داستان دربارهی زندگی یک زوج جوان به نام «نول» و «آدرا» است که تلاش میکنند بچهدار شوند. آنها زندگی عادیای دارند و عاشق یکدیگر هستند. «مارنی» و «پیت» نیز دوستان صمیمی و خانوادگی آنها هستند که بعد از اینکه بچهدار شدهاند زندگیشان تغییرات اساسی کرده است و این تغییرات در زندگی جنسی آنها تاثیر گذاشته و آنها از یکدیگر ناراضی هستند. سکانس ابتدایی فیلم نول و پیت در حیاط و آدرا و مارنی در داخل خانه در حال حرف زدن و درد و دل کردن دربارهی زندگی زناشوئیشان هستند.
شروع فیلم با این سکانس، بیننده را به این فکر میاندازد که با فیلمی قابل قبول و خوب دربارهی روابط خانوادگی روبهرو ست. اما هر چه جلوتر میرود فیلم خستهکنندهتر و حتی غیرقابلدرکتر میشود. زندگی نول و آدرا اما با ورود «هولی»، دوستِ دورانِ دانشگاه آدرا، عوض میشود. هولی قرار است برای یک شب مهمان آنها شود. قبل از آمدن مهمان، آدرا حقایقی را از زندگی گذشتهی خود و رابطهی بسیار صمیمی خودش با هولی را برای نول بیان میکند و این حقایق چالشی را در برابر این خانواده قرار میدهد.
داستان فیلم قرار است یک کمدی خانوادگی باشد که علاوه بر خنده، کمی از زندگی خانوادگی افراد نیز سخن به میان آورد. اما فیلم از پس هیچکدام نمیتواند به درستی بربیاید. فیلم عملاً فاقد کمدی خاصیست. البته که لحظاتی در فیلم وجود دارد که به بیننده لبخندی هدیه دهد، اما پا را فراتر از این نمیگذارد. فیلم «ملاقات با والدین» محصول سال ۲۰۰۰ را میتوان جزو فیلمهای خوب در این ژانر دانست. فیلمی که هم خنده را به ارمغان میآورد و هم با طنازی گوشههایی از مشکلات زناشوئی را به بینندهاش نشان میدهد. هر کاراکتری در این فیلم بنا به علتی ایجاد شده است و همه، مکمل رفتاری یکدیگر هستند و باعث ایجاد اتفاقات دومینووار میشوند. به همین علت هر اتفاقی که رخ میدهد، بیننده با آن ارتباط گرفته و البته که با آن میخندد. همهی شخصیتها پرداخت درست شدهاند و در زمان مناسب نیز به مدد فیلم میآیند. اما در فیلم پیشِ روی ما، شخصیت مارنی و پیت بهعنوان کسانی که قرار است مکمل شخصیتهای اصلی داستان باشند، پرداخت درستی ندارند و مشکلاتی که در زندگیشان وجود دارد به دو یا سه سکانس خلاصه میشود. راه حل ارائه شده برای مشکلات آنها نیز آن چیزی نیست که بیننده را بتواند راضی کند. از سوی دیگر، شخصیتهای اصلی نیز با موقعیتی روبهرو میشوند که در واقعیت رخ نخواهد داد. اما مشکل داستان این نیست که موقعیت ایجاد شده واقعی نیست و بیشتر فانتزیست. مشکل این است که کارگردان نتوانسته از این موقعیتِ فانتزی برای ایجاد یک کمدی استفاده کند. بیننده در تمام زمانی که در حال دیدن فیلم است از دیالوگها و حتی تصاویری که مشاهده میکند خسته میشود. تمام اتفاقات به شکلی بیهدف در داستان رخ داده و حتی خندهدار نیز نیستند.
کارگردان نیز برای ساخت فیلم یک تفکر را در ذهناش ایجاد کرده است و تمام سعی خود را کرده این تفکر را به خورد بیننده هم بدهد. در واقع هیچ انتخابی به بیننده نمیدهد تا خودِ بیننده بتواند تصمیم بگیرد که راه حل درست چه باید باشد. این تلاش کارگردان برای نشان دادن ذهنیت خود برای مقابله با مشکل رخ داده زیاد از حد است. و شاید به همین دلیل است که بیننده در برابر پذیرش داستان مقاومت میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.