پوستر فیلم چهارپر (شبدر)

فیلمی که شخصیت فیلم شدن نداشت

چهارپر (شبدر)
Clover
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

بین آثاری که در ژانر اکشن-ابزورد جای می‌گیرند، سه سینما در حال رقابتی تنگاتنگ هستند؛ بریتانیا، کره‌ی جنوبی و هالیوود. بی‌شک سطح سینمای بریتانیا به‌سبب پایه‌های محکمی که در ادبیات و نمایش ابزورد دارد، بالاتر از دو سینمای دیگر است. اما بین هالیوود و کره‌ی جنوبی انتخاب بسیار سخت است، چون تقریباً باید آثار گاه ضعیف و گاه خوب را در آنها غربال کرد.
قبل از آنکه به فیلم بپردازیم، بهتر است کمی در باب واژه‌ی ابزورد در سینما صحبت کنیم. اتفاقات ابزورد در یک اثر سینمایی همان سلسله رخدادهای به‌ظاهر ساده‌ای هستند که وقتی دومینووار در پی هم رخ می‌دهند، تبدیل به اتفاقی بزرگ‌تر می‌شوند. هر کارگردانی سبک خاص خود را در چینش این اتفاقات دارد. در این فیلم، قرضی که دو برادر به یک گنگستر شناخته‌شده دارند، اولین گام ساده در شروع این ریزش دومینووار اتفاقات بعدی بر سر آنهاست. همه‌چیز ناگهانی و در پیش‌بینی‌نشده‌ترین حالت ممکن رخ می‌دهد. این دو برادر انسان‌هایی آرام اما شکست‌خورده در تجارت خانوادگی خود هستند. دوست دارند تا آخرین یادگار پدر،«بار»ی که در حال بسته شدن است، را دوباره سرپا نگه دارند. اما قرض‌ پشت قرض باعث شده تا به یکی از گنگسترهای معروف شهر بدهکار شوند. همین باعث می‌شود تا گنگستر آنها را مجبور کند تا برای کشتن یکی از بدهکاران بخت‌برگشته همراه پسر او شوند.
فیلم‌های اکشن-ابزورد به‌گونه‌ای اتفاقات را پشت سر هم می‌چینند که تا ۳۰ دقیقه‌ی ابتدایی و شروع نقطه‌عطف اول و قرار گرفتن فیلم در پرده‌ی دوم، مخاطب با سیلی از اتفاقات مواجه شود که همه‌اشان در نهایت به یک سکون موقت و کوتاه در پرده‌ی دوم ختم می‌شوند. شاید بارزترین نمونه‌‌های هالیوودی آثاری از کوئنتین تارانتینو باشند که بر این اساس به روایت می‌پردازند؛ آثاری مانند داستان‌های عامه‌پسند، سگ‌های انباری، و هشت‌ نفرت‌انگیز. او در این آثار کاراکترهای خود را در مواجهه با ساده‌ترین اتفاقات ممکن قرار می‌دهد و در این تقابل‌ها اتفاقات بزرگ‌تر رخ می‌دهند. به‌طور مثال در داستان‌های عامه‌پسند، یک آدم‌کش حرفه‌ای و کارکشته خیلی ساده، درست هنگامی که در توالت خانه‌ی یک بوکسور آماتور در حال مطالعه است و خطری او را تهدید نمی‌کند، تفنگ‌اش را در آشپزخانه جا می‌گذارد. اما بر حسب اتفاق بوکسور که در حال فرار است، ریسک می‌کند و وارد خانه می‌شود تا وسیله‌ی جامانده را بردارد. اسلحه، باز شدن در، و پخش شدن مغز آدمکش روی دیوار توالت. به‌همین سادگی. اما در این فیلم حتی اگر چینش اتفاقات بر حسب سینمای ابزورد باشد، باز هم کاراکترها از ابتدا تا انتهای فیلم در هاله‌ای از ابهام هستند و کارگردان قادر نیست تعریف مشخصی از آنها به مخاطب بدهد. به‌همین سبب بیننده نمی‌تواند از تقابل آنها با اتفاقات و وقوع حوادث بعدی دچار لذت بصری شود.
«جان آبراهامز» به‌نظر می‌رسد در این فیلم نتوانسته به آنچه می‌خواهد نزدیک شود و سعی کرده اثر خود را با کمترین ریسک ممکن در ژانری که به آن پرداخته مقابل دوربین ببرد. اما هنر همیشه محفل ریسک هنرمند است و احتیاط و مراعات اولین پله‌ی سقوط یک اثر است.