ادورادو پونتی در سال ۱۹۷۴ و در فیلم «شفق قطبی» با سوفیا لورن (مادرش) همبازی بود. بعدها نیز در چند اثر مستقل و کوتاه بهعنوان کارگردان با او همکاری کرد. اما امسال و با همکاری نتفلیکس، فیلم «زندگی پیش رو» را دوباره با بازی سوفیا لورن تولید کرده است. فیلم داستان پسری سیاهپوست بهنام «مومو» است که به نزد فاحشهای بازنشسته با نام «مادام رزا» فرستاده میشود. از بالا که پلات را مینگریم، باید گفت که داستانیست دارای پتانسیل بالا برای هجوم به درون جامعه. اما هر چه فیلم پیش میرود، بیشتر شیکی و تمیزی میزانسن است که خودنمایی میکند. پسری در پایینترین طبقهی اجتماعی بهنزد زنی میرود که او هم در پایینترین طبقهی اجتماعی قرار دارد و فقط بچههای ناخواستهی فاحشهها و دگرباشها را نگهداری میکند.
باید گفت که پونتی در فیلم خود مانند تشنهایست که ایدههای بسیاری را میخواهد با یک جرعه بنوشد. اما مگر میشود بدون تمرکز روی یک نقطه، به نقاط دیگر رسید؟ مخاطب میخواهد با مومو ارتباط برقرار کند، اما کارگردان تمرکز را روی مادام رزا میبرد. فیلم دائم در حال چرخش بین این دو است و هیچگاه نمیتواند رابطهای که بین این دو کاراکتر شکل میگیرد را تعریف کند. هر دو کاراکتر خیلی ناقص و دمدستی هویدا میشوند و زمانی که کار از دست کارگردان خارج میشود، مثل هر فیلم ناقص دیگری، این دیالوگها هستند که باید تصویر پرداختنشده را برای مخاطب تفسیر کنند. باید گفت این فیلم تنها نکتهی قابل تأملی که دارد تکنیک کارگردان در حرکت دوربین است. دوربین در بیشتر اوقات و در ابتدای صحنه ثابت است و بهناگاه حرکت میکند؛ یا با کاراکتر یا برای رسیدن به او. دوربین کارگردان وظیفهاش را بهدرستی انجام داده است، اما شکل روایت فیلم نتوانسته خود را با حرکت دوربین به تعادل برساند و همیشه چند گام از آن عقب است.
اما چه شده که این فیلم معمولی طی چند روزی که از انتشارش در نتفلیکس نمیگذرد، این چنین در میان جامعهی ایرانی سروصدا به پا کرده؟ «بابک کریمی» که حضور او را بهعنوان نقش فرعی در فیلمهایی چون «ماهیوگربه»، «جدایی» و «فروشنده» بهیاد داریم، در این فیلم ایفاگر نقش یک مغازهدار عرب از آفریقای شمالی است. حضور چند دقیقهای او در فیلم و نقش یک مرشد پیر را برای مومو ایفا کردن تمام آن چیزی است که از این کاراکتر میبینیم. اما حضور کریمی در این فیلم یا بازیگر پرکارتر ایرانیتبار، گلشیفته فراهانی، در برخی فیلمهای این دههی میلادی سوالی را در ذهن ایجاد میکند که چرا بازیگر ایرانی مانند خیلی دیگر از بازیگران آسیایی در قامت یک کاراکتر ایرانی حضور ندارد؟ چرا کارگردانهای این فیلمها برای کاراکترهای پاکستانی، کرد و عرب از بازیگران ایرانی استفاده میکنند؟ در مقام مقایسه باید گفت که نگاهی به حضور بازیگران کرهای، هندی، چینی و عرب در فیلمهای غربی بیندازید. هر کدام در نقش کاراکتری با هویت همان کشور حضور دارند و مخاطب ایرانی همچنان باید بازیگر به فرنگ رفته را در هویتی دیگر بیابد. حتی بازیگری مانند معادی که در چند فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی باز هم در نقش یک پاکستانی، عرب و … حضور داشت را نیز میتوان مثال زد. شاید اگر بخواهیم حضور یک بازیگر ایرانی با هویت ایرانی در یک فیلم اروپایی یا آمریکایی را بخواهیم نام ببریم، همان حضور فراهانی در فیلم «پترسون» جیم جارموش بود که بهسبب پخش شدن ترانههایی از هایده در فیلم میتوانیم به این هویت برسیم. اما نکتهی تأسفبار در این مورد آن است که بعد از پترسون، سیلی از پیشنهادات برای بازی در نقشهای مختلف بهسوی «آدام درایور» روان شد و حتی تا نامزدی اسکار بهترین بازیگر مرد هم پیش رفت. اما همبازی او، گلشیفته فراهانی، مانند گذشته نقشهایی کوچک و خرد در برخی فیلمهای معمولی را مقابل خود دید؛حتی اگر بخواهیم فیلمهای موفقی مانند «سرزمین شیرینِ فلفلی من» به سال ۲۰۱۳ را هم مثال بزنیم (که در آنجا هم هویت یک کرد اربیلنشین را بازی میکند). اینکه یک بازیگر ایرانی چه تواناییهایی نسبت به مابقی بازیگران آسیایی کم دارد را باید در بحثی مفصل و در گفتوگوهایی اختصاصی با برخی از کارگردانهای صاحبنظر بررسی کرد.