پوستر فیلم باب اسفنجی در حال فرار

فداکاری باب‌اسفنجی و دوستان‌اش

باب اسفنجی در حال فرار
The SpongeBob Movie Sponge on the Run
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

همه چیز از آنجا شروع می‌شود که پادشاه شهر پوسایدِن حلزون‌هایی که برای زیبایی پوست‌اش استفاده می‌کرد را از دست می‌دهد و به دنبال حلزون اعلامیه‌ای پخش می‌کند. پلانگتون که می‌خواهد از دست باب‌اسفنجی خلاص شود، گَری دوست صمیمی او را که یک حلزون است را دزدیده و برای پادشاه می‌فرستد. باب‌اسفنجی و پاتریک تصمیم می‌گیرند برای یافتن و بازگرداندن گری، به شهر پوسایدن بروند. در این راه اتفاقاتی برای‌شان رخ می‌دهد.
باب‌اسفنجی، شخصیت کارتونیِ دوست داشتنی‌‌، از سال ۱۹۹۹ وارد دنیای کودکان شد و از آن زمان تا‌به‌حال همواره محبوبیت خود را داشته است. سازندگان این شخصیت اولین فیلم بلند خودشان را در سال ۲۰۰۴ روانه‌ی خانه‌های کودکان کردند که مورد استقبال نیز قرار گرفت. سپس در سال ۲۰۱۵ یک فیلم دیگر را نیز ساختند و حال در سال جدید سومین فیلم بلند خود را ارائه داده‌اند.
اولین نکته در فیلم، شروع آن است که به فیلم شخصیت مستقلی داده است. راوی در ابتدای داستان شهر بکینی‌باتم را برای بینندگان‌اش معرفی می‌کند و از شخصیت‌های مهم این شهر نیز صحبت می‌کند. او باب‌اسفنجی و پاتریک و دیگران را به‌خوبی به بیننده می‌شناساند و این امر باعث می‌شود حتی اشخاصی که تا به حال آنها را ندیده‌اند نیز درباره‌ی این کاراکترها اطلاعاتی کلی داشته باشند. سپس داستان با یک دلیل منطقی -که همان یافتن گری‌ست- باب‌اسفنجی را در مسیر یک ماجراجویی قرار می‌دهد و بستری را ایجاد می‌کند تا بتواند در آن بستر اتفاقات خلاقانه‌ای را ترتیب دهد. اما متاسفانه ماجراجویی که در این مسیر برای باب‌اسفنجی و پاتریک رخ می‌دهد نه چندان خلاقانه است و نه حتی توانسته در روند داستان به‌خوبی جای بگیرد. آنها در مسیر به خواب می‌روند و در خواب به یک شهر وارد می‌شوند که ساکنین آن ارواح زامبی‌ هستند. اینکه چرا این شخصیت‌های واقعی در داستان جای گرفته‌اند، آن هم به‌صورت کابوهای زامبی‌مانند، سوالی‌ست که بیننده با دیدن این اتفاقات خواهد پرسید. انگار سازندگان این انیمیشن برای لحظه‌ای فراموش کرده‌اند با عموماً چه مخاطبی در ارتباط‌اند. قرار است مخاطب این انیمیشن کودکان باشند و شاید وارد کردن ناگهانی شخصیت‌هایی که به نام زامبی هستند چندان مناسب حال کودکان نباشد. اگرچه این شخصیت‌ها فقط نام زامبی دارند و اتفاق خاصی هم در انیمیشن انجام نمی‌دهند، فقط آمده‌اند تا یک سکانس به داستان اضافه کنند. آن‌ها همان‌طور که ناگهانی آمده‌اند، ناگهانی هم از داستان می‌روند و دلیل مهمی برای بودن در داستان ندارند. شاید تنها دلیل وجود این سکانس‌ و ورود آدم‌های واقعی را، بتوان به‌خاطر ورود شخصیت‌های معروف دانست؛ مانند «کیانو ریوز» و «اسنوپ داگ». آیا باب‌اسفنجی که توانسته بیش از دو دهه در دل‌های کودکان جای بگیرد برای ادامه‌دار بودن و معروفیت بیشتر نیاز به ورود این شخصیت‌ها دارد؟ آیا این انیمیشن را باید یک انیمیشن تجاری دانست؟
«اسنوپ داگ» در همین قسمت یک ترانه‌ی رپ را می‌خواند و دقایق کوتاهی در انیمیشن حضور دارد. وجود او هم کوتاه و غیرضروری‌ست. این اتفاق‌ها اگرچه شاید برای بیننده‌ی بزرگسال می‌تواند خوش‌آیند باشد اما مسیر داستان و انیمیشن را از روند اصلی خود خارج کرده است. انگار این سکانس، قسمتی جداگانه است که به اجبار در داستان جای گرفته است. البته نباید از بازیِ خوب ریوز در همان دقایقی کوتاه که حضور دارد گذشت. او توانسته به خوبی شخصیت بامزه‌ی یک راهنما را بازی کند. اما مشکل بزرگ همان است که گفتیم؛ این سکانس کمی روند اصلی داستان را منحرف کرده است.
بعد از این اتفاقات داستان به روند اصلی باز می‌گردد و ما دوباره با همان باب‌اسفنجی و پاتریک خنده‌دار و دوست‌داشتنی مواجه می‌شویم. اتفاقات پایانی داستان هم به خوبی رخ می‌دهند و پیام دوستی، مهربانی و صداقت را به کودکان و یا حتی به بزرگسالان منتقل می‌کند. رمز ماندگاری باب‌اسفنجی هم شاید همین درستی و مهربانی اوست که کودکان می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند. در واقع باب‌اسفنجی از جنس کودکان است. او همچنان که کمی خنگ می‌زند، بامزه هم است و کودکان را می‌خنداند. صفات مهربانی و صداقت‌اش نیز کودکان را جذب خودش می‌کند. البته که اسفنج‌بودن او و تصویر زیبای زردرنگ‌اش با آن چشمان خاص‌اش نیز شخصیت او را جذاب کرده است. جذابیتی که در این انیمیشن بلند نیز باعث شده کودکان و حتی بزرگسالان از دیدن‌اش لذت برده و لحظات شادی را سپری کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟