پوستر فیلم ۲۳ پیاده‌روی

ورای عشق

۲۳ پیاده‌روی
23Walks
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«دیو» به همراه سگ‌اش، «تیلی»، در حال قدم زدن در جنگل است. هنگام گذر از یک راه باریک با «فرن» و سگ‌اش، «هنری»، مواجه می‌شود. فرن از سگ بزرگ و پرسروصدای دیو می‌ترسد و با خشونت از دیو می‌خواهد که فاصله‌ی دو سگ را حفظ کند. این اولین مواجهه‌ی دیو و فرن است. این دو روزهای بعدی نیز با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند و با نزدیک شدن سگ‌هاشان به هم آنها نیز به هم نزدیک شده و رابطه‌ای بین آنها شکل می‌گیرد.
در نگاه اول و با دیدن پوستر فیلم احتمالاً همه تصور کنند که با فیلمی تکراری از عشق‌های دوران کهن‌سالی روبه‌رو هستند، اما با شروع فیلم و شناخت فرن و دیو بیننده متوجه می‌شود با چیزی ورای عشق روبه‌روست. بیننده با حس عمیق و درونیِ دو انسان روبه‌رو می‌شود که علی‌رغم تمام سختی‌ها و شکست‌های دوران طولانی عمرشان هنوز هم بارقه‌ی امید و عشق را در چهره، روح و روان خود دارند. آدمی تا زنده است باید زندگی کند و عشق بورزد. فرن و دیو به‌آهستگی در طول قدم زدن‌های طولانی با هم آشنا می‌شوند و زمانی که لازم می‌شود رازهای قدیم و جدید یکدیگر را برای هم بازگو می‌کنند؛ رازهایی که تلخ و سخت اما واقعی هستند. رازهایی که آنها را تا مرز جدایی هم پیش می‌برند. اما شاید تنها چیزی که آدمی در سنین بالاتر می‌آموزد این است که عشق مهلتی‌ست برای دمی آسایش و قرار نیست این آسایش همیشگی باشد. زندگی و سختی‌های گذر عمرشان به آنها آموخته بود که زندگی بیش از فرازهای‌اش فرود دارد و آدمی باید بتواند در برابر مشکلات بایستد؛ گاه با آنها هم‌قدم شود و گاه آنها را پشت سر بگذارد. فیلم به‌خوبی و در سلامت کامل روابط دو انسان را نشان می‌دهد که تجربه به آنها کمک می‌کند یکدیگر را بیشتر دوست بدارند. یکدیگر را با تمامی موانع پیش روی‌شان و با تمامی اخلاق‌های خاص‌شان دوست بدارند. تلاش فرن و دیو برای برقراری ارتباط به‌خوبی در داستان نشان داده می‌شود و درک این تلاش را برای بیننده راحت و آسان می‌کند. بیننده می‌تواند به راحتی این دو و مشکلات‌شان را درک کرده و بدون قضاوت تنها به آنها حق زندگی کردن بدهد.
اولین شات فیلم شاید زیباترین نمای آن است. جوانه‌هایی کوچک و تازه بیرون‌زده از زمین. این جوانه‌ها همان عشقی‌ست که قرار است از درون دو انسان بیرون آید. جوانه‌هایی که بعداً درخت می‌شوند، بزرگ می‌شوند، شاخ و برگ می‌گیرند و سایه و تکیه‌گاه می‌شوند برای یکدیگر. بیشتر سکانس‌های فیلم در جنگل است و با صدای جنگل. لانگ‌شات‌های زیبا از سبزی این محیط و قرار گرفتن دیو و فرن در میانه‌ی آن‌ها نشان از اوج زندگی می‌دهد. حتی زمانی که یکی بدون دیگری غمگین و تنها در این شات‌ها قرار می‌گیرد هم هنوز جریان زندگی را می‌شود دید. مزیت دیگر فیلم موسیقی آرام آن است که در مواقع خاص شنیده می‌شود. صدای جنگل هم موسیقی‌ای زیباست که ای کاش حتی بیش از این در فیلم شنیده می‌شد.
نمی‌شود از فیلم سخن گفت و از دو بازیگر کهن‌سال آن سخن نگفت. «دیو جانز» بازیگر ۶۴ ساله که در سال ۲۰۱۶ برای فیلم «من، دنیل بلیک» جوایز بسیاری را دریافت کرده است، احتمالاً برای بازی در این فیلم نیز مورد ستایش واقع شود. «آلیسون استدمن» بازیگر ۷۴ ساله هم با بازی خوب‌اش در این فیلم نشان داد که سن تنها یک عدد است.
«پل موریسون» کارگردانی گزیده‌کار است که فیلم «خاکسترهای کوچک» او توانسته بود توجه بسیاری را جلب کند. او داستان زندگی سالوادور دالی را با نگاهی شاعرانه نشان داده بود؛ همانطور که نگاه شاعرانه‌ی او را می‌توان در این فیلم نیز مشاهده کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟