شینجی هاماساکی در اولین تجربهی فیلمسازی خود روایت یک پدر و دختر در دنیای مابین دو نسل بهتصویر کشیده است. فیلم از همان ابتدا بیان میکند که یک کمدی ساده است و در این بین سعی میکند فاصلهی ایجاد شده بین یک پدر و دختر را کم و کمتر کند. پدر یک داروساز است و از همان کودکی دختر خود را بهصورت کاملاً کادربندیشده و علمی پرورش میدهد؛ بازی با عناصر شیمایی و دیدن ردپای علم در هر اتفاق و رخداد. اما دختر که به جوانی پا میگذارد و پدر را مسئول مرگ مادر میداند، یک گروه «دث متال» تشکیل میدهد و دائم ترانهای با نام «مرگ» را میخواند که مخاطب آن پدر است.
آنچه که در کمدیها شرق آسیایی کمی متفاوت از کمدیهای دیگر سینماهای جهان بهشمار میرود، استفاده از پرفورمنس غلوشده است که در چهره و حرکات و لحن کاراکترها مشخص است. اصولاً کمدیهای ژاپنی یا کرهای نوعی غلوشدگی را در بازی بازیگران خود قرار میدهند. شاید یکی از علتهای این امر زبان آوایی این منطقه از جهان باشد که ابراز احساسات همیشه با آواهای خاصی همراه است. این فیلم هم جدای از این مسئله نیست. اما باید گفت که در این فیلم صرفاً یک کمدی ساده و تا حدی ملودرام را شاهد هستیم و بیش از این هم نباید از آن انتظار داشت. این فیلم برای تماشای تمام اعضای خانواده مناسب است و برای یک بار دیدن در یک عصر پاییزی کاملاً بیآزار است و به مخاطب کمدیپسند خود خنده و احساسات را هدیه میدهد.
اما نکتهی آزاردهندهی فیلم روایت و نحوهی پردازش این روایت است. فیلم گهگاه فلشبک میزند تا بتواند کاراکترهای اصلی را باورپذیرتر کند. اما بهمرور و تا میانهی فیلم، شاهد کمرنگ شدن نقش کاراکترها در بهوجود آمدن حوادث هستیم و کارگردان از نیمهی دوم سعی دارد تا دوباره کاراکترها و روایت را مماس با هم قرار دهد.
برای این اثر از صفت ساده استفاده کردیم، چون داستان هیچ عمقی ندارد که نیاز به واکاوی داشته باشد. کارگردان فقط سعی کرده تا یک اثر کاملاً خانواداگی با داستانی سرراست را بهتصویر بکشد و باید گفت در این راه موفق عمل کرده است. از نقطهی شروع تا پایان فیلم، نزدیکونزدیکتر شدن پدر و دختر را به یکدیگر میبینیم. حتی در نقاط اوجی که قرار است ملودرام بر کمدی غالب شود، باز هم شاهد برتری کمدی بر آن هستیم. کارگردان بههیچعنوان نمیخواهد رابطهای عاشقانه را بین کاراکترهای جوان فیلم برقرار کند. بهنظر من کار درستی هم کرده و بیشتر تمرکز خود را روی پدر و دختر بهعنوان دو قطب مخالف قرار داده است. این ارتباط با موتیف واژهای – مرگ- قابل فهمتر هم شده است. اما در پرورش خصیصهی عصیانگری در دختر ناموفق عمل کرده است و این ویژگی بهصورت فریادها، تشکیل گروه متال و چند کلیشهی دیگر در این نوع فیلمها خودنمایی میکند. در نهایت میتوان گفت که این اثر میتواند یکی از اولویتهای یک خانواده در یک دورهمی خانوادگی در دوران قرنطینه باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.