پوستر فیلم قرار کریسمس بابای من

بدون خلاقیت

قرار کریسمس بابای من
My Dad’s Christmas Date
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

نام «میک دیویس» را بسیاری از علاقه‌مندان سینمای عاشقانه با فیلم «مودیلیانی» می‌شناسند. دیویس در مودیلیانی و و چند اثر دیگر نشان داده که کارگردان صاحب‌سبکی نیست و فقط اصول ملودرام‌ها را پی می‌گیرد و خلاقیت چندانی در آثارش نمی‌توان یافت. در این فیلم هم با بهره‌گیری از بازیگر شناخته‌شده‌‌ی دنیای سریال‌های کمدی و جایزه‌‌ی امی، جرمی پیون، سعی داشته تا کمی از بار جذب مخاطب را به دوش نام این بازیگر بیندازد.
این فیلم را باید مانند فیلم‌های دو ماه قبل از هالووین، کریسمس یا ولنتاین، یک فیلم مناسبتی دانست. همان‌طور که بارها با یکدیگر فیلم‌هایی از این دست را مرور کردیم، اولین ضربه به این گونه آثار را فقدان منطق روایی به آنها می‌زند. اینکه یک پدر و دختر دائم در حال کشمکش برای پذیرفتن مرگ همسر و مادر هستند، و مخاطب چیزی جز چند تک‌نما از این زن نمی‌بیند، باعث ضربه‌ خوردن به فیلم می‌شود. این بدان علت است که پیرنگ اصلی فیلم، یعنی تلاش دختر برای پیدا کردن همسر جدیدی برای پدر، حول همین اصل می‌چرخد. فیلمنامه‌نویس اولین کاری که انجام می‌دهد، طرح‌ریزی پیرنگ اصلی‌ست و بعد از آن حوادث دراماتیک فیلم را در کنار آن قرار می‌دهد تا مسیر اصلی داستان ساخته شود.
یکی از نقاط ضعف دیگر فیلم، برش‌های بد آن است. در چند تعویض صحنه، شاهد دیزالوهای بسیار بدی هستیم که باعث از بین رفتن حس قبلی مخاطب در باب صحنه‌ی گذشته می‌شود و هم‌زمان کاملاً ابتر به صحنه‌ی بعدی ورود می‌کند. شاید اگر همان برش‌های ساده و آشفته‌ی کل فیلم هم در این چند صحنه جاری بود، می‌توانستیم یک‌دستی را در آشفتگی فیلم بهتر تحمل کنیم.
اما همان‌طور که خود کارگردان هم درست حدس زده است، نقطه‌اتکای این فیلم «جرمی پیون» است. او گویا نقش نقطه‌اتصال تمام کاراکترها را برعهده دارد. حتی در پرده‌ی دوم آشفته‌ی فیلم و در هر کدام از سکانس‌ها، حضور او باعث باورپذیرتر شدن آن رخداد می‌شود. او با دیالوگ‌هایی که در اختیار دارد، خیلی خوب و منظقی بازی می‌کند و برعکس دیگر شخصیت‌های فیلم، سعی می‌کند ضربآهنگ جملات اداشده را در دست داشته باشد. همین تسلط روی اکسان‌گذاری‌ها باعث می‌شود تا هر وقت شخصیت دیوید در یک سکانس یا صحنه در حال مکالمه با شخصیت دیگری است، مخاطب ناخودآگاه جملات دیوید را مرور کند و عملاً کاراکتر مقابل در صحنه محو می‌شود.
میک دیویس همین نگاه در سطح را هم در فیلم مودیلیانی تجربه کرده بود و انتظار می‌رفت در این ملودرام ساده و به‌نوعی مناسبتی، بتواند یک کار ۹۰ دقیقه‌ای قابل‌تحمل‌تر را مقابل دوربین ببرد. فیلم مودیلیانی او را شاید بسیاری از مخاطبان به‌سبب شخصیت خود مودیلیانی و حضور پیکاسو در روایت فیلم تحمل کرده بودند. وگرنه علی‌رغم بازی خوب گارسیا، فیلم نتوانسته بود از عهده‌ی زندگی پر رمزوراز و پیچیده و عاشقانه‌ی یک نقاش برآید. شاید خیلی از مخاطبان احساس می‌کنند که یک اثر ملودرام تنها برای بازی با احساسات لحظه‌ای مخاطب ساخته می‌شود و نیازی نیست چندان در فرم و و محتوای آن سرک بکشیم. اما تصور کنیم که حتی کمدی‌های فکاهی هم دارای یک ساختار روایی قدرتمند باشند؛ لذت تماشای کدام نسخه بیشتر و ماندگارتر است؟‌

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟