«پل تانتر» پس از ساخت فیلم «روزی روزگاری در کریسمس» بهسال ۲۰۱۷ که اثری بهغایت ضعیف بود، حال در سال ۲۰۲۰ ادامهی آن فیلم را در «فیلم شبهای قبل از کریسمس» ادامه داده که باید گفت این اثر هم چندان برتری خاصی نسبت به سری اول خود ندارد. داستان چیست؟ بابانوئل و بهقول ما ایرانیها ننهسرما (همان همسر بابانوئل) پوششی برای یک زوج قاتل سریالی هستند که در محلات بالای نیویورک دست به قتلهای فجیع میزنند. این پلات کلی داستان است و حال پس از چند سال آنها بهنحوی از زندان یا شاید همان تیمارستان فرار کردهاند و بهدنبال انتقام هستند. کارگردان قرار نیست در این سری هم تکلیف ما را با اثر خود مشخص کند؛ یا با یک اسلشر طرف هستیم یا یک اثر هیجانی-جنایی. تانتر سعی کرده از تلفیق این دو در کنار هم بهره ببرد و بهنحوی بار هیجانی فیلم خود را به اوج برساند. اما نهتنها موفق نشده، بلکه فیلم تبدیل به پارهکلیپهای جدا از هم و منفصل شده است.
تقلید مبتدیانهی این کارگردان از هانیبال لکتر و هارلی کوئین برای دو شخصیت قاتل خود بیش از هر چیزی در داستان خودنمایی میکند و یکی از عوامل شکست آن همین تقلید مبتدیانه است. هر دوی این آنتاگونیستهای معروف دنیای سینما تبدیل به شخصیتهای معروف شریر صفحهی نقرهای شدهاند و اگر فیلمسازی بخواهد از پوشش و لحن آنها استفاده کند باید با احتیاط کامل این کار را انجام دهد. اما در این فیلم مدام در حال مونولوگهای دو قاتل سریالی هستیم که هم پرفورمنس و هم ادای دیالوگهایشان چیزی جز تقلیدی بچهگانه از آن دو کاراکتر معروف نیست.
اینکه در این فیلم بخواهیم بهدنبال یک خط روایی منطقی بگردیم، باید گفت کاری بیهوده است. در سری دوم فیلم، ما یک مأمور ویژهی افبیآی را نیز داریم که بهدنبال پروندهی قتلهای مرتکبشده توسط این زوج است. باز هم میبینیم که علاقهی کارگردان به فیلم «سکوت برهها» باعث شده تا این مأمور افبیآی را نیز در قامت «کلر استارلینگ» در بیاورد، که باید گفت در اینجا هم دچار سقوط آزاد شده است. واقعاً اینکه چرا باید در چنین پلات داستانیای دچار این ارجاعات شویم را باید خود کارگردان پاسخ دهد. این همه تقلید نمیتواند در این کادر روایی بگنجد و اصلاً با پلات اصلی داستان همخوانی ندارد.
تنها یک بخش سیثانیهای از فیلم که یک لو-انگل یا همان نگاه دوربین از زاویهی پایین به دو مأمور افبیآی است را میتوان نمای برتر این فیلم در نظر گرفت؛ در این نما نور طبیعی و مصنوعی در زمینهی آسمان با هم تلفیق شدهاند و قابی زیبا را مقابل بیننده قرار دادهاند. اما باید گفت که در نهایت همین یک قاب و همین چند ثانیه را در سینمای غوطهور هستیم و قبل و بعد از آن چیزی جز قابهای درهم و بیمایه چیزی در انتظار مخاطب نیست.