کلیشههای مبارزهای در رینگ ما را بهیاد سری فیلمهای راکی و بسیاری فیلمهای شبیه آنها میاندازند. «پل لیدون» استرالیایی که بیشتر بازیگر سریال است تا کارگردان، در دومین تجربهی فیلم داستانی بلند خود از ژانر وحشت وارد دنیای کمدی-اکشنهای مبارزهای شده است. او سعی کرده با حفظ ساختار کلیشههای رایج در این فیلمها، کاراکترهای خود را تبدیل به زن کند؛ زنهایی که برای خودشان باشگاه مشتزنی دارند و در این باشگاه تمام خستگیها و فشارهای روزمره را از ذهن بیرون میکنند. اما وقتی روایت قوام ندارد، کارگردان بهتر از هر کسی میداند که اضافه کردن زیبارویان بلوند و مومشکی میتواند مخاطب را برای حداقل یک بار مقابل فیلم خود بنشاند. «بلا ثورن» و «مالین آکرمن» قرار است نقش قهرمان و ضد قهرمان این فیلم را بازی کنند. لیدون فیلم خود را همچون دستگاه مخلوطکن در نظر گرفته و از هر چه به ذهناش رسیده وارد آن کرده تا در نهایت مخلوطی بیمزه از کلیشهها را مقابل مخاطب خود قرار دهد. او حتی فرق مبارزهی آزاد و بوکس را درک نکرده و کاراکترهای خود را در رینگ حریفان مبارزهی آزاد قرار میدهد و هنگام تمرین، آنها را تبدیل به بوکسورهایی سختکوش میکند.
فیلم داستان «آنا» را روایت میکند که یک ورشکستهی اقتصادی است و توسط دوست پلیس خود – شارلین- به یک باشگاه مشتزنی دعوت میشود تا بتواند شبها استرس خود را در این باشگاه خالی کند و طی روز با اعتمادبهنفس بیشتری به فکر حل مشکلات خود باشد. اما همهی این واژهها فقط روی کاغذ پلاتی جذاب را نشان ما میدهند و در واقعیت و درون قاب عدهای زیباروی تشنهی سکس در حال مبارزه برای بهدستآوردن مردی جذاب هستند. لیدون مانند دیگر همصنفهای خود در این ژانر سعی کرده از دگرباشها هم نهایت استفاده را ببرد و بهنوعی لحاف چهلتکهاش را تکمیل کند. در سینمای هالیوود، کمدیهای بزرگسال و کمدی-تینیجریها تفاوت چندانی با هم ندارند. هر دو نقطهعطف خود را روی سکس میگذارند و کاراکترهای هر دو دسته در نهایت بعد از سکس با همان شخصی که گره دراماتیک آنهاست رو به سوی روزهای خودش میآورند. آکرمن و ثورن در این فیلم همان جذابیتهای زنانهی فیلم هستند و اصلاً نباید عمق دیگری را برای این اثر در نظر گرفت. چون تقریباً با فیلمی مواجه هستیم که مخاطب میتواند برای ساعتی جذب آن شود و پس از تماشای فیلم یک مسابقهی ورزشی را از شبکهی ورزش دنبال کند و به همین راحتی بعد از یک ساعت دیگر تصویری از فیلم در ذهناش باقی نماند.
تقریباً بیشتر فیلمهای این حوزه دارای کالت رنگی متنوع هستند و سعی دارند با استفادهی بیشازحد از رنگهای شاد و دارای کنتراست بالا مخاطب را جذب کنند. اما ای کاش وقتی هم برای پرداخت به روایت باقی میماند. در هر حال این کمدیها برای مخاطب خانهدار و تینیجرها جذابیت خاص خودشان را دارند و هیچکدام از این دو گروه را نمیتوان مجاب کرد که میتوانند انتخابهای دیگری هم داشته باشند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.