پوستر فیلم نوعی دیگر

ادغام ایده‌ها و درهم‌شکستن فیلم

نوعی دیگر
Variant
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«آریا» از خواب بیدار می‌شود و برای نوشیدن قهوه به آشپزخانه می‌شود. او برای هم‌زدن قهوه‌ی خود که با شیر مخلوط‌اش کرده نیاز به قاشق دارد. کشوی مخصوص قاشق‌ها را می‌کشد اما قاشق‌ها آنجا نیستند. چندین کشو را امتحان می‌کند تا آن‌ها را می‌یابد. تابلو نقاشیِ خام‌اش نیز با یک تصویر بدونِ صورت از زن و مردی در آغوش هم نقاشی شده است. در روزهای بعد نیز تغییرات دیگری در خانه رخ می‌دهد.
«نوعی دیگر» فیلمی در ژانر وحشت و علمی-تخیلی‌ست. ژانر علمی-تخیلی همان‌طور که باید دارای خلاقیت در داستان باشد، برای اتفاقات آن نیز باید یک منطق نسبی بتوان ایجاد کرد. مثلاً در فیلم «خانه‌ای بر روی دریاچه» کیت و الکس در یک مکان اما در زمان‌های متفاوت زندگی می‌کردند. اصل و پایه داستان برای بیننده قابل درک بود، حتی اگر داستان واقعیت نداشته باشد. در فیلم «نوعی دیگر» اما بزرگترین مشکل داستان این است که بیننده متوجه نمی‌شود آیا «جول» از دنیایی دیگر آمده است یا از زمانی دیگر؟ حتی متوجه نمی‌شود واقعی‌ست یا غیرواقعی.
فیلم «ارتباط» محصول ۲۰۱۳ نیز یکی از فیلم‌های خوب در بحث پیرامون جهان‌های موازی‌ست. عده‌ای دوست در یک مهمانی در یک خانه جمع شده‌اند و با رخ دادن یک اتفاق در داستان، آن‌ها می‌توانند به دنیاهای دیگر وارد شوند. تکلیف این فیلم هم با خودش روشن است، بیننده هم می‌داند قرار است با چه مواجه شود اما فیلم پیش‌رویِ ما تا انتها بیننده را در یک تضاد بین دنیای واقعی و غیرواقعی گرفتار می‌کند. مثلاً در سکانسی که جول با آریا در مورد نام خیایانی صحبت می‌کنند. از نظر آریا نام خیابان رزماری است اما جول می‌گوید نام خیابان رزمانت است. سپس آریا برای دانستن اینکه واقعاً نام خیابان چیست به ابتدای خیابان می‌رود و نام خیابان را رزمانت می‌بیند. اما همانطور که او سوار ماشین‌اش می‌شود، تصویرِ نام خیابان که رزمانت دیده شده بود ناگهان به رزماری تغییر می‌کند. و مساله مهمتر اینکه در اواسط داستان یک پلیس نام خیابان را رزمانت می‌خواند. پس سوال اینجاست دقیقاً چه اتفاقی رخ داده است؟ این نوع اتفاق و تغییرات جزئی در یکی، دو سکانس دیگر هم مشاهده می‌شود و تا انتها هم معلوم نمی‌شود چگونه این اتفاقات رخ می‌دهد و چرا رخ می‌دهد.
از سوی دیگر داستان در وجه واقعی‌اش هم دارای ایرادات زیادی‌ست. چرا آریا از همان ابتدا و با دیدن تابلویی که نقاشی شده بود و یا وسایلی که جابه‌جا شده‌بودند به پلیس اطلاع نمی‌دهد؟ چرا به جول شک نمی‌کند وقتی نقاشیِ بدون صورت تابلو، شباهت عجیبی به جول می‌دهد؟ چرا پلیسی به تنهایی به خانه جول می‌رود وقتی به او به عنوان یک متهم نگاه می‌شود؟ و اگر به تنهایی به خانه او رفت، با دیدن حرکات عجیب جول چرا به او شک نمی‌کند و به راحتی به او پشت می‌کند و می‌خواهد از آنجا خارج شود؟ داستان نمردن جول و داستان تغییر شکل او در فیلم چیست؟ آیا او ساخته‌ی ذهن کسی‌ست؟ فیلم «عروسک خیمه‌شب‌بازی» محصول ۲۰۲۰ هم حتی تکلیفِ بیننده را با خودش روشن می‌کند. در این فیلم بیننده در انتها می‌داند همه‌چیز ساخته‌ی ذهن یک نفر است و مندی منشا اصلی همه چیز است. اما این فیلم در انتهای خود به بیننده جز سردرگمی چیزی ارمغان نمی‌دهد.
«تونی لیچ» را شاید بیشتر به خاطر انیمیشن معروف «شنل قرمزی» بشناسیم او کارگردان و نویسنده این انیمیشن جذاب و تا حدودی پیچیده برای کودکان است. او در فیلم «نوعی دیگر» خود نیز سعی کرده است از پیچیدگی‌های داستانی استفاده کند اما انگار این پیچیدگی‌ها خود او را هم گیج کرده است و ادغام چندین ایده، منجر به آشفتگی تمام فیلم شده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟