بیست سال از زمانی که ماه با زمین برخورد کرده است میگذرد. حالا همه چیز متفاوت است. طبیعت روسیه بهخصوص شده و آمریکا را یخ و سرما فراگرفته است. روزی یک ساعت برق وجود دارد و در همان یک ساعت هم همه برای تماشای نوعی بازی فوتبال به نام «کاسموبال» تمام زندگی خود را متوقف میکنند. بازیکنان این بازی نیز انسانهایی با نیروهای فوقالعاده هستند که با موجوداتی از سیارات دیگر به مبارزه و بازی میپردازند. و زمینیها و فضاییها در کنار هم با صلح به تماشای مسابقه میپردازند. در این میان پسری جوان به نام «آنتوان» از این بازی متنفر است. چرا که او مادر مریضی دارد که باید برای درمان او تلاش کند اما کسی بخاطر بدشانسیهای مداوم او به او کار نمیدهد. اما همه چیز زمانی که او متوجه میشود دارای نیروهای خارقالعاده است تغییر میکند.
بلندپروازیهای سینمای روسیه و افکار سازندگان این فیلمها در بسیاری زمانها باعث ساخت فیلمهای علمی-تخیلی هیجانانگیزی شده است و جای خود را در این ژانر باز کرده است. در مورد فیلم «کاسموبال» هم میتوان گفت بیننده با داستانی خلاق و به نوعی جدید روبهروست. در این فیلم دیگر آدمها با فضاییها به جنگ نیستند بلکه در صلح با هم زندگی میکنند و حتی فضاییها به آنها کمک میکنند که زندگی زمین را هم نجات دهند. داستانی برعکس داستان «آواتار». در فیلم «آواتار» آدمها برای به تاراج بردن نیروهای اسرارآمیز سرزمین پندورا خود را به شکل موجودات آن سرزمین یعنی ناویها در میآورند تا بتوانند با نفوذ به سرزمینشان درباره آنها تحقیق کنند.
بازی کاسموبال شاید حتی بینندگان این نوع داستانها را به یاد هریپاتر و آن مسابقهی با توپِ معروفاش هم بیندازد اما در این فیلم این بازی فقط یک بازی نیست. بلکه در واقع نبردیست برای نجات زمین و البته نجات جهان. آنها بازیای به خصوص را راهاندازی کردهاند تا با این بازی نیروی عظیم یک متجاوز را دور کنند. و به غیر از بازیکنان این بازی و «بلو» به عنوان رئیس لیگ، کسی از نیت اصلی این بازی خبردار نیست. خلاقیت در داستانسرایی فیلم به چشم میآید و منطق شکل گرفته در داستان هم بیننده را مشتاق میکند تا ببیند در مسیر فیلم چه اتفاقاتی رخ خواهد داد چراکه انتهای این فیلم هم مانند بسیاری فیلمهای دیگر مشخص است. اینکه در نهایت پیروزی با کسانیست که به دنبال زندگیاند و نه به دنبال مرگ و تسلط بر همگان.
از آنجا که داستان یک داستانِ تخیلی است فیلم به خوبی از این امتیاز استفاده کرده است تا بتواند با خلاقیت و ایجاد اتفاقات و حتی ایجاد وسایل خاص مسیر داستان را آنگونه که میخواهد پیش ببرد. مثلاً در ایدهای خلاق نویسنده یک وسیله را به نام اسپوتنیک ایجاد کرده است که میتوان با آن هم ردگیریِ بازیکنان را ممکن کرد و هم دلیل بعضی از تواناییهای آنها را. حتی این وسیله باعث ایجاد لباس مخصوص برایشان نیز میشود. استفاده از وسایل مختلف در راستای داستان، ایدهایست که بسیاری از کارگردانان و نویسندگان از آن بهره نمیبرند، پس میتوان همین ایدههای کوچک با تاثیرگذاریهای مفید را هم از مزیت داستان دانست.
مزیت دیگر فیلم به گرافیک و جلوههای ویژه فیلم برمیگردد. کارگردان توانسته است به خوبی از این امتیازها هم بهره ببرد و گرافیک خوب فیلم کمک میکند بیننده بتواند به راحتی تصاویر را باور کند و از دیدنشان نیز لذت ببرد. جلوههای ویژهی فیلم هم به همراه گریم شخصیتها دیدن تصاویر را لذتبخش کرده است. سکانسی که تماشاچیان در اطراف استادیوم فضایی نشستهاند و در حال دیدن بازی هستند به خوبی زیبایی تصاویر را نشان میدهد؛ شخصیتهای فضایی که هر کدام به شکل و رنگی متفاوتاند. اگرچه خلاقیت آنچنانی در نوع تصاویر فضاییها وجود ندارد و همه به همان شکلهایی هستند که قبلاً نیز دیده شده اما رنگها و گرافیک فیلم توانسته آنها را زیبا جلوه دهد. در نهایت دوستدار سینمای علمی-تخیلی میتواند از دیدن این فیلم لذت ببرد اگرچه طولانی شدن فیلم نیز میتواند بعضی مخاطبان را خسته کند.