حال، با داغ شدن تنور انتخابات درون حزبی پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۲۰۱۶ در ایالات متحده، برنی سندرز با تفکرات متمایل به چپ میان دانشجویان و بالاخص دانشجویان ایرانی مقیم ایالات متحده، طرفداران زیادی پیدا کرد. آنچه که بعد از سال ۲۰۱۶ رخ داد همین تقابل‌های سیاسی در میان گروه‌های دانشجویی و انواع هنر بود. از جمله شاخص‌ترین آثار تولید شده در هالیوود، فیلم «رکود بزرگ» بود که به ماجراهای قبل از رکود اقتصادی بزرگ ایالات متحده در سال ۲۰۰۶ می‌پردازد.
مقدمه‌ی بالا شاید مهم‌ترین بخش این نوشته باشد، چون فیلم آنقدر حرفی برای گفتن ندارد که بخواهیم وارد جزئیات آن شویم. در هر حال، اگر بخواهیم پلاتی را برای فیلم متصور شویم، باید یادی کنیم از فیلم «زندگی دیوید گیل» که در آن فیلم کاراکتر اصلی در زندان مقابل یک خبرنگار می‌نشیند و فیلم با فلش‌بک به زندگی قبل از زندان او وارد بطن اصلی خود می‌شود. این فیلم نیز با گفت‌و‌گوی بین یک زندانی جوان با یک خبرنگار میانسال در زندان آغاز می‌شود. عده‌ای جوان، ناامید از همه‌جا، یک باند سرقت را تشکیل داده‌اند. آنها در اصل توسط یک شخص دیگر اجیر شده‌اند تا خانه‌های ثروتمندان شهر را غارت کنند. اما یک کار اضافه‌تر هم انجام می‌دهند؛ تمام نمادهای سرمایه‌داری شیک را در این خانه‌ها از بین می‌برند. آنها پس از انجام سرقت و نابودی اموال آن خانه، بازمی‌گردند تا با تحویل وسایل پول خود را دریافت کنند. تقریباً تا میانه‌ی داستان شاهد تکرار شدن همین اتفاقات هستیم؛ بی‌آنکه چیزی از یک شخصیت کم یا اضافه شود. یکی از نکاتی که به‌شخصه باعث تعجب من شد، این بود که چرا یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم خیلی راحت از پایان‌بندی فیلم کنار رفت؟ دلیل این کار چه بود؟ این شخصیت به‌نوعی نقطه‌مقابل کاراکتر اصلی فیلم، به‌خصوص در به‌دست‌ آوردن تنها دختر آن جمع بود. چیزی که در پرده‌ی سوم می‌بینیم این است که اگر اتفاقات این پاره را مثلاً با بازیگران دیگر در همان لوکیشن و با همان دیالوگ‌ها در قاب ببینیم، گویا فیلم دیگری را مشاهده می‌کنیم.
در نهایت مي‌توان عنوان کرد که اگر کارگردان قصد داشت این فیلم را تبدیل به یک اثر اعتراضی کند، می‌توانست و پتانسیل رسیدن به این هدف را نیز داشت؛ اما با گروهی از بازیگران متفاوت و بااستعداد. گروه بازیگری این فیلم بیشتر به همان جوان‌هایی می‌مانند که با گوشی آیفون شعار «مرگ بر سرمایه‌داری» را می‌دادند؛‌ در این حد ناتوان از درک موقعیت کاراکترهای خود در فیلم. زمانی که یک اثر قرار است تبدیل به یک کار اعتراضی شود، اگر بطن روایت تجربه‌ی زیسته یا مشاهدات عینی فیلم‌ساز نباشد، تبدیل به یک اثر بی‌فرم و آبکی خواهد شد.